جمعه، مرداد ۲۸، ۱۳۹۰

سالگرد کودتای ۲۸ مرداد

  مطابق ۶ اوت ۱۹۵۳،۱۳۳۲ بیست و هشت مرداد   

هجده عکس از راهپيمايی ۲۲ مهرماه ۱۳۲۸ دکتر محمد مصدق و همراهانش به کاخ مرمر 

حافظه ‏اش با وجود کبر سن هنوز خوب بود اما تاريخ دقيق وقايع را به خاطر نداشت. از روی تاريخ نگاتيوها فهميدم که موضوع مربوط به سال ۱۳۲۸ است و مربوط به تحصن دکتر مصدق و همراهانش در کاخ مرمر. 

جالب اين ‌جا بود که در هيچ ‌يک از منابع، عکسی از اين روز تاريخی موجود نبود و اين بر ارزش کار مدنی به عنوان عکاسی که اين سندهای منحصر به‌ فرد را از راهپيمايی دکتر مصدق از خانه ‏اش تا کاخ مرمر تهيه کرده است، می ‏افزود.

پژوهش از اميرشهاب رضويان

تابستان سال ۱۳۸۲ گذارم افتاده بود به شمال فرانسه و در شهر استراسبورگ آقای سيدمصطفی مترجم مدنی، پسرعموی مادرم را ملاقات کردم. از کودکی به يادش داشتم و از مادرم شنيده بودم که در جوانی عکاسی می‏کرده است، به خانه‏ اش رفتم و همسرش سرور خانم، که او هم دخترعموی مادرم است مادرانه پذيرايم شد. دو روز پيش آنها بودم و در خلال بازی تخته نرد و گپ و گفت ‏های تاريخی کم کم فهميدم که مدنی عکاسی خبری را از اواخر دهه بيست آغاز کرده است و بسياری از عکس های مربوط به آيت‏الله کاشانی و دکتر مصدق کار اوست.  


آرشيو بزرگی از نگاتيوهای سياه و سفيد دارد. پس از انقلاب در فرانسه مقيم شده است و به دنبال چاپ و نشر عکس هايش نبوده است. ديدارمان در فرانسه پايان يافت و شهريور ماه سال ۱۳۸۳، خوشبختانه مدنی برای مدتی کوتاه به تهران آمد، فرصت غنيمت بود و طی چند روز مصاحبه ‏ای مفصل با او انجام دادم و توانستم از آرشيو عکس های تاريخی ‏اش تعدادی کپی تهيه کنم، مدنی که سال های ميانی دهه هشتاد عمر را می ‏گذراند، چندان حوصله آرشيو کردن آنها را نداشت. نگاتيوها در قطع ۱۲۰ و ۱۳۵ بود. در يکی از آلبوم هايش به کنتاک هايی از عکس های روز شکل گيری جبهه ملی برخوردم و مدنی سخاوتمندانه نگاتيوهايش را برای چاپ در اختيارم گذاشت که سريعاً نسخه‏ ای از عکس های منحصر به فردش تهيه کردم و نگاتيوها را به او عودت دادم .

سيدمصطفی مترجم مدنی
حافظه‏اش با وجود کبر سن هنوز خوب بود اما تاريخ دقيق وقايع را به خاطر نداشت. از روی تاريخ نگاتيوها فهميدم که موضوع مربوط به سال ۱۳۲۸ است و مربوط به تحصن دکتر مصدق و همراهانش در کاخ مرمر.


استاد ارجمند دکتر محمدباقر عاقلی که تا امروز فقط تلفنی با او تماس داشته ‏ام به کتابخانه مرکز مطالعات تاريخ معاصر ايران راهنمايی‏ ام کرد که مسوولان آنجا هم بزرگوارانه اجازه استفاده از منابع موجود در آنجا را به من دادند و توانستم، عکس های موجود را با واقعه تاريخی تطبيق دهم. جالب اين جا بود که در هيچ يک از منابع، عکسی از اين روز تاريخی موجود نبود و اين بر ارزش کار مدنی به عنوان عکاسی که اين سندهای منحصر به فرد را از راهپيمايی دکتر مصدق از خانه ‏اش تا کاخ مرمر تهيه کرده است، می ‏افزود.
اميرشهاب رضويان و سيدمصطفی مترجم مدنی
درباره سيدمصطفی مدنی

متولد ۱۳۰۰ تهران، همدانی ‏الاصل، فرزند سيدحسين مترجم مدنی (ملقب به مترجم نظام از طرف مظفرالدين شاه قاجار)، نواده سيدمحمود صديق ‏الاشراف از بازرگانان معتبر همدان و نتيجه ميرعلی نقی لسان‏الملک مهردار و منشی مخصوص فتحعلی شاه است. از خانواده‏ای قديمی و ريشه‏ دار که در تحقيقی ديگر به ساير وابستگان وی نيز پرداخته ‏ام، خلاصه اين که شهيد مشروطيت سيدعبدالرزاق حکاک، از مجاهدان فاتح تهران، سازنده طرح عدل مظفر سردر مجلس و ميرزاده عشقی از ديگر چهره‏ های خانواده وی هستند.
کارت نظارت بر انتخابات هفدهم مجلس شورا
مدنی در سال ۱۳۱۵ به کلاس های علی دريابيگی که از آلمان به ايران برگشته است و در تاتر شهرداری برگزار می شود راه پيدا می‏کند و در آنجا دوره بازيگری می‏ گذراند. پس از آن تا سال های ۱۳۲۷ در تاترهای مختلف بازی می‏کند و در فيلم طوفان زندگی (۱۳۲۸) به کارگردانی علی دريابيگی هم ايفای نقشی کوچک به عهده اوست. به خاطر علاقه به عکاسی جذب حرفه عکاسی می ‏شود و پس از آشنايی با آيت‏الله کاشانی، از کار تاتر فاصله گرفته، بيشتر به عکاسی می‏ پردازد. خاطرات او بسيار شنيدنی است و اميدوارم که به زودی بتوانم ترتيب تدوين و ويرايش و انتشار آن را بدهم. 


مدنی عکس های منحصر به فردی از دکتر مصدق، آيت ا... کاشانی، نواب صفوی، سيدحسين امامی، خليل طهماسبی، شمس قنات آبادی،دکتر مظفربقايی، حسين مکی، ابوالحسن حائری زاده و ديگر چهره های درگير در ماجراهای سال های ۲۷ تا ۳۲ دارد. مدنی در سفر آيت الله کاشانی به مکه و لبنان به عنوان عکاس فيلمبردار و خبرنگار همراه وی بوده و عکس های منحصر به فردی از ملاقات های کاشانی با ملک فيصل و روحانيون لبنانی برداشته است. وی در حلقه همراهان کاشانی با نواب صفوی آشنا می شود و عکس هايی نيز از وی برمی دارد، در مورد نواب به خاطر می آورد که: "نواب صفوی به من می گفت پسرعمو (چون هردو سيد بوديم) تو همه چيزت خوب است الا اين صورت تراشيدنت. من هم می گفتم: من صورتم را نمی تراشم، ماشين می کنم!"
کارت تحصيل در تئاتر شهرداری
مدنی می گويد در آن سال ها فقط سه نفر با نام "مصطفی" مجاز به ورود به دربار بودند: مصطفی کاشانی، مصطفی الموتی و من (مصطفی مدنی).


مدنی فقط يک بار تعدادی از اين عکس ها را در سال های پس از انقلاب به حسين مکی داده است که مکی هم در مقابل يک جلد از کتاب سلطان احمد شاه قاجار، نوشته خودش را به او هديه کرده است.

پس از انقلاب مدنی وارد کار سياسی نمی شود و در گفتگوی طولانی ای که با وی داشتم تنها به ملاقاتی کوتاه با سيدمهدی عراقی اشاره می کند. وی از اوايل دهه ی شصت به فرانسه مهاجرت می کند. مصطفی مترجم مدنی در روز چهارم شهريور ۱۳۸۸ در استراسبورگ فرانسه چشم از جهان فرو بست و در همين شهر به خاک سپرده شد.
تئاتر ليلی و مجنون ۱۳۲۶ - مدنی رديف پشت نفر اول از راست

مدرسه تئاتر علی دريابيگی، سال ۱۳۱۵ ـ مدنی نفر دوم از چپ
شرح واقعه و عکس ها
دوره پانزدهم مجلس شورای ملی با اکثريتی که در اثر دخالت های مستقيم دولت به مجلس راه می‏ يابند در تاريخ ۲۵/۴/۱۳۲۶ تشکيل می ‏شود. دکتر مصدق که به خاطر تقلب های انتخاباتی وابستگان دربار به مجلس راه نيافته است به احمدآباد می ‏رود. دربار و ارتش زمينه ‏ساز تحکيم قدرت شاه هستند و پيش زمينه‏ های اين قدرت طلبی، پيشنهاد تصويب لايحه الحاقی گس، گلشائيان به مجلس و دادن اختيار انحلال مجلس به شاه توسط مجلس موسسان است، اما با وجود برنامه ‏ريزي های دولت و دربار، اقليتی که تدريجاً در مجلس شکل می‏گيرد از تصويب لايحه جلوگيری می ‏کنند و اين افراد از جمله حسين مکی و دکتر مظفر بقايی کرمانی و حائری زاده کم کم مورد توجه دکتر مصدق قرار می‏گيرند که نهايتاً از مصدق برای سازماندهی مبارزه با تقلب های دولت و دربار در انتخابات مجلس سنا و دوره شانزدهم مجلس در سال ۱۳۲۸، دعوت می کنند و همزمان با آن با اعتراض گسترده مطبوعات نسبت به شرايط انتخابات روبرو هستيم. دکتر حسين فاطمی در سر مقاله‏ های باختر امروز می‏ نويسد:


«شماره ۱۶ شهريور ۱۳۲۸: سر نيزه را از انتخابات برداريد»
«شماره ۷ مهر ۱۳۲۸: از اين انتخابات آزاد ما، دنيا خجالت می ‏کشد»
«شماره ۱۲ مهر ۱۳۲۸: اين انتخابات رسوا مردم را به ستوه آورده است(۱)»

دکتر مصدق ديداری با نمايندگان و مديران مطبوعات در روز ۱۸/۷/۱۳۲۸ در خانه ‏اش در خيابان کاخ شماره ۱۰۹، انجام می ‏دهد که حاضران قرار می‏گذارند برای اعتراض به انتخابات فرمايشی به تحصن در دربار اقدام کنند. در اين نشست افراد زير حاضرند:

جلالی نائينی مدير روزنامه کشور، عباس خليلی مدير روزنامه اقدام، مهندس زيرک ‏زاده مدير روزنامه جبهه، عميدی نوری مدير روزنامه داد، دکتر حسين فاطمی مدير روزنامه باختر امروز، احمد ملکی مدير روزنامه ستاره و حسين ملکی که همگی به دکتر مصدق اختيار تام می ‏دهند که تدبيری بيانديشد.

دکتر مصدق طی اعلاميه ‏ای خطاب به ملت ايران می‏گويد:
«ما تصميم گرفته‏ ايم که روز جمعه ۲۲ مهر ماه دو ساعت قبل از ظهر در جلو سردر سنگی اعليحضرت حاضر شويم. ای مردم ما را تنها و بی ‏کس نگذاريد (۲)».

بنا به گفته نويسندگان کتاب جبهه ملی ايران از پيدايش تا کودتای ۲۸ مرداد، در روز موعود يعنی ۲۲ مهر ماه ۱۳۲۸، جمعيتی حدود ده هزار نفر در خيابان کاخ برابر خانه دکتر مصدق گرد می‏آيند و دکتر مصدق پيشاپيش جمعيت به سوی سردر سنگی (کاخ مرمر) به راه می ‏افتد .
عکس شماره ۱
عکس شماره ۱ که به گفته مدنی در خانه دکتر مصدق برداشته شده، مربوط به خروج مصدق از عمارت خانه ‏اش است و نطقی کوتاه که روی پله‏ های عمارت برای حاضران ايراد می ‏کند و به تاسی از گاندی مردم را به يک راهپيمايی آرام دعوت می کند، در اين عکس مرد جوانی که در جلو ايستاده است سعيد فاطمی خواهرزاده يا برادرزاده دکتر فاطمی است و مدنی نفر سمت راست دکتر مصدق را يکی از مأموران مخفی پليس می ‏داند که هميشه در کنار مصدق بوده است. از نفرات پشت سر عباس خليلی و دکتر سنجابی قابل تشخيص هستند.
 

با خروج مصدق از خانه و ورود به خيابان، جمعيت با وی همراه می ‏شوند. دکتر مظفر بقايی کرمانی در خاطراتش می‏ گويد:
«يک روزی معين شد که مردم بيايند آنجا برای تحصن. عجيب همه مردم استقبال کرده بودند. يعنی تمام طول خيابان کاخ تا خيابان سپه، تمام اين خيابان ها و کوچه ‏هايی که از کاخ به پهلوی می ‏رود، تمام اينها پر جمعيت بود.... البته اين جمعيت چند هزار نفری را هم توی روزنامه اطلاعات نوشته بود صد و هشتاد نفر، اين هم يادتان باشد.» (۳)
عکس شماره ۲
عکس شماره ۲: دکتر مصدق را بين جمعيت نشان می ‏دهد. مرد سر طاسی که به نظر مدنی از ماموران مخفی پليس است در سمت چپ مصدق ايستاده، سمت راست مصطفی الموتی و در کنار مرد کلاه شاپو بر سر، شمس الدين اميرعلايی ديده می شود. پشت سر دکتر مصدق، دکتر کريم سنجابی و حائری زاده ديده می شوند و مدنی متاسفانه بقيه افراد را به خاطر نمی ‏آورد.
عکس شماره ۳
عکس شماره ۳ :در جلوی تصوير حسين مکی و دکتر حسين فاطمی ديده می شوند و در سمت چپ دکتر مصدق، حائری زاده و در سمت راست مصطفی الموتی، عباس خليلی و سعيد فاطمی ايستاده اند.
عکس شماره ۴
عکس شماره ۴: مدنی می ‏گويد در ميانه راه، يک باره جوانکی به نام حسن که ته ريش داشت و سرش را تراشيده بود، روی يک بلندی رفت و فرياد زد که “ای مردم من ديشب خواب نما شده ‏ام که مصدق کودتا می کند و رئيس جمهور می‏ شود، بلافاصله دو نفر که به نظر پليس مخفی بودند او را پايين آورده و دستگير ‏کردند." چهره خشمگين مامور سمت چپ قابل توجه است.

حاج مهدی عراقی از اعضای فدائيان اسلام که از شرکت کنندگان در اين تجمع بوده است می گويد: « وقتی مصدق آمد، يک فردی شروع کرد به شعار دادن و صلوات فرستادن. مصدق گفت: سکوت شعار ماست. هر کسی که سکوت نکند از ما نيست. . . ما از اينجا به طرف دربار می خواهيم برويم. برويم صحبتهايمان را با شاه تمام کنيم، از اينجا که حرکت کرديم، فقط سکوت. اگر کسی سکوت نکرد و شعاری داد فوراً او را بگيريد...البته نرسيده به دربار، يک جوانکی شروع کرد به نابودی شاه و برای مصدق شعار دادن که مصدق گفت اين را بگيريد تا بچه ها ريختند بگيرند او را، فرار کرد. » (۴)
 عکس شماره ۵
عکس شماره ۶
عکس شماره ۷
عکس های شماره ۵ - ۶ و ۷ دکتر مصدق را بين جمعيت نشان می ‏دهد، در عکس شماره ۵ گروهبان دومی که گويا دارد جمعيت را هدايت می‏ کند جالب است. در عکس شماره ۶ يوسف مشار در سمت چپ دکتر مصدق در حال راه رفتن است، ابوالحسن عميدی نوری کمی دورتر بين دو پاسبان در حال سرک کشيدن است. در عکس شماره ۷ حسين مکی، عباس خليلی مصطفی الموتی، دکتر مصدق، سعيد فاطمی و حائری زاده قابل تشخيص هستند.

مدنی می ‏گويد: "يکی از شگردهای دکتر مصدق تمارض مصلحتیش بود، آن روز هم خود را مريض احوال و افسرده نشان می داد. هر وقت که قافيه تنگ می‏ آمد مصدق خود را بستری می‏کرد يا به غش می‏ زد. زيباترين حرکت مصدق روزی بود که رزم آرا به مجلس آمد و مصدق خود را به غش زد و مجلس هم به هم خورد!"
عکس شماره ۸
عکس شماره ۹
عکس های شماره ۸ و ۹ نشان دهنده جمعيت است که قطعاً بيش از صد و هشتاد نفری است که روزنامه اطلاعات اعلام می‏ کند.
عکس شماره ۱۰

عکس شماره ۱۱

عکس شماره ۱۲
TAHASON_13_T_K.jpg

عکس شماره ۱۳
عکس شماره ۱۴
عکس های ۱۰ تا ۱۴ مربوط به زمانی است که جمعيت به مقابل سردر سنگی کاخ مرمر رسيده است، همه ايستاده ‏اند. نظامی ‏ها در جای جای خيابان ديده می ‏شوند. در عکس شماره ۱۰، علامت گروهبانی پاسبان ها که برخلاف امروز سر و ته روی آستين دوخته شده جالب است. همچنين چکمه‏ های ساقدار چرمی که بعداً با پوتين های بندی تعويض شد. بين دو پاسبان مرد جوانی با کت و شلوار و کراوات ايستاده که به گفته مدنی از طرفداران آيت ا... کاشانی بوده و در خيابان لاله زار خياطی داشته است.

در عکس شماره ۱۱ نفر سوم از چپ که کت و شلوار راه راه پوشيده، خليلی خواهرزاده آيت ا.. کاشانی است که به گفته مدنی، خط و ربط کارهای کاشانی با او بوده است.

در عکس ۱۴ سگی که روی آسفالت خيابان دراز کشيده است و کاری با تظاهرات و دربار و تحصن ندارد جالب است.
عکس شماره ۱۵
عکس شماره ۱۵ حسين مکی را نشان می‏دهد که بازوبند بسته و مصمم پيش می‏ آيد. در اين روزها مکی از خوش نام ترين ياران مصدق است اما به تدريج از او فاصله می گيرد.

دکتر مظفربقايی کرمانی می گويد: "خب ما يک عده روزنامه نويس ‏ها و چند نفر ديگر جلوی دربار ايستاده بوديم. هژير وزير دربار بود، هژير آمد بيرون و آمد جلوی آقای دکتر مصدق و گفت: موضوع چيست؟ آقای دکتر مصدق زد توی سينه ‏اش و گفت: عبدالحسين خان تو وجدان داری؟ آخر اين انتخابات است؟ دولت همچين می ‏کند و ما و اينها آمده ‏ايم متحصن بشويم. گفت: خب اجازه بدهيد من بروم به عرض اعليحضرت برسانم. "(۵)
عکس شماره ۱۶
عکس شماره ۱۶ عبدالحسين هژير را نشان می دهد که احتمالاً پس از شنيدن پيام دکتر مصدق به سمت کاخ بر می گردد. افسر پشت سر او سرگرد شفقت (ارتشبد شفقت بعدی) است. هژير ۱۹ روز بعد در تاريخ ۱۳ آبان ماه ۱۳۲۸ به ضرب گلوله سيد حسين امامی از فداييان اسلام مجروح و روز بعد فوت می کند.


هژير به داخل کاخ می ‏رود و باز می‏گردد و قرار می‏ شود که بيست نفر از ميان جمعيت انتخاب و برای تحصن وارد کاخ شوند. اشخاصی که همراه دکتر مصدق به داخل کاخ می ‏روند عبارتند از:

 ۱-عبدالقديرآزاد خراسانی: نماينده مجلس ۱۵، مدير روزنامه آراد 
 ۲- شمس‏الدين امير علايی: قاضی، وزير پيشين
 ۳- دکتر مظفر بقايی: دانشيار دانشگاه تهران، نماينده مجلس ۱۵، مدير روزنامه شاهد
 ۴- سيدابوالحسن حايری زاده: قاضی، نماينده مجلس ۴ و ۵ و ۶ و ۱۵
 ۵- ارسلان خلعتبری: وکيل دادگستری، نويسنده
 ۶- عباس خليلی: مدير روزنامه اقدام
 ۷- مهندس احمد زيرک زاده: مهندس مکانيک، از رهبران حزب ايران
 ۸- دکتر کريم سنجابی: استاد دانشگاه تهران، از رهبران حزب‏های ميهن، ميهن‏پرستان و ايران
 ۹- دکتر سيدعلی شايگان شيرازی: استاد دانشگاه تهران، وزير پيشين
 ۱۰- حسن صدر: وکيل دادگستری، مدير روزنامه قيام ايران
 ۱۱- ابوالحسن عميدی نوری: وکيل دادگستری، مدير روزنامه راد
 ۱۲- دکتر سيدحسين فاطمی: مدير روزنامه باختر امروز
 ۱۳- آيت‏الله سيدجعفر غروی: امام جماعت
 ۱۴- دکتر رضا کاويانی: دکترای اقتصاد، کارمند دولت
 ۱۵- يوسف مشار: نماينده مجلس
 ۱۶- سيدحسين مکی: درجه‏دار نيروی هوايی، نماينده مجلس ۱۵ 
 ۱۷- احمد ملکی: مدير روزنامه ستاره
 ۱۸- دکتر سيدمحمدرضا جلالی نائينی: وکيل دادگستری، نويسنده 
 ۱۹- سيدمحمود نريمان: وزير پيشين، شهردار تهران.
عکسهای ۱۷، ۱۸ نفرات منتخب را نشان می‏دهد که برای تحصن وارد کاخ شده اند و عکسها بر روی پله های ورودی عمارت کاخ مرمر برداشته شده است.


عکس شماره ۱۷

نفرات حاضر در عکس شماره ۱۸:

رديف اول از راست: دکتر سيد محمود نريمان، دکتر سيد محمدرضا جلالی نائينی، دکتر کريم سنجابی، عبدالقدير آزاد خراسانی، آيت ا... غروی، دکتر محمد مصدق، عباس خليلی، مهندس احمد زيرک زاده.

رديف دوم از راست: شناخته نشد، دکتر شروين، دکتر حسين فاطمی، شمس الدين اميرعلايی، دکتر سيد علی شايگان شيرازی، سيد ابوالحسن عميدی نوری، سيد ابوالحسن حائری زاده.

رديف سوم از راست: مصطفی الموتی، شناخته نشد، ارسلان خلعت بری، سيد حسين مکی، شناخته نشد.
(از خوانندگان عزيز تقاضا دارم در شناسايی نفرات بالا مساعدت فرمايند.)

دکتر مصدق و ۱۹ نفر برگزيده ديگر به عنوان تحصن وارد دربار می شوند و ضمن تقديم عريضه‏ای، به انتظار پاسخ شاه می نشينند. بخشهايی از متن عريضه به شرح زير است:

"... سوء جريانات انتخابات دوره شانزدهم و مداخلات نامشروع مامورين و مقامات ذی نفوذ از نظر شاهامه پنهان نيست، به طوری که مکرر ابراز عدم رضايت شده و اوامر اکيد داير به رعايت از آزادی انتخابات صادر فرموده‏اند. با کمال تأسف بايد اذعان کرد که تا کنون به صدها تلگراف و عرايض شکايتی که از اطراف و اکناف مملکت به مراجع مسوول کشور رسيده، کمترين توجهی از طرف اوليای امور مبذول نگرديده و از شدت آن مداخلات به هيچ وجه کاسته نشده است. از اين نظر در تمام شهرستان‏ها و همچنين در پايتخت، يک نوع نگرانی در افکار عمومی به وجود آمده و عدم رضايت عامه را فراهم نموده است که علاوه بر تضييع حقوق جامعه، باعث وخامت اوضاع و حدوث وقايع غيرمترقبه و بروز مفاسد خواهد بود.


برای مردمی که مورد تجاوز و تعدی قرار گرفته و می‏گيرند جز توسل به ذات مبارک شاهنشاهی ملجاء و پناهی نيست و به همين جهت امروز نمايندگان قاطبه اهالی پايتخت به حالت اعتراض بر مفاسد انتخابات تصميم بر تحصن در دربار را اتخاذ نموده‏اند و استدعا دارند که با توجه به انتخابات شهرستان‏های دور و نزديک، خصوصاً نقاط مرزی کشور که از نظر استقلال و وحدت ملی مورد کمال اهميت است، بذل عنايت فرمايند و حقوق از دست رفته مردم به آنها بازگردد و انتخاباتی که با تهديد و تطميع و اعمال نفوذ غير قانونی صورت گرفته است از اعتبار ساقط شود و اين کار ميسر نخواهد بود مگر اينکه يک هيات مورد احترام و توجه افکار عمومی زمام امور را در دست گيرد و مسوول صحت انتخابات باشد و مخصوصاً وزارت کشور را يکی از رجال مجرب و کارآزموده و صالح که طرف اطمينان عامه است، عهده‏دار شود تا سوء جريان کنونی برطرف گرديده و تسکين در افکار متشنج مردم داده شود. فساد انتخابات در شهرستان‏ها و زجر و ضرب و جرح دسته دسته به تهران مهاجرت می‏کنند يا در تلگراف خانه محل يا اماکن مقدسه به حلت تحصن به سر می‏برند".(۶)


رفتار دربار يا بست نشينان توهين‏آميز و همراه با بی‏اعتنايی است، بنابراين آنان دست به اعتصاب غذا ميزنند. گروه ۲۰ نفری چهار روز در دربار بست نشستند ولی پاسخی از شاه نمی رسد. سرانجام ساعت ۵ بعد ازظهر روز سه شنبه ۲۶ مهر ماه ۱۳۲۸، هژير وزير دربار، پاسخ شاه را که با خط هژير نوشته شده همراه با رونوشت گزارش وزير کشور درباره آزاد بودن انتخابات و تعدادی تلگراف، که در آنها از آزادی انتخابات ابراز رضايت شده، به دکتر مصدق می دهد.


پاسخ شاه نشان می دهد که او قصد تغيير روش ندارد و دولت کار خود را در کنترل انتخابات کماکان ادامه خواهد داد. بست نشينان با مشورت هم نامه‏ای در اعتراض با امضای دکتر مصدق خطاب به هژير می نويسند. گروه ۲۰ نفری وقتی تحصن را بيهوده می بينند کاخ را در روز ۲۷ مهر ۱۳۲۸، ترک کرده در پی آن بيانيه‏ای خطاب به مردم ايران تهيه و منتشر می کنند:


" ملت ايران به رای‏العين می‏بينيد که اکثريت عمال حکومت از هيچ گونه دروغ در هيچ جا ابا ندارد، در مصاحبه‏های مطبوعاتی دروغ می‏گويند، در راديو دروغ می‏گويند، پشت تريبون دورغ می‏گويند و خلاصه هر جا منافع آنها اقتضا کند دروغ می‏گويند و تصور می‏کنند هنری کرده‏اند… "(۷)

 
:دکتر مظفر بقايی در خاطراتش می‏گويد
"ناهار آخری را آنجا (کاخ مرمر) خورديم و عرض کرديم که بعد از نهار بد نباشد که برويم، موقعی که خواستيم حرکت کنيم يک کسی پيشنهاد داد که چون خانه دکتر مصدق همان نزديک بود، خانه شماره ۱۰۹، تقريباً دويست قدم فاصله داشت برويم چای را منزل آقای دکتر مصدق بخوريم. همه دسته جمعی رفتيم آنجا و نشستيم به صحبت و گفته شد خوب اين چند روز ما با هم بوديم و يک زمينه فکری واحدی در ما پيدا شده، خوبست که اين تشکل را ادامه دهيم و حفظ کنيم…" (۸)


اين گروه روز يکم آبان ۱۳۲۸، در خانه دکتر مصدق در شماره ۱۰۹ خيابان کاخ گرد آمده، در پايان اين نشست، بنيانگذاری جبهه ملی را اعلام می کنند. بيست نفر نامبرده که در بست نشينی دربار شرکت کرده بودند بنيانگذاران جبهه ملی ايران می شوند اما بسياری از ايشان در سالهای بعد مصدق را تنها گذاشته به مهره های رژيم شاه بدل می شوند.


 پانوشتها
۱- نقل از کتاب جبهه ملی ايران از پيدايش تا کودتای ۲۸ مرداد، نگارش کورش زعيم با همکاری علی اردلان ص ۶۴
۲- ستاره شماره ۳۲۹۳ مورخ ۲۱/۷/۱۳۲۸ نقل از کتاب گذشته چراغ راه آينده. ص ۴۹۱
۳- خاطرات دکتر مظفر بقايی کرمانی، ص ۱۱۴
۴- ناگفته ها، خاطرات  مهدی عراقی، ص ۹
۵- خاطرات دکتر مظفر بقايی کرمانی، ص ۱۱۴
۶- نقل از کتاب جبهه ملی ايران از پيدايش تا کودتای ۲۸ مرداد، نگارش کورش زعيم با همکاری علی اردلان ص ۶۶ و ۶۷
۷- نقل از کتاب جبهه ملی ايران از پيدايش تا کودتای ۲۸ مرداد، نگارش کورش زعيم با همکاری علی اردلان ص ۶۸
۸- خاطرات دکتر مظفر بقايی کرمانی، ص ۱۱۵
ديگر منابع:
روز شمار تاريخ ايران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، نگارش دکتر محمدباقر عاقلی.
خواب آشفته نفت، دکتر مصدق و نهضت ملی ايران نوشته محمد علی موحد.
خاطرات و تالمات دکتر محمد مصدق

مطلب مرتبط

احیا


شب و احيا و باران و دلِ تنها، دلِ تنها و غمِ عريان و جسمِ بي جان، حريمِ خلوتي آشفته و ياري بي پناه، شروعِ قصه اي از تنهايانِ خستة اين دنيا، دنيايي پراز هياهويِ تنهاها و خلوتها.     







    
 صحبت از شروع هاي سرگردان و پُر پايان و بي پايان، تو اي پناهِ بي پناهان ، قصّة بي قصّه هادرمانِ دردها و آشناي ديرينِ غريبان، فريادِ خاموشِ دلهاي بي صدا، نور  و روشناييِ روزهاي بي فردا ،   چه بخواهم از تو؟  چه بگويم از دلِ پُر درد و تيره، تو بخوان مرا.                                                
                                        

چهارشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۹۰

ایران بین دو انقلاب


یرواند آبراهامیان استاد دانشگاههای پرینستون و آکسفورد و نویسنده ایرانی الاصل در ابتدا قصد نوشتن رساله‌ای در مورد حزب توده ایران را داشته است اما بعدها چنان موضوعات را تنیده در هم می بیند که تصمیم می‌گیرد سیر تحولات انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی را به نگارش در آورد.

این کتاب با ارائه مطالعه‌ای موردی در مبانی اجتماعی سیاست، امیدوار است هم بر مسائل عمده در توسعه سیاسی بویژه نقش ستیزهای قومی در کشورهای در حال ظهور و هم بر مسائل نظری در جامعه‌شناسی سیاسی بخصوص مزایا و نیز معایب تحلیل طبقاتی پرتوی افکنده باشد. فرض اساسی در سراسر این کتاب رویکرد نومارکسیستی ئی.پی. تامپسن است که پدیده طبقه را نباید صرفاً برحسب ارتباط آن با شیوه تولید (آن‌گونه که مارکسیست‌های آیینی اغلب معتقدند)؛ بلکه برعکس در متن زمان تاریخی و اصطکاک اجتماعی آن با دیگر طبقات معاصر درک کرد.

یکی از نقاط ضعف این کتاب این است که به طور تفصیلی به احزاب ایرانی و طیف های روشنفکری ایران می پردازد اما در مورد نقش روحانیون و تاثیر پذیری مردم از این قشر به نظر می رسد آنچنان که باید حق مطلب را ادا نمی کند.

متأسفانه باید گفت نگاه جانبدارانه و یک‌ سویه آقای آبراهامیان به رضاخان موجب شده است که عمداً یا سهواً بسیاری از حقایق تاریخی در کتاب ایشان ناگفته ماند و اظهارنظرهای صورت‌گرفته درباره مسائل و موضوعات مختلف این دوران، به هیچ وجه از اتقان و استحکام لازم برخوردار نباشد. به عنوان نمونه، هنگامی که ایشان از «شتاب دادن به عزیمت نیروهای انگلیسی از ایران» توسط رضاخان پس از کودتای سوم اسفند سخن می‌گوید و بدین ترتیب چهره‌ای ضد انگلیسی برای وی ترسیم می‌کند، باید انگشت تحیر به دندان گزید، که چگونه ممکن است برای دست‌یابی به چنین منظوری، حقایق مسلم تاریخی را نادیده گرفت و خوانندگان را به مسیری کج‌راهه در تاریخ معاصر رهنمون شد؟

درست است که نیروهای نظامی انگلیسی پس از کودتای سوم اسفند به سرعت ایران را ترک کردند؛ اما مسأله این نبود که رضا خان با به دست‌گیری قدرت، آن‌ها را از ایران اخراج کرد؛ بلکه واقعیت این بود که انگلیسی‌ها رضاخان را بر سر کار آوردند تا بتوانند نیروهای نظامی خود را با خیالی آسوده به سرعت از ایران خارج سازند و در مناطقی که به شدت به آن‌ها نیاز داشتند، به کار گیرند.

این کتاب بیش از آن‌که مبتنی بر واقعیات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران باشد، بر مبنای ذهنیات و علایق سیاسی و فرهنگی نویسنده محترم آن، آقای آبراهامیان به رشته تحریر درآمده است، به طوری که بسیاری از وقایع و رویدادها و اخبار مندرج در این کتاب تحت تأثیر این ذهنیات از واقعیات تاریخی فاصله گرفته یا حتا به کلی تحریف شده‌اند. از سوی دیگر تحلیل‌های ارائه‌شده نیز به اجبار نویسنده، در قالب‌های تنگ طبقاتی ریخته و به خوانندگان عرضه شده است؛ لذا این کتاب بیش از آن‌که واقعیات جامعه و حکومت ایران را در سال‌های میان دو انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی بازگو کند، تصویری مجازی و تخیلی از این دوران پیش ‌روی خوانندگان قرار می‌دهد.

در این کتاب  ۱۸۰ صفحه‌ای «زمینه تاریخی، سیاست برخوردهای اجتماعی و ایران معاصر» از بخش‌های اصلی محسوب می‌شوند.
شایان ذکر است، کتاب «ایران بین دو انقلاب؛ از مشروطه تا انقلاب اسلامی» نوشته «یرواند آبراهامیان» استاد دانشگاه نیویورک (ترجمه احمد گل‌محمدی ومحمدابراهیم فتاحی، چاپ "«نشر نی"، دیگری ترجمه کاظم فیروزمند و محسن مدیرشانه‌چی و حسن شمس‌آوری چاپ "نشر مرکز") ،از جمله کتاب‌هایی است که همواره مورد استفاده و بهره‌برداری استادان و دانشجویان در حوزه علوم سیاسی، جامعه‌شناسی، تاریخ و تحولات سیاسی معاصر قرار می‌گیرد! تا جایی که در مواردی جزء منابع مطالعاتی آزمون کارشناسی ارشد و دکتری رشته‌های فوق قلمداد می‌شود. ضمن این‌که دکتر آبراهامیان از جمله روشنفکرانی است که آثارش مورد توجه محافل روشنفکری لاییک و سکولار داخلی هم بوده است.