یکشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۹۰

صادق قطب زاده،خائن یا خدمتگزار!؟





قطب زاده در دوران جوانی به حامیان مصدق پیوست در زمان حکومت پهلوی بارها به زندان افتاده بود. در سال ۱۳۳۷ برای تحصیل در رشته زبان انگلیسی به آمریکا رفت و در آنجا رهبری انجمن اسلامی دانشجويان ایرانی را برعهده گرفت.

هنگامی که در آمریکا دانشجوی دانشگاه "جرج تاون" در واشنگتن بود، در میهمانی سفارت ایران به "اردشیر زاهدی" سفیر ایران در آمریکا، سیلی زد و پس از آن از ایالات متحده آمریکا اخراج گردید.

او بعد از آن مقیم کانادا شد و پس از اتفاقات خرداد ۱۳۴۲ به كمك آيت الله خمينی می شتابد. وی خود را در پاریس نماینده و سخنگوی آیت الله خمینی معرفی میکرد هرچند بعدها توسط مخالفان وی تکذیب شد.

او همچنین به لبنان نیز می آيد و در زمره ی هواداران امام موسی صدر به فعاليت می پردازد. 

در همان زمان قطب زاده با سرويس امنيتی دولت معمّر قذافي در ليبي نیز همكاری می كند!! اين همان سرويس اطلاعاتی ست كه درست پيش از پيروزی انقلاب اسلامی، امام موسی صدر (استاد معنوی قطب زاده) را می ربايد و تا همين امروز هم خبری از او در دست نيست. گویا بعد از پيروزی انقلاب، قطب زاده برای آزادی امام موسی صدر تلاش فراوان می كند اما بخش عمده ی آن تلاش ها هرگز بر ما فاش نشد.
                   
یک بار در پاریس از ترور منتسب به ساواک جان به در برد (درست مانند اقدامی كه حكومت ایران در مورد شاپور بختيار كرد).

همچنین یکبار ساواک برادر وی را در سال ۱۳۵۳ دستگیر کرد و ۶ ماه به عنوان گروگان نزد خود نگه داشت تا وی خود را معرفی کند که وی از این کار امتناع کرد.

شاه در يک زمان ضمن اشاره به مخالفان برون مرز خود گفته بود که قطب زاده جاسوس شوروی است!

بعدها محمّد رضا شاه پهلوی در آخرين مصاحبه ی زندگيش که درست چند روز پيش از مرگش با ديويد فراست خبرنگار شبکه ا.بی.سی.نيوز انجام داد، چنين گفت: «من باور نمی کنم همه ی اين کارها را خمينی به تنهايی انجام داده باشد. او حتی نمى داند پروتئين چيست! او مشاورينی دارد. به عنوان مثال همه ی ما دو نفر از آنها را به خوبی مى شناسيم: ابراهيم يزدی و صادق قطب زاده. قطب زاده دانشجوی بی استعدادی بود که از دانشگاه اخراج شد. گروهی او را عامل سـيــا و گروهی ديگر او را عامل کا.گ.ب می دانند.»

میگویند زمانی که آیت الله خمینی ساكن نجف است قطب زاده مدام با چمدان های پر از دلار به ديدن آيت الله می رود. كسی نمی داند قطب زاده اين پول ها را از كجا می آورد. هزينه های مبارزه از اين راه تأمين می شود.

«سيد مصطفی خمينی» به اين پول ها اعتراض می كند. حتی در يكی از ديدارها، با قطب زاده درگيری فيزيكی پيدا می كند. اما آيت الله خمينی، جانب قطب زاده را می گيرد، حتی بر سر دو پسر خود فرياد می زند كه : « صادق، بيش از شما فرزند من است.»

اين مسأله سبب ساز كينه ی عميق فرزندان آيت الله خمينی نسبت به قطب زاده می گردد.

در خلال اجلاس گوادالوپ كه در دریای کارائیب برگزار می شود، رهبران كشورهای غربی به دور هم گرد می آيند و تصميم می گيرند كه دست از حمايت رژيم پهلوی بردارند اما در عوض حكومت برآمده از انقلاب را برسميت بشناسند. صادق قطب زاده به نمايندگی از كمپين آقای خمينی در اين اجلاس شركت می كند حمایت شرکت کنندگان را به نفع انقلابیون جلب میکند.

در پرواز انقلاب به تاريخ ۱۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ ، قطب زاده تنها كسی ست كه اجازه می يابد در طول سفر در كنار آيت الله خمينی بنشيند. حتی زمانی كه خبرنگاری از احساس آيت الله می پرسد كه بعد از پانزده سال قدم بر خاك ميهن می نهد، آيت الله خمينی جواب معروف «هيچی» را می دهد كه قطب زاده در مقام مترجم، با میگوید که اظهار نظری ندارند(
doesn't make any comment).

توضیح "هیچی": در مورد این پاسخ "هیچی" روزگاری با یک روحانی بحث میکردم و وی میگفت این جواب بسیار هوشمندانه ی امام بود. چرا که اگر میگفت خوشحالم، میگفتند این همه انسان کشته شد چطور خوشحالید و اگر میگفت ناراحتم میگفتند انقلاب شد و چرا ناراحت!! قضاوت اینگونه توجیحات با خودتان.

-----------------------------------------------

صادق قطب زاده از جمله مشاوران آیت‌الله خمینی در پاریس و پس از انقلاب ۵۷ وزیر امور خارجه و مدیر عامل سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران و عضو شورای انقلاب بود.

نظرات ضدّ و نقيضی در مورد عملكرد او در اين سمت وجود دارد. اما گروه های تندرو و متعصب مذهبی، برنامه های تلويزيون قطب زاده را مخرب تر از برنامه های تلويزيون طاغوت می دانند. لذا چندين بار شكايت نزد آیت الله خمینی می برند.

وي مديريت خود بر سازمان راديو ـ تلويزيون را با اخراج (بدون ذكر دليل و پرداخت غرامت اخراج) دهها عضو قديمي و حرفه اي اين سازمان (به صورت فله اي) آغاز كرده بود.

به نظر می رسد كه قطب زاده رابطه ی چندان خوبی با مهندس مهدی بازرگان و دولت موقت او نداشت. عباس اميرانتظام بارها از تبليغات خصمانه تلويزيون تحت امر قطب زاده عليه دولت موقت، گله می كند.

پس از اشغال سفارت آمریکا ابوالحسن بنی صدر که در مقام سرپرستی وزارت امور خارجه بود چنين ميگويد : «من قطب زاده را در فرودگاه ديدم. به او گفتم: بالاخره کار خودت را کردی؟ جواب داد: من کاری نکردم. به او گفتم اين گندی ست که خودت زدی، خودت هم جمعش کن. و به اين ترتيب پست وزارت امور خارجه را به او محول کردم.»

پرسش در اينجاست که: چرا دکتر بنی صدر، قطب زاده را عامل اين اتفاقات می داند؟

گویا قطب زاده برای آزادی گروگان ها و استرداد شاه، تلاش زيادی انجام داد.

در آن روز ها قطب زاده، سرشناس ترين فرد ايرانی به شمار می آيد. روزی نيست که در رسانه های بين المللی ظاهر نشود و در مورد بحران پيش آمده به مصاحبه نپردازد. مقامات امريکايی هم حساب خاصی روی قطب زاده باز کرده اند. چون مى دانند که او علاوه بر وزير امور خارجه، پسر معنوی امام نيز هست. قطب زاده با هماهنگی آيت اللّه خمينی، ملاقات های محرمانه ی زيادی با مقامات امريکايی دارد. بعد ها مقامات جمهوری اسلامی، همين گفتگوها را سند خيانت قطب زاده معرفی کردند.

وی در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۵۸ شرکت کرد و با وجود تبلیغات گسترده‌ای که انجام داد، فقط با کسب ۴۸۵۴۷ (حدود ۰٫۲۵ درصد آرا) در میان ۷ نفر، آخرین نفر شد و پس از آن با برخی مقامات حکومتی درگیر شد. اما بنی صدر، رقیب دیرین قطب زاده، به لطف سخنرانی های پر شوری که در دانشگاه صنعتی ايراد کرد منتخب مردم میشود. در آن ايام هنوز مردم ايدئولوژی را بر پول ترجيح مى دهند. لذا قطب زاده شکست سختی از رقيب مى خورد.

از آن پس وی سر ناسازگاری با مسئولين می گذارد. در رأس همه ی آنها به حزب جمهوری اسلامی که آيت اللّه بهشتی يکّه تاز آن است، حمله می کند.

گفتگو های تلفنی قطب زاده شنود می شوند. قطب زاده توسط قدوسی (دادستان کلّ انقلاب که بعدها خود بطور مشکوکی با انفجار بمب در دفتر کارش ترور شد) دستگير می شود.

انقلاب از مسير خود خارج میشود. همه ی کسانی که روزی دل خوشی از قطب زاده نداشتند (مثل بازرگان ، بنی صدر ، دکتر سامی و …) به حمايت از او بر می خيزند. چون به خوبی واقفند که انقلاب به کجا می رود. به خاطر تلاش اين افراد و مقالات فراوان که در روزنامه ها چاپ مى کنند، حکومت ناگزير به آزادی قطب زاده می شود. اما اين تازه آغاز ماجراست.

روزنامه های آن روز برای تأکيد بر فساد اخلاقی قطب زاده، نوشتند: قطب زاده در حالی که با معشوقه ی فرنگی خود در منزلش بود، دستگير شد. در واقع اين دختر کانادایی که نامش «کرول جروم» ، نامزد قطب زاده و خبرنگار شبکه سی بی سی بود.

او بعدها کتابی در مورد قطب زاده نوشت به نام “مردی در آينه”.
خودش چنين می گويد: «صادق می دانست که به سراغش خواهند آمد. به او گفتم: من و دوستانم تو را از کشور خارج خواهيم کرد. اما او جواب داد: نه. اين انقلاب کابوسی بود که من برای اين ملت رقم زدم. من مقصر هستم. می مانم و با سرنوشتم روبرو می شوم. وقتی که سوار ماشين شد که برود، هرگز نميدانستم که ديگر او را نخواهم ديد. باور نمی کردم که آقای خمينی پسر خود را خواهد کشت.»

مدّتی مى گذرد. ناگهان در روز 17 فروردين ماه سال 1361 خبر دستگيری قطب زاده به جرم کودتا عليه جمهوری اسلامی و ترور آقای خمينی، دنيا را به حيرت وا مى دارد. اين ديگر جرمی نيست که بشود از آن به آسانی گذشت. اعلام می شود که کودتاگران با دفن مقدار زيادی مواد منفجره در اطراف منزل آيت اللّه خمينی در جماران، قصد توطئه به جان ايشان را داشته اند.

نورالدّين کيانوری (دبير کل حزب توده ی ايران) در اين رابطه می گويد: «ما از قصد توطئه ی قطب زاده آگاه شديم. لذا دو نفر از افسران حزب (سرهنگ عطارديان و سرهنگ کبيری) را در ستاد کودتا نفوذ داديم. اخبار را به صورت منظّم به خامنه اى و رفسنجانى می رسانديم. تا درست در حالی که تنها چند ساعت به شروع کودتا مانده بود، قطب زاده را دستگير کرديم.»

جالب اينجاست که وزير اطلاعات نه تنها از آن دو افسر (عطارديان و کبيری) تشکّر نمى كند، که بلافاصله هر دوی آنها را اعدام مى كند!

سيد احمد خمينی در زندان به ملاقات قطب زاده می رود و از او می خواهد که استغفار نامه ای که از قبل تنظيم شده را امضا ی کرده و از آقای خمينی طلب مغفرت کند. قطب زاده بر می آشوبد و می گويد : کسی که بايد عذر خواهی کند، خود خمينی ست نه من.

بالاخره قطب زاده بر روی صفحه ی تلويزيون ظاهر می شود و اعتراف ميکند. اما مهم ترين نکته اين که نامی از آيت اللّه «سيد کاظم شريعتمداری» به ميان می آورد که همين مسأله موجب نابودی اين مرجع تشيع مى گردد. بسياری بر اين باور هستند که آقای خمينی با اين عمل مرجع اعلا ی زمان خود را از دور خارج ساخت تا خود به تنهايی در قدرت بماند. آيت اللّه شريعتمداری در سال 1342 درجه ی مرجعيّت را به آقای خمينی اعطا ی کرد تا جان او را در برابر حکومت وقت نجات دهد. اما بعدها خود قربانی اين تصميم شد. در ادامه، از آیت‌الله شریعتمداری به عنوان کسی که قرار بود پس از این کودتا آن را تأیید کند نیز سلب صلاحیت مرجعیت شد. در این ماجرا احمد عباسی (داماد آیت‌الله شریعتمداری)، دکتر جواد مناقبی، مهدی مهدوی نیز بازداشت شدند.

به نقل از آیت الله منتظری، احمد خمینی در زندان نزد قطب زاده رفته و به او گفته شما مصلحتا این مطالب را بگویید بعد امام شما را عفو میكنند، همچنین جریان ریختن مواد منفجره در چاه نزدیك محل سكونت امام به كلی جعلی بوده است و منظور فقط پرونده سازی برای مرحوم شریعتمداری بوده است. (بخشی از خاطرات آیت الله منتظری:
http://www.amontazeri.com/farsi/khaterat/html/0425.htm)


عکسهای جسد اعدام شده آقای قطب زاده در آرشیو روزنامه کیهان موجود است. البته یقینا دسترسی به آنها کار آسانی نیست .

 



بیشتر بخوانید:
Top of Form
Bottom of Form

۲ نظر:

  1. من و صادق قطب‌زاده و خانم!
    یکی از شب‌های سرد بهمن 1358، من، رضا و محمد با موتور عازم ستاد انتخاباتی صادق قطب‌زاده شدیم. محمد آدرس ستاد را داشت. مقابل پمپ‌بنزین بالای پل کریم خان ‌زند، اول کوچه‌ای در سمت چپ، جلوی آپارتمانی موتور را پارک کردیم و از دری که باز بود، داخل ساختمان شدیم. کل محوطه‌ی پارکینگ پر بود از پوسترهای بزرگ قطب‌زاده. پوسترها و کارت پستال‌هایی با کیفیت عالی چاپ کرده بودند که عکس قطب‌زاده در کنار امام داخل هواپیمایی که از پاریس به تهران می‌آمد، بود.

    http://davodabadi.persiangig.com/1-ghotbzadeh%20%283%29.jpg

    سرگرم گرفتن عکس‌ها بودیم که مسئولین ستاد بیش‌تر پوستر می‌دادند و ما درخواست کارت پستال داشتیم؛ ولی او ترجیح می‌داد با توجه به این‌که فرصت چندانی برای تبلیغات نمانده بود، ما پوسترها را ببریم و بچسبانیم. ناگهان متوجه شدیم صادق قطب‌زاده از درِ ساختمان وارد شد. تا آن زمان او را از نزدیک ندیده بودم. تیپ جذاب و قشنگی داشت. بلوز آستین‌کوتاه و شلوار آبی رنگ لی برتن داشت. با دیدن ما که پوسترهای او را در دست داشتیم، جلو آمد و با تک‌تک‌مان دست داد و روبوسی کرد. خیلی بشاش و خوش برخورد بود. درحالی که مشغول روبوسی با او بودم، چشمم افتاد به خانمی ‌که پشت سر او وارد پارکینگ شد. زنی تقریبا بیست - سی ساله، درحالی کاملا بی‌حجاب بود، پیراهن آستین‌حلقه‌ای و دامن بسیار زننده‌ای هم برتن داشت، جلو آمد و با خنده‌ای جلف، با ما سلام و احوال‌پرسی کرد.
    باورم نمی‌شد که این‌زن، همراه قطب‌زاده باشد. قطب‌زاده به ما خسته نباشید گفت و امید داد که تلاش‌مان بی فایده نخواهد بود. سه - چهار جوان ریشویی که محافظ او بودند، پهلوی ما ماندند و قطب‌زاده درحالی که می‌خندید، همراه زن، دونفری از پله‌ها بالا رفتند. من‌که شنیده بودم قطب‌زاده زن ندارد و مجرّد است، شوکه شدم. جلو رفتم و به یکی از محافظانش گفتم:
    - ببخشید برادر ... این خانم همسر آقای قطب‌زاده بود؟
    که ابروانش را درهم کشید و با عصبانیت گفت:
    - به‌تو چه بچه، کارت رو بکن زود برو.
    بدجوری خورد توی حالم. قطب‌زاده که این‌گونه عکس خودش را با امام چاپ کرده بود، این کی بود که همراهش بود؟

    پوسترها و کارت پستال‌ها را که برداشتیم، به‌زور خندیدیم و درحالی که به‌زور سه ترکه سوار موتور شدیم، با اعضای ستاد خداحافظی کردیم و راه افتادیم طرف لانه‌ی جاسوسی. در کوچه‌های پشت لانه، محمد موتور را پارک کرد و نیّتی را که به‌خاطر آن به ستاد انتخابات قطب‌زاده رفته بودیم، عملی کردیم. همه‌ی پوسترها را از وسط تا کردیم و بریدیم. تصاویر قطب‌زاده را با عصبانیت و ناراحتی داخل جوی آب ریختیم و عکس‌های امام را که خنده‌ای زیبا بر لب داشت، لوله کردیم. کارت پستال‌ها را نمی‌شد همین‌طور پاره کرد؛ نیاز به تیغ یا قیچی بود. آنها را به سه قسمت تقسیم کردیم. همراه محمد که همیشه تا میدان امام حسین(ع) می‌رفت، من و رضا هم رفتیم.
    آن‌ شب در خانه، هنگامی ‌که خط‌کش را بین امام و قطب‌زاده ‌گذاشتم و عکس‌ها را نصف ‌کردم، حالم از صحنه‌ای که دیده بودم که یکی از همراهان امام و مسئولین جمهوری اسلامی‌ که می‌خواهد رئیس‌جمهوری هم بشود، این‌گونه بی‌بند و بار باشد، به هم خورد.

    http://davodabadi.persiangig.com/1-ghotbzadeh.jpg
    قطب زاده در دادگاه و پیش از اعدام

    http://davodabadi.persiangig.com/1-ghotbzadeh%20%281%29.JPG
    زنی که ادعا می کند معشوقه قطب زاده بوده

    http://davodabadi.persiangig.com/1-ghotbzadeh%20%282%29.jpg
    _____________________

    یکی از سایت های مخالف نظام، درباره هویت معشوقه قطب زاده نوشته است:

    "روزنامه هاي آن روز براي تأكيد بر فساد اخلاقي قطب زاده، نوشتند: قطب زاده در حالي كه با معشوقه فرنگي خود در منزلش بود، دستگير شد.
    در واقع اين دختر، نامزد قطب زاده بود. نامش «كرول جروم» اهل كشور كانادا و خبرنگار شبكه سي.بي.سي بود. او بعدها كتابي در مورد قطب زاده نوشت به نام "مردي در آينه".
    http://davodabadi.blogfa.com/

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. اینو خوندی آقای داود آبادی؟
      http://iranutopia51.blogspot.it/2011/10/blog-post_28.html

      حذف