جمعه، مرداد ۲۱، ۱۳۹۰

علل بازداشت دکتر مهدی خزعلی


بعد از چند خلف وعده سرانجام مسئولین قضایی،امروز ظهر اجازه ی دیدار دکتر با خانواده اش را دادند.

دکتر مهدی خزعلی چشم پزشک و صاحب انتشارات پزشکی حیان، در 26 مین روز از اعتصاب غذای خود به سر می برد،ناراحتی های جسمانی و تشدید خونریزی معده و مشکلات قلبی هم مزید بر علت شده است،به طوری که بیست کیلو کاهش وزن داشته است.مردم و شخصیت های زیادی خواستار شکستن اعتصاب ایشان شده اند اما با شناختی که ما از مهدی خزعلی داریم ،پذیرش این امر از جانب دکتر تقریبا محال به نظر می رسد.ایشان هم اکنون در بند عمومی 350 به سر می برند.

مورد قابل تامل در این موضوع این است که همانطور که فرزند دکتر به کلمه گفت بازداشت غیرقانونی و برخوردهای دور از انسانی با دکتر ریشه ی قضایی ندارد و فقط به دلیل کینه های شخصی شخصیت های نظام نسبت به ایشان می باشد.

مهدی خزعلی با دو وثیقه ی 200 و 60 میلیونی آزاد بود و هیچ تعقیبی متوجه ایشان نبود و زمان دادگاه او 25 همین ماه به ریاست قاضی مقیسه خواهد بود،حتی قرار بازداشت یک ماه ایشان هفته ی گذشته لغو شده است،پس حکایت بازداشت ایشان چه بوده است و ادامه آن چه دلیلی دارد؟

شاید مهمترین علت خواست قلبی پدر،آیت ا... ابوالقاسم خزعلی،عضو خبرگان رهبری و حامی سر سخت احمدی نژاد باشد.بعد از آن چهار اتهام متوجه ی ایشان هست،یکی از یکی محکمه پسند تر!


2)شخص آیت ا... مهدوی کنی به خاطر مقاله ای که دکتر در وبسایت خود درج کرد(دکترصرفا نقل قول کرد) به عنوان توهین به سران نظام خواستار برخورد با دکتر مهدی شده است.                                                       
( من این پست را در وبسایت دکتر نیافتم،پست جایگزین را گذاشتم)




شرط آزادی دکتر را سکوت و قلم نزدن در وبسایت شخصی اش اعلام کرده اند ولی ایشان تاکید کرده که در صورت آزادی سکوت نخواهد کرد و رسوایان را رسواتر خواهد کرد.دکتر به خانواده ی خود تاکید کرده که پیروزی ازآن ماست،حتما همین طور خواهد بود دکتر عزیز.



دوشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۹۰

وارطان سالاخانیان


وارطان سالاخانیان (زاده:۶ بهمن ۱۳۰۹، تبریز - درگذشت:۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۳، تهران) از فعالان حزب توده ایران بود.وارطان سالاخانیان در ششم بهمن ۱۳۰۹ در تبریز چشم به جهان گشود و در سال ۱۳۲۱ با خانواده اش به تهران آمدند. آنها بعد از چهار سال مجدداً به تبریز بازگشتند.

وارطان به همراه پدرش در کارخانه مشغول کار و پس از هشت ماه کار طاقت فرسا بدون دریافت دستمزد به همراه خانواده راهی تهران شد و در آنجا به رانندگی تاکسی پرداخت تا خرج خانواده را تامین کند. به زودی مثل بسیاری از جوانان جذب تنها جریان متشکل چپ در آن زمان، یعنی "حزب توده" شد. بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، وارطان به فعالیت خود به صورت مخفی ادامه داد. فعالین چاپخانه حزب توده به انتشار نشریه مبادرت و در سطح وسیعی در جامعه پخش می‌کردند. برای دستگاه پلیسی کودتا کشف و نابود کردن این چابخانه در راس تما م فعالیتها قرار گرفته بود.

در غروب ششم اردیبهشت سال ۱۳۳۳، مامورین کودتا به طور اتقافی به اتومبیلی که وارطان و کوچک شوشتری در آن بودند در دروازه دولت، ایست دادند. وارطان با خونسردی به سئوالات مامورین پاسخ داد و کوچک شوشتری نیز بدون اینکه هیچ رفتار مشکوکی از خود نشان دهد در ماشین نشست. در این هنگام مامورین از وارطان خواستند که صندوق عقب ما شین را باز کند تا آنجا را مورد بازرسی قرار دهند. به محض باز کردن صندوق عقب ماشین، مامورین با کوهی از نشریه‌های رزم (ارگان جوانان حزب توده) مواجه شدند که هنوز تا نخورده بود و بقولی تازه از تنور بیرون آمده بود.

آن روزها شکنجه گاه در لشکر دو زرهی قرار داشت و جلادان زير نظر بختيار و سرهنگ زيبايی ، به شکنجه قهرمانان مشغول بودند. به محض ورود به شکنجه گاه، دژخيمان شکنجه را آغاز کردند. دو قهرمان در يک اتاق و در کنار يکديگر شکنجه می شدند. شکنجه ها هنوز قرون وسطايی بود. دژخيمان بيشتر به کوچک شوشتری که قامت ظريفی داشت، فشار می آوردند. آنها دنبال چاپخانه می گشتند. پاسخ شکنجه ها سکوت بود.


شکنجه شش روز ادامه يافت. دو قهرمان همه چيز را انکار می کردند و مي گفتند از وجود روزنامه ها خبر ندارند. روز ۱۲ ارديبهشت رفيق کوچک شوشتری، در حاليکه بدنش زير شکنجه درهم کوبيده شده بود، بی آنکه لب باز کند شهيد شد.وارطان ، وقتی مطمئن شد که رفيقش شهيد شده است، به شکنجه گران گفت:"حالا خيالم راحت شد،من می دانم و نمی گويم،هر کار می خواهيد بکنيد".

آنگاه حماسه وارطان خلق شد.

صحنه‌های شکنجه‌های وارطان را یکی از شکنجه گران بعدها این طور توصیف کرد:
« انگشت سبابهٔ وارطان را گرفتم و به عقب فشار دادم. وارطان گفت می‌شکند. من باز هم فشار دادم. لعنتی، حرف نمی‌زد. وارطان گفت: می‌شکند با تمام نیرویم فشار دادم. صورت وارطان مثل سنگ بود. لب از لب باز نمی‌کرد. باز هم فشار دادم. وارطان گفت: می‌شکند. خشمگین شدم. مرا مسخره می‌کرد. باز هم فشار دادم. صدایی برخاست. وارطان گفت که دیدی گفتم می شکند. نگاه کردم انگشت شکسته بود. وارطان به من پوز خند می‌زد". »

واراطان در ۱۱ اردیبهشت (روز جهانی کارگر) در زندان، روی در سلول رنگ گرفت و به شادی پرداخت و بوسیله شکنجه گران فورا به شکنجه گاه برده شد و چنان مورد شکنجه قرار گرفت که ۲۴ ساعت بیهوش بود.

سرانجام در روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۳، مامورین رژیم پهلوی، جمجمهٔ وارطان را در حالی که اثرات سوختگی و شکنجه در تمام بدنش عریان بود با مته سوراخ کردند و به زندگی او پایان دادند. جسد وارطان را در رودخانه جاجرود رها کردند تا این جور وانمود کنند که بر اثر حادثه به درون رودخانه افتاده و غرق شده‌است.

شاملو پس از کودتای ۲۸ مرداد وقتی در زندان بود با وارطان سالاخانیان آشنا شد. وارطان در آن زمان یک شکنجه جهنمی را تحمل کرده بود. چندی بعد یکی دیگر از اعضای حزب توده که دستگیر شد از او نام برد. وارطان بار دیگر زیر شکنجه رفت ولی لب از لب نگشود تا جانش از جسمش پرواز کرد. شاملو که هم بند وارطان بود شعر وارطان سخن نگفت را سرود که ابتدا برای گذر کردن از سد سانسور، نازلی جای وارطان نشست و به قول شاعر «شعر را به تمام وارطان‌ها تعمیم داد.

وارطان
بهار، خنده زد و ارغوان شکفت
در خانه، زیر پنجره، گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار
با مرگ نحس پنجه میفکن
بودن به از نبود شدن خاصه در بهار...
وارطان سخن نگفت ؛
سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت...
وارطان سخن بگو
مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته ست
وارطان سخن نگفت؛ چوخورشید
از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت...
وارطان سخن نگفت
وارطان ستاره بود
یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت...
وارطان سخن نگفت
وارطان بنفشه بود، گل داد و مژده داد:
«زمستان شکست» و رفت...

پس از درگذشت وی از طرف آیت الله رضا زنجانی که مسؤول مالی آیت الله  عبدالکریم حائری یزدی  و وکیل شرعی آیت الله میلانی بود(نماز میت را بر جسد دکتر محمد مصدق آیت ا... زنجانی خواندند)، مامور می‌شود که ماهانه ۱۵۰ تومان به خانواده وی پرداخت کند. این کمک هزینه به مدت ۲۹ سال تا هنگام درگذشت آیت الله رضا زنجانی در تاریخ ۱۶ دی ۱۳۶۲ ادامه داشته‌است. پس از درگذشت ایت الله زنجانی خانواده وی بر مزار او در حرم حضرت فاطمه معصومه حضور می یابند.

درخواست آیت الله امجد برای پایان اعتصاب غذای دکتر مهدی خزعلی


درخواست آیت الله امجد برای پایان اعتصاب غذای دکتر مهدی خزعلی
آیت الله محمود امجد در نامه‌ای خطاب به دکتر مهدی خزعلی خواستار پایان بخشیدن به این اعتصاب غذا شد.

این استاد اخلاق با اشاره به نگرانی دوستان و خانواده این جانباز جنگ هشت ساله، از او خواست که به اعتصاب خود پایان دهد.

لازم به ذکر است که دکتر مهدی خزعلی از ۲۱ روز پیش در اعتصاب غذا به سر می‌برد.

این فعال سیاسی تیر ماه گذشته و برای سومین بار توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد و هم اکنون در بند ۲۰۹ زندان اوین به سر می‌برد.

متن این نامه که نسخه ای از آن در اختیار کلمه قرار گرفت به شرح زیر است:

جناب آقای دکتر مهدی خزعلی
خانواده محترم و دوستان شما به شدت نگران سلامتی شما در زندان می‌باشند. اینجانب استدعا دارم اعتصاب غذا را ادامه ندهید از همسر مکرمه ایشان می‌خواهم بهر نحو مقتضی درخواست اینجانب رابه اطلاع این عزیز برسانند.
دعاگو: محمود امجد





یکشنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۹۰

مهدی خزعلی فرزند ابوالقاسم خزعلی

بیستمین روز اعتصاب دکتر مهدی خزعلی

همیشه وقتی اتهام های واهی زیادی به دکتر زده می شد،نزدیکان بر می آشفتند ولی دکتر با لبخند همیشگی خود اونها رو آروم می کرد و توصیه می کرد آنهایی که اینچنین بر من می تازند تقصیری ندارند،این گناه کسانی هست که با درج این دروغ ها این اشخاص رو تحریک می کنن که چنین بنویسند.

دکتر آقا زاده بود ولی به قول خودش فقط یه بار با ماشین و محافظ رفت مدرسه ولی اونقدر براش مشمئز کننده بود که فرداش با دوچرخه و به تنهایی می رفت .زمان جنگ که خیلی از آقازاده ها کار اقتصادی و ریاست می کردند یا مثلا مشغول تحصیل بودند در دو سنگر جنگید،هم جبهه ی جنگ و هم مدرسه،و از هر دو سربلند بیرون آمد.هیچگاه مرفه زندگی نکرد،یه سمند مدل ۶،۷ سال پیش، منزلی در مرکز شهر ،خانواده ی ای سبز و بی آلایش،ساده و بی تکلف زندگی می کند.با جدیت درس خواند و متخصص چشم شد و انتشارات حیان و ابا صالح را تاسیس کرد تا به جامعه ی پزشکی خدمت کند،بارها ناشر نمونه ی پزشکی شناخته شد،او می خواست مستقل باشد و نون بازوی خود را بخورد در حالیکه می توانست از رانت قدرت و حاشیه ی امنیتی پدرش بهره ها ببرد.

دو سال هست اجازه ی برپایی غرفه در نمایشگاه کتاب را به او نمی دهند،به قول خودش به توصیه ی "نزدیکان" می خواهند او را "له" کنند،او را در محاصره ی اقتصادی قرار داده اند،تحت فشارهای بی حصر خانوادگی و امنیتی و ....می خواهند او را بشکنند،اگر مدارا کند و اعلام برائت از موسوی و کروبی کند زندگی شیرینی در انتظارش خواهد بود ولی او مردانه ایستاده و در کنار مردم بودن رو به اون زندگی بی دغدغه و شیرین ترجیح داده است.

در پاسخ یکی از دوستدارانش که از او خواسته بود مطلب صریحی در وبسایتش ننویسد که خدای نکرده بازداشت نشود پاسخ داده بود:
یکی از همولایتی ها به خواستگاری رفت، پشت در خانه عروس، مادر به داماد گفت: " پشت آیفون گفتند کیه نگی مویوم!  بگو من هستم! "گفت: " وقتی در رو  وا کُنه می بینه که مویوم!"

باشه، حرفی نیست، نسخه شما را اجرا می کنم، اما وقتی در انفرادی رو وا موکونه، می بیننه که مویوم!



پدرش از او برائت جسته،برادر،خواهر،باجناق ها و .... او را ترک کرده اند،اما او نگاه به افقی دور دست دارد،او درد آزادی و استقلال و سربلندی ایران را دارد.هرگاه توی کوچه و خیابون مردم با او مواجه می شوند شیفته لبخند و متانت دکتر میشوند و ناخودآگاه احساس می کنند سال ها او را می شناسند و راحت با او درد دل می کنند و خالی میشوند.

امروز بیستمین روزی هست که مهدی خزعلی در اعتراض به بازداشت غیر قانونی خود در اعتصاب غذای خشک به سر می برد.خانواده ی دکتر می گفتن بیش از ده کیلو وزن کم کرده و چهره ای زرد و تکیده پیدا کرده اما مثل همیشه لبخند شیرین و زیباش از روی لبانش جدا نمیشه.

این گوشه ی از هجمه هایی هست که به دکتر شده است:
مهدی خزعلی که امروزه قیافه مظلوم به خود می‌گیرد و خود را مدافع حقوق ملت می‌نامد دستی‌ تا مفراق آلوده به خون و فساد دارد که شاید از دیدگاه بسیاری هنوز پنهان است ، فقط برای شروع بخشی از کتاب دکتر علیرضا نوری‌زاده در مورد قتل‌های زنجیره‌ای را اینجا نقل قول می‌کنم که در سال ۲۰۰۰ به چاپ رسیده است تا ارتباط این شخص را با حسین بازجو ، فلاحیان و سعید امامی ببینید ، امیدوارم اگر کسی‌ از دوستان ایشان اگر این مطلب را میبینند پاسخی قانع کننده بدهند.

امید است مهدی خزعلی به سوالات زیر پاسخ دهد:

۱:نقش سعید امامی ، حسین شریعتمداری و حسین پناه در موسسه حیان چه بود؟
۲:نقش شما در تهیه برنامه هویت از صدا و سیما چه بود؟
۳:نقش شما در گروه فداییان اسلام ناب محمدی و به طور خاص قتل مرحوم پیروز دوانی چیست؟
۴:نقش شما در بولتن محرمانه وزارت اطلاعات چیست؟
۵:چقدر بودجه از وزارت اطلاعات ، دفتر رهبری و بنیاد مستضعفان برای موسسه حیان دریافت کردید؟
۶:نقش شما در تاراج معادن خاک سرخ جریزه هرمز و همکاری با شخص علی‌ فلاحیان در این زمینه چیست؟


.
.

  
نقش سعید امامی ، حسین شریعتمداری و حسین پناه در موسسه حیان چه بود؟

  نقش شما در تهیه برنامه هویت از صدا و سیما چه بود؟
ج:  من هیچ نقشی در برنامه تلویزیونی هویت نداشم، اما آن برنامه را بصورت مکتوب منتشر کردم تا سندی  در تاریخ بماند،  و بارها اعلام آمادگی کردم تا پاسخ  کسانی که در برنامه هویت نامی از آنها رفته است - و امکان پاسخ در صدا و سیما به آنها داده نشده است - را در کتاب هویت 2 منتشر کنم، اما هیچ پاسخی دریافت نکردم، جالب است بدانید که افرادی مثل هوشنگ گلشیری با انتشار کتاب موافق بودند و کسانی مثل علی لاریجانی (رئیس سابق صدا و سیما)علیه من شکایت به دادگاه بردند، و تنها خواسته لاریجانی این بود که از ادامه انتشار کتاب خودداری کنم. باز وکیل شوخ طبع من در محضر دادگاه از وکیل لاریجانی - که نابینا بود - پرسید:" آقای قاضی از وکیل شاکی بپرسید، آیا فیلم هویت را دیده است؟" معلوم است که ندیده است!! و قاضی تذکر داد: " آقای وکیل شوخی نکنید" من بر آن بودم که هویت ۲ را به بررسی هویت مسئولین نظام بپردازم که نشد،اما امروز از آن برنامه فقط کتاب هویت است که در دست محققین می باشد، از برنامه چراغ چیزی در دست نیست، ایکاش آن حرکت منفی راهم مستند کرده بودیم . لابد آنوقت حسینیان شاکی ما در دادگاه می شد.

نقش شما در گروه فداییان اسلام ناب محمدی و به طور خاص قتل مرحوم پیروز دوانی چیست؟
  با این گروهها ارتباطی نداشته و نخواهم داشت، درتفکر اهل بیت ترور- به قول آقایان حذف فیزیکی -  جایی ندارد، وگرنه مسلم در خانه هانی کار ابن زیاد را تمام می کرد و کربلایی پیش نمی آمد.

 :۴
نقش شما در بولتن محرمانه وزارت اطلاعات چیست؟
هیچ نقشی نداشتم و با بولتن سازی و خط دهی مسئولین نیز مخالفم، مسئولین خود باید اهتمام داشته باشند که بولتن سازها با اخبارهدفدارو سست آنها را نفریبند. و از منابع متفاوت کسب خبر کنند.

:۵ چقدر بودجه از وزارت اطلاعات ، دفتر رهبری و بنیاد مستضعفان برای موسسه حیان دریافت کردید؟
ج :  "موسسه حیان" - که یک انتشارات خصوصی کتب پزشکی است - را از یک زیر پله در دوران دانشجویی ( انترنی)شروع کردم و سپس یک طبقه در کوچه عبدی نژاد اجاره کردم، از هیچ منبعی کمک نگرفتم ، ازهیچ ارگان دولتی ریالی دریافت نکردم و وامدار هیچ فرد یا نهادی نیستم، این سه نفرهیچ ارتباطی با حیان نداشته وندارند، مرابا تبار" حسین بازجو "و "سعیدامامی "چه کار؟ شریعتمداری همان کسی است که بارها از پدر اعلام برائت مرا می خواست ، من از افکار و دین او اعلام برائت می کنم و قاطعانه اعلام می کنم حتی یک لحظه با او و امثال او همراه و همگام و همکار نبوده ام. من کیهان را روزنامه نمی دانم، بهتر است آنرا شبنامه بنامیم. جریده ای هتاک و دروغگو که از بیت المال مسلمین ارتزاق می کند.

 :۶نقش شما در تاراج معادن خاک سرخ جریزه هرمز و همکاری با شخص علی‌ فلاحیان در این زمینه چیست؟
من ارتباطی با خاک سرخ هرمز ندارم و تنها خاک سرخی که می شناسم، خاک سرخ گلگون به خون برادر شهیدم حسین است، نام من مهدی خزعلی فرزند ابوالقاسم است، مدیر عامل شرکت باستان معدن - مالک خاک سرخ هرمز - محمد مهدی فرزند مصطفی است. با علی فلاحیان هم هیچ همکاری نداشته ام .

 
امید وارم همه مسئولین شفاف پاسخ مردم را بدهند.والسلام

۱۳۸۹/۵/۱۵ 
مهدی خزعلی


روزهای بارانی

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم

چتر نداشتیم

خندیدیم

دویدیم

به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

Rain trickled down the glass, puddling on the window sills


دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش کرده بودی

چتر آورده بودی

من غافلگیر شدم

سعی میکردی من خیس نشوم

شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد میکنه

حوصله نداشتی سرما بخوری

چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی

و شانه راست من کاملا خیس شد

و چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

با یک چتر اضافه اومدی

مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمون نره دو قدم از هم دورتر برویم
.
.
.
.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم. تنها برو!
.
.
.


می توان به سادگی عاشق شد اما عشق ساده نیست،عشق به اعتبار مقدار دوام عشق است نه شدت ظهورش .


در گذرگاهِ زمان، خيمه شب بازيِ دهر،با همة تلخي و شيريني خود، مي گذرد
رنگ ها، رنگِ دگر مي گيرند، عشق ها مي ميرند
و فقط خاطره هاست که شيرين و چه تلخ، دست نا خورده، به جا مي مانند


Listen to the pouring rain
Listen to it pour,
And with every drop of rain
You know I love you more

Let it rain all night long,
Let my love for you grow strong,
As long as we're together
Who cares about the weather?

Listen to the falling rain,
Listen to it fall,
And with every drop of rain,
I can hear you call,
Call my name right out loud,
I can hear above the clouds
And I'm here among the puddles,
You and I together huddle.

Listen to the falling rain,
Listen to it fall.

It's raining,
It's pouring,
The old man is snoring,
Went to bed
And he bumped his head,
Couldn't get up in the morning,

Listen to the falling rain,
listen to the rain