شنبه، دی ۲۴، ۱۳۹۰

کشوری با اندیشه های زیبا



بعد از آن که خواندیم که چطور وقتی برق شهر قطع شد مردم داخل سوپر مارکتها و فروشگاههای بزرگ به آرامی و در تاریکی همه چیزهایی را که در سبد خریدشان قرار داده بودن سر جایشان برگرداندن و به آرامی از فروشگاهها خارج شدن، چیزی نگذشت که تمیزی و نظم کمپهای مردم سیل زده ژاپن که توی ورزشگاههای شهر بنا شده بود توجه همه رو جلب کرد ، بعد دیدیم که مسئولان شهر جلوی مردم تعظيم می کنن و معذرت می خوان بخاطر اینکه ببخشید سونامی شد و ما نتونستیم بهتر از این بهتون سرویس بدیم .

چیزی نگذشت که عکس مدارس صحرایی شهر فوکوشیما منتشر شد ! با نهایت شرمندگی سالن ورزشی رو پارتیشن زده بودن و به صورت کلاسهای مجزا با حداکثر 15 دانش آموز در آورده بودن . نکته اش هم اینکه همه کلاسها یه ال سی دی 32 اینچی داشت. وزیر آموش و پرورششون هم توی رسانه ها ضمن کلی عذر خواهی قول داد که بزودی حداقل امکانات را برای دانش آموزان مهیا خواهد کرد. یعنی این چیزا رو تازه رو زیر حداقل می دونه! محاسبه کنین حداکثر رو .

چند روز قبل هم مطلع شدیم که پیرمردهای ژاپنی برای اینکه از قافله عقب نمونن یه سپاه مهندسین پیر تشکیل دادن و داوطلب شدن که برن فوکوشیما و در مهار نیروگاه کمک کنن تا جوونترها در معرض تشعشعات نیروگاه قرار نگیرن. چرا؟ چون نسبت به جوونها کمتر از عمرشون باقی مونده و اثرات ناگوار رادیواکتیو زمان کمتری در کشورشون باقی خواهد موند و خودشون هم زمان کمتری رنج و دردش رو تحمل خواهند کرد. همینقدر منطقی و بشر دوستانه حالا هم که این خبر پایین در اومده که بفرمایید و بخونید.
* * *
بازگرداندن میلیاردها ین پس از سونامی

به گزارش خبرگزاری آلمان، مردم ژاپن، که در ماه‌های گذشته، بحران سیل ، سونامی و نشت مواد رادیواکتیو را پشت سر گذاشته‌اند، بیش از سه و نیم میلیارد ین ( بیش از 45 میلیون دلار) پول را که در مناطق سیل زده یافته اند به دولت بازگردانده اند.

همچنین 5700 گاوصندوق پیدا شده پس از سیل که حاوی بیش از دو میلیارد ین بوده، به دولت داده شده است.

سخنگوی پلیس ژاپن اعلام کرد مردم و داوطلبان همچنان کیف پولهای پیدا شده را تحویل می دهند و تا کنون 96 درصد مبالغ پیدا شده، به صاحبانشان بازگردانده شده است .

زلزله و سونامی در ژاپن که در ماه مارس رخ داد، دستکم 20 هزار کشته و هزاران نفر بی خانمان بر جا گذاشت
* * *

پي‌نوشت:
راستی قضیه اختلاس رئیس کل بزرگترین بانک جهان اسلام به کجا رسید؟
هر جا سخن از اعتماد است، خنده‌ام مي‌گيرد!

جمعه، دی ۲۳، ۱۳۹۰

مادر






 گویند از بایزید بسطامی پرسیدند این مقام چگونه یافتی؟

گفت: نیمه شبی مادرم مرا از خواب بیدار کرد و آب طلبید ، به دنبال آب رفتم وقتی بازگشتم مادر خفته بود بر سر بالین او تا صلاه صبح بیدار ماندم که هرگاه مادر برخاست او را سیراب کنم.

هنگام اذان مادر برخاست و چون مرا به آن حال دید برایم دعا نمود و من هر چه دارم از آن دعاست.


پنجمین روز اعتصاب غذای دکتر مهدی خزعلی/این حیاط عدالتخانه ی ماست!






دوشنبه نوزدهم دیماه 1390؛نقل از فیسبوک محمد صالح خزعلی(فرزند دکتر مهدی):

امروز صبح زمانی که از امتحان برگشتم ، از دفتر تماس گرفتند که پدر در کارگر شمالی سر کوچه عبدی نژاد دچار سانحه شده است که من خود را فورا به محل رساندم و پدر را دیدم که در داخل ماشین نشسته بود و دو نفر در دو طرفش. پس از پرس و جو متوجه شدم که پدر در حال گذر کردن با موتور بودند که یکی از ماشین های وزارت اطلاعات که در سر کوچه کمین کرده بوده به محض رسیدن پدر در را باز کرده و پدر را نقش بر زمین کرده است و سپس 4 ماشین وزارت اطلاعات همراه با مامورین پدر را بازداشت نمودند.پدر از ناحیه ی دست راست و دندان دچار شکستگی شده بودند و زانویشان زخم شده بود.بعد مامورین پدر را به دادستانی نزد همان بازپرسی(منصوری) که حکم جلب ایشان را داده بود بردند.ما خود را به دادستانی رساندیم که پدر در جلسه تفهیم اتهام بودند با همان وضع شکستگی و خونریزی.


بعد از جلسه برای پدر حکم بازداشت موقت صادر شد و پدر در هنگام خروج از بازپرسی با صدای بلند گفتند که:اعتصاب غذا می کنم تا شهادت و لب به غذای اینان نمی زنم بعد پدر را به حیاط دادستانی بردند تا سوار ماشین شود زمانی که من رسیدم به حیاط دیدم پدر در ماشین وزارت هستند در حالی که چهار نفر اسکورت داشتند، یکی از آنها که در کنار پدر نشسته بود با یک دستش دست شکسته ی پدر را فشار میداد و با دست دیگرش جلوی دهان پدر را گرفته بود که پدر فریاد می زد و من هم فریاد زدم چه می کنید که سریع سوار ماشین شدند و رفتند.

این حیاط عدالت خانه ی ماست!!

چهارشنبه، دی ۲۱، ۱۳۹۰

ابراهیم،پدر ایمان



سورن کی یرکگارد (۱۸۱۳ - ۱۸۵۵)، فیلسوف مسیحی دانمارکی، کسی که با وجود، انتخاب، و تعهد یا سرسپردگی فرد سروکار داشت و اساساً بر الهیات جدید و فلسفه، به خصوص فلسفهٔ وجودی (اگزیستانسیالیسم) تاثیر گذاشت. کی یر کگارد ادعا کرده که فلسفهٔ نظام‌مند نه تنها یک دیدگاه غلط از زندگی آدمی ارائه می‌کند بلکه اغلب با بیان کردن زندگی در اصطلاحات ضروری منطقی، به روش پنهان کردن انتخاب و حس مسئولیت در افراد تبدیل می‌گردد. وی معتقد است افراد طبیعت خود را از طریق انتخابشان ایجاد می‌کنند؛ آنچه که باید در غیبت از عمومیت، و معیارهای برون‌ذهنی صورت پذیرد.ارزش یک انتخاب تنها می‌تواند به صورت فردی تعیین شود.


به واسطه ایمان خویش بود که ابراهیم توانست سرزمین اجدادی و پدران خود را ترک کرده و در سرزمین موعود غریبه‌ای گردد. این ایمان بود که سبب شد ابراهیم این وعده را بپذیرد که همه ملل روی زمین باید از ذرّیه او برکت گیرند.

ابراهیم پیر شد و سارا مأیوس و ناامید در سرزمینی به‌سر می‌برد و هنوز نیز ابراهیم برگزیده‌ی خداوند بود و وارث وعده‌ای که در ذرّیه او ، همه ملل زمین برکت داده خواهند شد. اگر ابراهیم از ایمان برخوردار نبود، در این صورت سارا مطمئناً از تألم و حزن جان سپرده بود، و ابراهیم،‌ خسته با حزن و اندوه، به جای درک تحقق وعده، به آن به صورت یک رویای جوانی لبخند می‌زد.
اما ابراهیم ایمان داشت ، و از این رو جوان بود،‌ زیرا ‌آن‌کس که همواره به بهترین‌ها امید دارد پیر می‌گردد،‌ از زندگی فریب می‌خورد و آن‌کس که همواره برای بدترین‌ها آماده است، نابهنگام پیر می‌شود، اما آن‌کس که ایمان دارد، جوانی جاویدان و ابدی را حفظ خواهد کرد.

پس همه ستایش‌ها نثار آن داستان باد! زیرا سارا، گرچه سالخورده می‌نمود، آنقدر جوان بود تا به لذت مادر بودن میل داشته باشد،‌ و ابراهیم گرچه رنگ گیسوانش خاکستری شده بود آنقدر جوان بود تا بخواهد پدر باشد. از این رو هنگامی که جشن پنجاهمین سال ازدواج سارا فرا رسید، سرای ابراهیم را سرور و شادی فرا گرفت.

اما ماجرا نباید این‌گونه باقی می‌ماند،‌ ابراهیم باید یک بار دیگر آزمایش می‌شد ... اینک همه وحشت و هراس نبرد باید در یک لحظه جمع می‌شد. و خداوند ابراهیم را آزمود و خطاب به او گفت: «فرزند خویش را برگیر . تنها پسرت اسحاق ( اسماعیل ) را که به او عشق می‌ورزی، او را به سرزمین مرایه ببر. و او را برای قربانی ساختن آماده کن، در یکی از کوه‌هایی که به تو خواهیم گفت.»

این چنین همه چیز از کف داده شد، هراسناک‌تر از هرآنجه هرگز نبوده است! این گونه خداوند تنها ابراهیم را دست انداخت!آیا هیچ شفقّت و رحمی برای این پیرمرد ریش سفید مقدس و فرزند بی‌گناهش نیست؟

با این حال ابراهیم برگزیده خدا بود و این خداوند بود که او را این‌گونه آزمود. اینک همه چیز مطمئناً از میان رفته بود! خاطره با شکوه نژاد انسانی،‌ وعده ذرّیه ابراهیم، تنها یک هوس بود، اندیشه زودگذر و آنی خداوند که ابراهیم خود باید آنرا، اینک ریشه‌کن کند.

اما ابراهیم برخوردار از ایمان بود و ایمان او به زندگی نیز تعلّق داشت. آری، اگر ایمان او تنها به حیات واپسین بود، کنار گذاشتن هرچیز و رها کردن آن برای تسریع در بیرون رفتن از این جهان که به آن تعلقی نداشت، آسانتر بود. اما ایمان ابراهیم این‌گونه نبود، البته اگر چنین ایمانی وجود داشته باشد، زیرا ایمانی اینچنین حقیقتاً ایمان نیست،‌ بلکه فقط دورترین امکان ایمان است، ایمانی که در نهایت بصیرت خود اطلاعی ناچیز از موضوع خود دارد.

اما ابراهیم برخوردار از ایمان، شک به خود راه نمی‌داد. او به امر غیرعقلی به ظاهر "مهمل" معتقد بود. اگر ابراهیم شک ورزیده بود، - در این‌صورت کاری دیگر می‌کرد، کاری بزرگ و باشکوه، زیرا چگونه ابراهیم می‌توانست کاری دیگر جز آنچه بزرگ و باشکوه است انجام دهد؟
او به سوی مرایه می‌رفت، هیزم می‌شکست، آتش روشن می‌کرد، چاقو را بیرون می‌کشید و فریاد زنان به خدا می‌گفت: « این قربانی را حقیر و خرد مشمار، این بهترین تملّک من نیست، که من از آن آکاهم، زیرا پیرمرد چیست که با کودک موعود به مقایسه نهاده شود، با این حال بهترین چیزی را که می‌توانم‌ ارزانی دارم این است. بگذار که اسحاق ( اسماعیل ) هرگز آگاه نشود تا در سال‌های جوانی خویش آسوده باشد.»

سپس چاقو را در سینه خویش فرو می‌کرد. او در جهان‌ مورد تحسین و ستایش قرار می‌گرفت و نام او هرگز از یادها نمی‌رفت، اما تحسین شدن و مورد ستایش واقع شدن یک چیز است،‌ و ستاره راهنما بودن که مضطرب و مغموم را نجات می‌دهد، یک چیز دیگر.

ولی ابراهیم برخوردار از ایمان بود. او به امید رقّت آوردن پروردگار، برای خویش التماس نمی‌کند.