دوشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۹۲

نامه‌ی سرگشاده‌ی مهدی خزعلی به وزیر اطلاعات،محمود علوی

مهدی خزعلی،پزشک و وبلاگنویس و مدیر انتشارات حیّان و بنیان‌گذار مؤسّسهٔ فرهنگی انتشاراتی اباصالح که در چندین نوبت اعتصاب غذاهای طولانی داشته دیروز خطاب به وزیر اطلاعات نامه‌ای سرگشاده نوشت و از فشارهایی که بر او و خانواده‌اش وارد میشود انتقاد کرد.

دکتر خزعلی در سه نوبت ۲۶ روز،۶۶ روز و بار سوم بیش از ۱۴۰ روز اعتصاب غذا بود. مهدی خزعلی در تاریخ ۱۶ بهمن ۱۳۹۰در دادگاهی به ریاست قاضی پیرعباسی به ۱۴ سال حبس، ۱۰ سال تبعید و ۹۰ ضربه شلاق محکوم شد.

وی که هم اکنون و در دولت حسن روحانی از هر گونه فعالیت پزشکی و انتشاراتی محروم شده است در این نامه‌ی سرگشاده  از اینکه هنوز دست و پای عوامل به اصطلاح خودسر و بی اخلاق از وزارت اطلاعات بریده نشده است انتقاد کرد و با ذکر جزییاتی از رفتارهای ضد دینی و غیر اخلاقی بازجوها از اقای علوی خواست تا زودتر آنان را سرجایشان بنشاند.

مهدی خزعلی،چندی قبل در نامه‌ای به رهبر ایران نوشت:
 سلام نخست مرا(به رهبری) با داغ و درفش  پاسخ دادند و با دست شکسته، پای زخمی و دهان پرخون به دخمه سلول انفرادی ام فکندند!

بارها و بارها مرگ را در شکنجه گاه به چشم دیدم و دل از کینه تهی کرده و ماندم؟

امروز می  گویم، به حبس و حصر پایان دهید و با مردم مهربان باشید، دولت جدید فرصتی است برای خروج ازبن بست!  با درایت هاشمی، اعتدال روحانی و نرمش قهرمانانه حضرتعالی، می توان بر مشکلات کشور فائق آمد و بار دیگر به ایرانی آباد و آزاد اندیشید.

شما که در برابر بیگانگان تن به نرمش  قهرمانانه دادید، چرا این نرمش را از دوستان انقلاب دریغ می فرمایید؟

بیایید امتحان کنید، ما تضمین می دهیم که آب از آب تکان نخورد و احترام شما بیش از پیش باشد، فرصت را از دست ندهید، دیماه آغاز انقلاب و بهمن، ماه پیروزی است، بیایید با یک نرمش  قهرمانانه دیگر، همه زندانیان سیاسی را آزاد و در اداره کشور سهیم کنید!

او اخیرا در پستی که در وبسایتش منتشر کرد خطاب به دخترش نوشت:
اگر امروز گرفتار قوم اشقیا شوم، لااقل از جانب تو خیالم راحت است، که شریک زندگی ات مردِ مرد است، امروز عناصر خود سر ابن زیاد شبانه روز گرداگرد دفتر و خانه ام می چرخند و معلوم نیست از جان ما چه می خواهند، این نشان می دهد که هنوز می ترسند و وحشت دارند، باید مراقب بود که به اهداف شومشان نرسند، می خواهند ما را رادیکال کنند و فضا را باز امنیتی نمایند، می ترسند که در فضای اعتدال و امید مجلس دهم و خبرگان پنجم را هم ببازند و این سلسله شکست ها بساط سلطه و استبداد را بر باد دهد.
 .
.
.
.
.
.
.

جناب آقای علوی، وزیر محترم اطلاعات
با سلام

می گویند که عناصر خودسر وزارت را محاکمه و سر جایشان نشانده اند، اما من بار ها مورد تعرض این عناصر خود سر واقع شده ام و صدالبته بعد از اعمال خشونت و ایراد صدمات جسمی و روحی غیر قابل جبران، در مقابل شکایت حقیر، برای خود مجوز های غیر موجه دست و پا کرده اند و پرونده شکایات ضرب و جرح و شتم حقیر از عوامل خودسر و خشونت طلب وزارت نیز راکد مانده و رسیدگی نمی شود…!

چند سال قبل مدیر فروش کتاب سبز را از مقابل موسسه ربودند و ۴۸ ساعت در یک خانه امن – که تخصصی برای بازجویی طراحی شده بود و شب با چراغ روشن، بدون وجود کلیدی برای خاموش کردن، می خوابیده است – تحت شکنجه های سنگین و حتی غیر اخلاقی قرار می دهند! و متاسفانه شکواییه ما توسط ریاست وقت قوه قضاییه به وزارت ارجاع و کارشناس وزارت به دفتر ما آمد، اما او فقط می خواست ببیند که قربانی می تواند عوامل خودسر را شناسایی کند یا نه! و هیچ اقدامی در جهت احقاق حق مظلوم انجام نشد! او آمده بود تا امنیت عناصر خودسر! را تامین نماید…! و صد البته مدیر فروش را هم تهدید کردند و الان هم که آن مدیر فروش به خارج پناه برده است…!

جناب آقای وزیر؛ باز هم عناصر خود سر معلوم الحال در اطراف موسسه و منزل ما پرسه می زنند و آرامش و امنیت را از ما ربوده اند، قوه قضاییه هم از آنها اظهار بی اطلاعی می کند، لطفاً دستور فرمایید به این مهم رسیدگی عاجل شود، من به بازجوی خود – که در اتاق بازجویی خود را شکست خورده و تحقیر شده یافته است – مشکوکم، همان بازجوی شکم گنده ای که برای پوشاندن ضریب هوشی پایین، صدا را در غبغب می اندازد و کلمه به کلمه حرف می زند تا تاخیر ادراک را بپوشاند و در هر دو جمله یک بار می گوید “مقام معظم رهبری” و به ارتباط تنگاتنگ با وحید حقانی پور بیت می نازد و گمان می کند پشتش به او گرم است و زور کسی به او نمی رسد و هر چه بخواهد می کند! به زعم او صمیمیتش با جناب وحید به گونه است که وزیر هم نمی تواند به او امر و نهی کند!

سابق تنها نشانی که از او داشتم، همین شکم برآمده او بود، اما اینک به عرض می رساند که او با نام های “امیری، امیر و گاهی با عاریت گرفتن نام دستیارش مجیدی و …” با زندانیان سیاسی برخورد داشته و دارد و اگر لازم است نام اصلی او را هم بنویسم…!

این همان کسی است که عوارض جسمی زیادی برای من ایجاد کرده است، از ستون فقرات گردنی و شکستن دست و جراحت پا و دندان و …!

این همان کسی است که بارها به منزل پدر من رفته و کلی دروغ و دغل بار کرده و صد البته با حقیر همسر و فرزندانم و برادران و خواهران ما بارها جلسه داشته و همسر و فرزند و برادران و اطرافیانم را تهدید کرده است.

این همان بازجویی است که به وزارت ارشاد تلفنی دستور می دهد تا مانع انتشار کتاب های پزشکی من شوند…!

این همان بازجویی است که به دوستان ۳۰ساله من – همکلاسی های دوران مدرسه و دانشگاه – مراجعه کرده که جمله ای علیه من بیابد و از آن بهره گیرد…!

این همان بازجویی است که شرکای مرا با وعده و وعید و تهدید و تطمیع، می خواسته علیه من بشوراند که موفق نشده است، در واقع می خواسته تمام مشکلات اقتصادی شراکت را حاصل فعالیت سیاسی من بداند و آنها را علیه من تحریک نماید و ناکام مانده است…!

اینک این بازجوی تحقیر شده و شکست خورده، دنبال ماجراجویی تازه است، جناب آقای وزیر؛ نگذارید با این روش ها منتقدین از مشی اعتدال خارج شوند، نگذارید اینها منتقدین را به رادیکالیزم سوق دهند، حیات اینها به رادیکال شدن فضای جامعه و ایجاد جو امنیتی است و بقای نظام به آرامش و وقار و اعتدال …!

والسلام
دکتر مهدی خزعلی
۱۳۹۲/۱۱/۵


یکشنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۹۲

محسن رفیقدوست

محسن رفیقدوست زادهٔ ۱۳۱۹ در جنوب تهران،وزیر سپاه (از زمان تأسیس وزارت سپاه در سال ۱۳۶۲)در دولت اول و دوم میر حسین موسوی و رئیس بنیاد مستضعفان و جانبازان بود. وی پیش از انقلاب از اعضای نسبتاً رده بالای جمعیت موتلفه بود ولی پس از ورود به سپاه پاسداران از جمعیت موتلفه خارج شد.

تحصیلاتش تا پایان اول دبیرستان است، در سال ۱۳۴۸ با سعید محسن و محمد حنیف نژاد از سران مجاهدین خلق ارتباط یافت و به همراه سید علی اندرزگو به همکاری با آنها پرداخت.این همکاری در زمینه تامین اسلحه و مهمات سازمان مجاهدین خلق از لبنان و واردات آنها به ایران از راه‌هایی مثل کردستان عراق بود.

رفیقدوست در روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، راننده خودروی آقای خمینی در بدو ورود به ایران بود. یکی از سمت‌هایی که پس از انقلاب در مدرسه علوی بر عهده وی بود، صدور احکام لازم برای تصرف اموال و اماکن ثروتمندان دوران پهلوی بود. باتوجه به اینکه اغلب افراد رژیم پهلوی از ایران فرار کرده‌بودند، املاک و دارایی‌های آنها بی صاحب مانده بود وی در مقام مسؤل تدارکات مدرسه علوی و رفاه، بیشتر درگیر صدور احکام مختلف برای تصرف و تملک آن دارایی‌ها بود.

رفیقدوست همچنان با درجه سرتیپی عضو سپاه پاسداران می‌باشد و هنوز عضو هیات امنای بنیاد مستضعفان است.

وی پس از برکناری از بنیاد مستضعفان در سال ۱۳۶۸ شخصاً بنیاد نور را تأسیس کرد که به فعالیت در زمنیه دارو و ساختمان سازی می‌پردازد. رفیقدوست برای مدتی مالک شرکت داروسازی لقمان بود ولی پس از مدتی آنرا فروخت.بنیاد نور حامی مالی تشکیلاتی بنام موسسه خیریه گل یاس بود که مسئولان آن به همراه حجت‌الاسلام هادی منتظریمقدم در پی فرار یکی از دختران از این مرکز به اتهام تجاوز و سواستفاده گسترده از دختران دستگیر و محاکمه شدند.

اموال وی در پرونده‌هایی چون تعاونی مسکن دانشگاه آزاد تبریز، تعاونی مسکن دانشگاه تهران، و پروژه سعادت آباد توقیف شده‌اند.

برادر محسن رفیقدوست، مرتضی رفیق دوست، در سال ۷۴ در پرونده اختلاس ۱۲۳ میلیارد تومانی مجرم شناخته شده و به حبس ابد محکوم شد. مرتضی البته پس از حدود ۱۰ سال از زندان آزاد شد. متهم اول این پرونده فاضل خداداد اعدام شد.

فرزند محسن رفیقدوست، یاسر رفیق‌دوست، به فعالیت اقتصادی در اتحادیه باشگاههای فوتبال ایران مشغول است.داماد محسن رفیقدوست، محمود محتشمی پور است که برادر زن مصطفی تاج زاده می‌باشد.

رفیقدوست در خاطرات خود از قتل فردی می‌نویسد که از چماقداران حکومت پهلوی و معروف به عضویت در ساواک بوده‌است. رفیقدوست ادعا می‌کند که روزی مشاهده کرده این فرد با چماق یک پیرمرد روحانی را بر زمین انداخته و به عمامه وی لگد زده، و در همین زمان تصمیم به قتل او می‌گیرد. وی مدعی است که از سید محمدهادی میلانی، مرتضی مطهری و محمدرضا مهدوی کنی برای انجام این قتل اجازه گرفته‌است که البته در زمان بیان این ادعا فقط نفر آخر در قید حیات است.او نحوه انجام قتل را چنین شرح می‌دهد:«یک شبی که به شدت باران می‌آمد، شاید یکی از شب‌هایی بود که توی تهران کمتر آن جور باران می‌آید. البته من چند شبی کشیک او را کشیدم با یک چماق حسابی و چون کمتر شبی بود که این مست نباشد. بالاخره او، از ماشین پیاده شد، می‌خواست برود خانه‌اش. من مخفی شده بودم و با چماق زدم توی سر این. او افتاد و یک هفت هشت تا چماق دیگر هم زدم توی سر و کله این و هلش دادم افتاد توی جوی آب و رفتم. فردای آن روز شایع شد که یک جنازه‌ای توی میدان شوش توی آب‌ها پیدا شده و ان شاءالله خدا قبول کند...»

میرحسین موسوی خطاب به محسن رفیقدوست:اگر زمان جنگ دولت را در اختیار می گرفتید بر سر کشور همان می آوردید که بر سر اموال مستضعفان و یتیمان در بنیاد مستضعفان آوردید!

محسن رفیقدوست،اخیرا در مصاحبه‌ای با مهر  با زیر سئوال بردن عملکرد دولت احمدی‌نژاد٬ از وی به عنوان «کلاهی» یاد کرده که هشت سال پیش بر سر نظام گذاشته شد.
رفیقدوست افزوده احمدی‌نژاد در دیداری که با لطف‌الله فروزنده داشته گفته اوضاع روحانیت و مراجع تقلید خوب بوده و شکمشان سیر است و «اصلا آن‌ها به چه دردی می‌خورند؟»

امام معتقد بود:  ساختمان سفارت آمریکا متعلق به آمریکاست،مگر قرار است هزار سال با آمریکا رابطه نداشته باشیم؟