پنجشنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۹۲

مهدی خزعلی،بیش از ۱۰۰ روز اعتصاب غذا/برنامه افق




بابک داد:مهدی خزعلی یک انسان است در درجه ی اول، در درجه ی دوم انسانی ست که مثل من فکر نمی کند. نگاه من به مهدی خزعلی بسته به وضعیت او متفاوت است. وضعیت او موضع من را نسبت به او تعیین می کند. کما این که نسبت به خود او هم تعیین می کند. آقای خزعلی وقتی بیرون از زندان هستند به گونه ای حرف می زنند و فکر می کنند که باب طبع من و باب فکر من نیست. باب فکر شما ممکن است نباشد. به لحاظ شخصی برای خودشون دیدگاه هایی دارند که این دیدگاه ها گاهی مورد نقد است. در برنامه ی شما من با آقای خزعلی سر تک رای به آقای مطهری بحث و جدل جدی ای داشتم. اون بحث و جدل مربوط به موضع آقای خزعلی بیرون از زندان است. مربوط به موقعی بود که مردم را تشویق می کردند به یک کار سیاسی و من با آن کار سیاسی مخالفت داشتم.

امروز آقای خزعلی در جایگاه انسان برای من مورد نگاه و نظر و داوری ست. پس امروز صحبت هایی که در مورد او می کنیم بخش زیادیش بر می گرده به جایگاه و موضعی که دارد و نه به تفکراتش و خوب است که ما در چنین شرایطی و هر شرایطی این تفاوت ها را قائل شویم. بیرون از زندان بنده به آقای موسوی، آقای کروبی، با خانم ستوده، با آقای طبرزدی ممکن است اختلاف نظرهایی سر مواردی داشته باشیم اما به محض این که دور اینها حصاری قرار بگیرد به خاطر اندیشه ای که دارند و نه به خاطر جرمی که کردند، من باید با آنها احساس همدردی کنم و کنار آنها قرار گیرم. چرا؟ چون موافق آزادی اندیشه و آزادی فکر هستم. اگر هستم باید که چنین باشم. اگر آقای خزعلی را، آقای موسوی را، آقای کروبی را و یا یک بهایی را به خاطر فکرش، درون زندان که بود، دور از دسترسی به بیان و قلم و انواع رسانه ها بود، مورد شماتت و سرزنش قرار دادم، من نشستم کنار دست بازجوها و دارم به بازجوها کمک می کنم. این به لحاظ انسانی جایگاه آقای خزعلی امروز برای من جایگاه فردی ست که به خاطر انتقادهایش به حکومت در زندان قرار گرفته و در فشاره.

اصلاً به دنبال این نیستم که ۱۰۰روز در اعتصاب بوده یا ۵۰روز یا ۲۰روز. به دنبال این نیستم که آدم ها ۱۰روز دوام می آورند یا ۶۶روز مثل بابی ساندز یا ۱۰روز مثل هدی صابر یا ۱۰۰روز یا ۲۰۰روز. آدم ها هم متفاوتند. پیرزن ۹۸ساله داشتیم در بم که بعد از ۸ روز از زیر آوار آمد بیرون. نوزادی داشتیم که بعد از ۷ روز از زیر آوار آمد بیرون. آدم ها متفاوتند، جسم و جانشان هزاران المان دارد برای این که این آدم در شرایط مساوی مقاومت بیشتری داشته باشد یا کمتری داشته باشد. آقای هدی صابر ۱۰روزه به رحمت خدا رفت در اعتصاب غذا به خاطر مرگ مظلومانه ی خانم هاله سحابی. و این روزها صحبت از جان آقای خزعلی ست. بحث جان آقای خزعلی بحث جان فرد خزعلی به جای خود بسیار محترم، بحث جان فردی که به خاطر فکرش تو فشار و مضیقه است یک بحث عمومی ست و وظیفه ی تک تک ماست که از او دفاع کنیم و لذا امروز این جایی که من نشستم با اون روزی که مخاطبم آقای خزعلی بود دو موضوع متفاوتی است.

اون روز نقد فکر آقای خزعلی بود که امکان مناظره ی مستقیم با من را داشت و دفاع از جان اوست که به خاطر فکرش پشت حصار قرار گرفته و من نمی نشینم کنار بازجویان، کنار زندانبانان؛ و کنار آقای خزعلی خواهم بود. کنار تمام خانم ها و آقایان زندانی سیاسی و امنیتی خواهم بود. به خاطر این که اگر ما بیرونیم وظیفه ای جز این نداریم و این کمترین کاریست که می توانیم تو اون شرایط بکنیم.

زمستان۹۱،بعد از ۶۶روز اعتصاب غذا
حسن داعی:
هر زندانی ای در این حکومت حق و حقوقی دارد و باید از حق و حقوقش دفاع کرد. اما من در یک دستگاه دیگری می بینم، در این دستگاه که مشکل اصلی مملکت، این حکومت است، این نظام است، تا اون جایی که آقای خزعلی و دیگر زندانیان دور می شوند از حکومت، فاصله می گیرند از حکومت، بسیار قابل احترام است. وقتی آقای خزعلی جنایات حکومت را در دهه ی ۶۰، الان می گویند باید قدردانی کرد... افرادی که بدبین هستند احساس می کنند حکومت با آنها بازی می کند... اعتقاد من این است که اعتصاب غذا واقعیست، اینها در مقابل حکومت ایستاده اند. اما طبیعیه که حکومت هم بازی می کند و سعی میکنه از میان تمام گرایشاتی که در زندان ها هستند کسانی را بیشتر رسانه ای کند که به خودشان نزدیک ترند، وابسته به حناح هایش هستند. بنابراین بیشتر امکانات می دهد و این بدان معنی نیست که با زندانی هماهنگ کرده، نه، امکانات بیشتری می گذارد. ...

بابک داد:
موضوع شخص آقای خزعلی نیست. موضوع افرادی شبیه آقای خزعلی ست. آقای نوریزاد هم به همین عنوان مدتی زیر سوال بود... آیا باید رفتارمان با نیروهایی که می خواهند از نظام فاصله بگیرند رفتار راندن باشد یا پذیرفتن؟ آیا باید اینها رو به صرف این که در نظام بودند مورد هتاکی ها قرار دهیم و آنها را بترسانیم از این که از نظام فاصله بگیرند؟ چون در خانواده مادرشون می گوید این یکی از 8 فرزند من است که متوهمه و منزوی ست. در میان دوستانی که در نظام دارد  منزوی ست. آقای نوریزاد به همین عنوان. اینها دوستانی داشتند در نظام که می توانستند زندگی راحتی بکنند. چرا به خودشون زحمت می دن و آزار می بینن؟ علتش این است که انسان ها در جایی به این حد می رسند که بین حق و باطل انتخابی بکنند. من مخالف سیاسی آقای خزعلی هستم. آخرین مقاله ای که من برای آقای خزعلی نوشتم ۳ روز قبل از بازداشت ایشان بود. طرحی داشتند راجع به راهپیمایی سکوت در ۱۳آبان. من گفتم این طرح، طرحی ست شکست خورده، کمک به نظام است. این کار را نکنید. الان اگر ایشان آزاد بود و از هاشمی رفسنجانی دعوت به انتخابات می کرد قطعاً باهاش مناظره می کردم و دلایل رد این حرف را می گفتم. اگر ما زیر این درخت بایستیم و میوه های رسیده را در دامان مهر خودمان بگیریم، ریزش در نظام بیشتر می شود؛ چیزی که کابوس نظام هست. هر که آمد زود بهش انگ نزنیم که تو اصلاح طلب بودی، تو قبلاً در این نظام بودی، تو قبلاً در این نظام حتماً جنایت کردی. گاهی به من خبرنگار که هرگز پست دولتی نداشتم در کامنت ها در فیس بوک می نویسند «تو باید در دادگاه خلق محاکمه شوی». این چه جور حرف زدن است با کسانی که با زندگیشان قمار کردند؟ نه با من، می دانم که با آقای نوریزاد به مراتب بدتر حرف می زنند. دل اینها از اون بازجو و از اون فشارها خون نیست، دل پسر آقای خزعلی  از اون بازجو خون نیست، دلشون از این کامنت هایی خونه که بعضی هاش را ارتش سایبری حساب شده می نویسند. می آیند و می نویسند که مهدی خزعلی عمله ی نظامه. می یان و فحاشی می کنند. می یان و این آدمی رو که داره تلاش می کنه برگرده به دامان مردم و با مردم باشه کاری بکنند که دیگران توبه کنند. نظام و آقای خامنه ای به این افراد به عنوان نمکدان شکن نگاه می کند و این افراد را مستوجب آزار بیشتری می داند.

- آقای داد شما فکر می کنید چرا آقای خزعلی الان در زندان است؟ فقط به خاطر برگزاری جلسه های سرای اهل قلم بوده...؟

بابک داد:
من قبل از انتخابات در برنامه ی شما هفته ای یک بار کارشناس سیاست خارجی و تفسیر خبر بودم. تهدید می شدم، ولی حدی را رعایت می کردم که آقای خزعلی در مصاحبه های اخیرش رعایت نکرده. ایشان وقتی می یاد و ولایت فقیه رو اینطور زیر سوال می بره، باهاش برخورد میشه. خیلی ها می گفتند چه حسابی است که ایشان توی ایران می تواند مصاحبه کند؟ آقای نوریزاد هم به همین شکل. نمی شود گفت که این آدم امکاناتی داره و نظام داره حمایتش می کنه که بیاد در صدای امریکا حرف بزنه. وقتی او با صدای امریکا حرف میزنه، به نفع نظام حرف نمی زند که. آقای خزعلی به این دلیل شاید در زندان است که نیروی سیاسی خوبی نیست. (با عذر و پوزش) آدم شریفی ست، اما یه جاهایی به لحاظ سیاسی اشتباه می کند. کسی که توی تهران نشسته و داره کار می کنه نباید اینطور بی پروا حرف بزنه و انتظار داشته باشه کاری هم باهاش نداشته باشن. می یان میگیرنش اذیتش می کنن...  

برگی از سایت هک شده ی مهدی خزعلی/اعتصاب غذا آخرین سلاح مظلومان/شهریور ۱۳۹۰


ایثار جان آخرین سلاح مظلوم است در زمانی که پناهی ندارد و صدایش به جایی نمی رسد.اعتصاب غذا انتخابی آگاهانه است، انتخاب مرگی خودخواسته و دردناک.مهاتما گاندی – آن مصلح بزرگ – در طول مبارزات راه استقلال و آزادی، برای دفاع از آزادی و شرافت انسانی و حتی برای رفع خشونت میان ادیان و مذاهب، هفده بار دست به اعتصاب غذا زد، اعتصابات او بیشتر علیه استعمار انگلیس و قوانین استعماری بود، اما آخرین اعتصاب او برای توقف خشونت هندوها علیه مسلمانان بود و آنقدر به اعتصاب غذا ادامه داد تا شورشیان با چشم اشکبار کاردهای خود را پیش پایش بر زمین نهادند! هر چند اعتصاب غذاهای گاندی کوتاه مدت بود، اما جایگاه بلند، عزم جدی و جثه نحیف او در موفقیت او در نیل به اهداف بی تاثیر نبود! او در دهه هفتم زندگی، بدون ذخیره چربی در بدن، ۲۱روز مقاومت کرد و این کاری بس بزرگ و سترگ بود و توانست به نسل کشی میان هندوها و مسلمین پایان دهد.آری در اعتصاب غذا، صداقت و استقامت تاثیر گذار است.ایثارجان آخرین سلاح مظلوم است در زمانی که پناهی ندارد و فریادش به جایی نمی­رسد، بسته به شرایط فرد و زمان و مکان، انتخاب می کند، یکی خود را در آتش می سوزاند، یکی با اعتصاب خشک در مدت چند روز مرگی جانخراش را به تصویر می­کشد، یکی اعتصاب غذای تر با آب و مختصری نمک وشکر را برمی­ گزیند.

من اعتصاب غذا و بذل جان در راه آرمان را شهادت می­دانم، اما باید دقت کرد که در زمان و مکان خاص وظیفه چیست و کدام تاثیر گذارتر است.
 
فراموش نکنیم که اعتصاب غذا برای زمانی است که همه راهها بسته است، دیگر راهی نیست، امیدی نیست، ظالم کر و کور است و مظلومین گنگ ولال! اعتصاب غذا ابزاری است برای مقاومت و فریاد، تا ظالم و مظلوم را از خواب دروغین و ترس بیدار کند، آخرین دفاع در برابر بی­عدالتی است، تاثیر و قدرت نفوذ اعتصاب غذا در آمادگی فرد برای مرگ خودخواسته است، او باید از همه دلبستگی­ ها و وابستگی­ ها دل بکند و مهیا شود تا مرگی سخت و دهشتناک را در آغوش کشد، او از جسم و جان خویش تغذیه خواهد کرد، ابتدا کربوهیدراتها(قندها) را می سوزاند و سپس سراغ ذخیره چربی بدن می­ رود، بدن چربی سوز می­ شود و بوی بدی دارد، سپس سراغ پروتئین ها می­ رود، و عضلات و ماهیچه­ ها را سر سفره می­ آورد و از آن ارتزاق می­کند، روزانه خود را وزن می­ کنید و می بینید ۵۰۰ گرم از ماهیچه بازو و ران خود خورده­ اید، این کاهش حجم عضلات برایتان کاملاً محسوس است، سست می­ شوید، موتورهای حرکتی (عضلات) سر سفره می­ آید و خورده می­شود، معده و کلیه ها اولین دستگاه های آسیب پذیرند، کمبود ویتامین­ ها روی پوست و مو و بینایی زودتر از بقیه جاها اثر می­ گذارد، سراشیبی مرگ را با چشم خود می­ بینید، روزشمار اعتصاب غذا حرکت بسوی مرگ خودخواسته است، اما عجیب است، وقتی برای آرمانی بلند با عزمی جزم اعتصاب می­ کنید، اصلاً میل به غذا ندارید!

استراتژی فرد، نوع اعتصاب غذا را تعیین می­کند، متناسب با اهداف و زمانی که برای نیل به هدف در اختیار داریم، بعضی اهداف سهل الوصول و در حوزه اختیارات زندانبان است، بعضی در حوزه اختیارات قاضی و یا دستگاه قضا است، گاهی اهداف نیاز به مصوبه مجلس و تصمیم حاکم دارد، بسته به اهداف و زمان و تاثیر گذاری فرد می­توان نوع اعتصاب غذا را برگزید، این جانثاری هرچه طولانی تر، جانکاه­تر و دردناکتر است، صاحبان اندیشه و قلم، مسیر دشوار و طولانی را برمی­گزینند، تا پیامشان در دوران اعتصاب غذا به گوش همگان برسد و هدف بیداری محقق شود. اما سبزی فروش تونسی، رسالت یک انفجار عواطف را بر عهده دارد و کارش را خوب انجام می­ دهد.

اما باید بدانید و آگاه باشید که اعتصاب غذا آثاری ماندگار بر جسم و جان شما خواهد گذاشت، دیگر آن فرد قبلی نخواهید شد، اما همین آثار ماندگار را بر وجود ظالم وبیدادگرنیز خواهد گذاشت.

من بر این باورم که اصلاح هر جامعه ای از اصلاح سیستم قضایی آن شروع می شود، اگر حقوق اولیه یک متهم - از قبیل تفهیم اتهام ، حق حضوروکیل، ملاقات وتماس تلفنی، تناسب اتهام با قرارصادره، مرتبط بودن مواد قانونی استنادی با اتهام (گاهی با هیچ سریشمی نمی چسبد و حکایت گ.. و شقیقه است، مثل همین اجتماع و تبانی رایج در تمام احکام صادره سیاسی!) عدم شکنجه و تحمیل و تلقین و تهدید و تطمیع، امکان استفاده ازرسانه ها تا متهم از اجتماع منفک نشده و در شرایط خلاء بازجویی نشود، منع بازجویی در شب، منع سلول انفرادی و چشم بند، تامین امکانات اولیه نظیر خورد و خوراک و خواب و هواخوری و دستشویی و استحمام و.... –رعایت نشود، من ترجیح می دهم برای اصلاح سیستم قضایی – که مقدمه اصلاح جامعه است – اعتصاب غذا کنم و جانم را فدای این اصلاح اساسی نمایم و این اقدام را شهادت در راه خدا می دانم.

توصیه من به همه کسانی که در سیستم قضایی مورد ستم و بی عدالتی واقع می شوند این است که وقتی شأن انسانی شان رعایت نمی شود، به زندگی حیوانی رضایت نداده و با اعتصاب غذا از حقوق انسانی خویش دفاع کنند، این هم به نفع آنهاست و هم دفاع از جامعه بشری است. من مرگ با عزت را بر زندگی ذلت بار ترجیح می دهم.

که اباعبدالله الحسین (علیه السلام) فرمود: "هیهات منا الذلة" و " الموت اولی من رکوب العار"
۱۳۹۰/۶/۱۷
مهدی خزعلی

دوشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۹۲

یکصدمین روز اعتصاب غذای مهدی خزعلی/هشتاد و سومین روز اعتصاب غذای صالح مرادی و کسری نوری


دکتر مهدی خزعلی از دهم دیماه ۱۳۹۱ در اعتراض به بلاتکلیفی خود و آیین دادرسی مدنی در اعتصاب غذا به سر می برد.ایشان در روز ۹ آبان ۱۳۹۱ در  پی یورش نیروهای امنیتی  به جلسه ی قانونی و مجوز دار سرای اهل قلم  به نحوی خشونت آمیز توام با توهین  بازداشت شدند.قابل ذکر است که تا امروز هیچگونه بازجویی از ایشان نشده و بازداشت ایشان غیر قانونی است.

فرزند این زندانی سیاسی در خصوص آخرین ملاقات با پدرش گفت:"آخرین ملاقات کابینی ما با پدرم پنجشنبه ۸ فروردین ماه بود که توان راه رفتن نداشت ویک نفر دستش را گرفته بود و به او برای کمک می کرد. توان حرف زدن هم نداشت. ۳۵ کیلو وزنش کم شده است. از همه بدتر اینکه پدرم سابقه بیماری قلبی دارد و در این شرایط ما بسیار برایش نگرانیم."

در همین حال تعدادی از اعضای سرای اهل قلم به حمایت از آقای خزعلی دست به اعتصاب غذا زده اند.

صالح مرادی و کسری نوری دو درویش زندانی در زندان عادل آباد شیراز که تاکنون ۸۲ روز است که در اعتراض به شرایط نامناسب حبس وکلای دراویش در بند ۲۰۹ زندان اوین، دست به اعتصاب غذا زدند، همچنان بر خواسته خود پای می فشارند و حاضر به دست کشیدن از تصمیم خود نیستند.

این دو درویش و زندانی عقیدتی پس از ۶۴ روز بی توجهی مسئولین به خواسته‌هایشان، از اول فروردین سال جاری اعتصاب غذای خود را از اعتصاب غذای « تر » به اعتصاب غذای « خشک » تغییر دادند. بروز بی هوشی‌های مکرر پس از هفت روز تحمل اعتصاب غذای خشک، موجب شد به دستور  رئیس زندان مبنی بر استفاده از فشار برای قرار دادن آنها تحت سرم درمانی، تزریق سرم برای آنها آغاز شود. این درحالی بود که در ملاقات روز قبل از شروع سرم درمانی، خانواده‌های این افراد وضیعت این آنها را در آستانه مرگ توصیف کرده بودند.

این افراد همچنان پس از سرم درمانی نیز به اعتصاب غذای خود ادامه داده‌اند و اکنون ۸۲ امین روز اعتصاب خود را پشت سر می‌گذارند. به نقل از خانواده‌های آنها، ۳۵ کیلو کاهش وزن، افت شدید بینایی، سیاهی مفرط دور چشم‌ها از نتایج و آسیبهای این اعتصاب غذا بر وضیعت جسمی این دو زندانی عقیدتی عنوان شده است.

نامه محرمانه میرحسین موسوی در شهریور ۶۷ به رئیس جمهور وقت(علی خامنه ای) درباره دلایل استعفای خود


بسمه تعالی

مقام محترم ریاست جمهوری

برای آنکه دشمنان اسلام و کشور نتوانند سوء استفاده نمایند، اینجانب در استعفانامه خود که برای رسانه ها نیز ارسال گردیده است، دلایل را ذکر نکردم. با این نیت که ذکر آنها انشالله در آینده برای کشورمان و دولتهای بعدی مفید باشد، بصورت خیلی خلاصه به بیان آنها می پردازم:

۱ ـ مسلوب الاختیار شدن دولت در سیاست خارجی. امروز امور افغانستان و عراق و لبنان در دست جنابعالی است. نامه هائی به عنوان کشورهای مختلف نوشته میشود بی آنکه دولت از آنها خبری داشته باشد. (اینجانب به عنوان نخست وزیر از این نامه ها جز در موارد استثنائی و آنهم بطور اتفاقی بیخبرم).

نخست وزیر ژاپن برای ریاست محترم مجلس و ریاست محترم مجلس برای نخست وزیر ژاپن نامه مینویسد و اینجانب در یک مراسم عمومی و مردمی از این ماجرا و متن نامه با خبر میشود.

آقای لاریجانی در جایی می‌گوید از پنج کانال با آمریکا تماس گرفته میشود و بنده بعنوان رئیس هیئت وزیران از این کانالها اطلاعی ندارم.

همه جا صحبت از سیاستهای خارجی دولت جمهوری اسلامی است. بدون آنکه دولت از این سیاستها که در همه جای کشور و جهان بیان میشود، خبر داشته باشد.

۲ ـ عملیات برون مرزی که بدون اطلاع و دستور دولت صورت میگیرد. شما بهتر میدانید که تاکنون فاجعه آفرینی و اثر نامطلوب آنها برای کشور چقدر بوده است. بعد از آنکه هواپیمایی ربوده میشود، از آن باخبر میشویم. وقتی مسلسلی در یکی از خیابانهای لبنان گشوده میشود و صدای آن در همه جا میپیچد، متوجه قضیه میشویم. پس از کشف مواد منفجره از حجاج ما در جده، اینجانب از این امر آگاه میشوم. متاسفانه و علیرغم همه ضرر و زیانی که این حرکت متوجه کشور کرده است، هنوز نظیر این عملیات میتواند هر لحظه و هر ساعت بنام دولت صورت گیرد.

۳ ـ تجزیه سازمان برنامه و بودجه از نخست وزیری که به دلایل سیاسی صورت گرفت، از همان اول ضایعه آفرین بوده و ادامه آن در شرایط نوسازی کشور فاجعه بار خواهد بود. متاسفانه این مشکل و مشکل وزرای مشاور، علیرغم طرح در شورای تشخیص مصلحت، به تاخیر افکنده شده و حل نگردیده است هر چند که بهرحال حق شورای تشخیص مصلحت است و اینجانب انتظاری در این خصوص ندارم.

۴ ـ تجزیه اقتدار مشروع و قانونی دولت و مسئولیت دولت و وزرا توسط شوراهای گوناگون.

۵ ـ عدم قدرت اینجانب به پاسخگویی در مقابل اعضا هیات دولت و نمایندگان محترم مجلس در مورد کارهائی که بدون اطلاع دولت، ولی بنام دولت، صورت میگیرد.

۶ ـ در خاتمه لازم میدانم بار دیگر یادآور شوم که این استعفا، العیاذ بالله، بمعنای قهر اینجانب از نظام و دولت جمهوری اسلامی و مسئولین انقلابی آن نیست که اگر هم بود، با توجه به عظمت انقلاب و ناچیزی اینجانب، یقینا نمیتوانست هیچ تاثیری در روند رشد و توسعه انقلاب اسلامی داشته باشد. این استعفا دلیل ناتوانی اینجانب برای کار بدلیل همین ناتوانی است و درست بدلیل همین ناتوانی است که اینجانب مسئولیت را از خود ساقط می بینم.

میرحسین موسوی

۱۴ شهریور ۱۳۶۷

The content of Mir Hossein Mousavi's secret letter to then president Seyed Ali Khamenei in September of 1989, first published by Banisadr's website Enghelab Eslami in 2010 in which prime minister Mousavi describes the reasons behind his resignation is as follows:

To the honorable president,



In order to ensure that the enemies of Islam and our country are not provided with an excuse to take advantage of my resignation, the reasons for my resignation were not provided in the resignation letter that was sent to the media outlets. I am nevertheless providing you with a brief summary of the reasons for my resignation with the hope that god willing, it may be useful to our country and forth coming governments in the future.

1. The government has no authority over the the nation's foreign policy . Today the affairs of the country as they pertain to Afghanistan, Iraq and Lebanon are under your control. Letters are being sent out to a variety of countries without the government's knowledge. (As the prime minister I have been unaware of these letters except for on rare occasion when I have found out by accident.) The Japanese prime minister writes letters to the honorable members of the parliament and vice versa and as prime minister I find out about the existence and content of these letters when attending a public ceremony. Mr. Larijani has reported stated that he has made contact with the United States through five channels and as the Chief of Cabinet, I have no knowledge of these supposed channels. There is talk everywhere of the foreign policy of the government of the Islamic Republic and yet the government itself has no knowledge of these policies being talked about within our nation and across the world.

2. Operations abroad take place without the knowledge of the government, despite the fact that you are fully aware of the catastrophic and undesirable consequences of such operations for our country. We are informed only after an airplane is hijacked. We learn only after a machine gun opens fire on a street in Lebanon and it's sound resonates across the globe. I am only informed after explosives are found on our pilgrims in Jeddah. Unfortunately, despite the losses incurred by our country as a result of such operations, similar operations could take place any moment and at any hour in the name of the cabinet.

3. The removal of the Department of Budget and Planning from the responsibility of the office of the prime minister is politically motivated, has been destructive from the start and its continuance will be disastrous in the modernization of our country. Unfortunately this problem and the problem of ministerial advisers, despite the solution presented at the Expediency Council, has been delayed and remains unresolved. Though it is the Expediency Council's right, I have no expectations regarding this matter.

4. The legitimate and legal authority and responsibility of the government and it's ministers have been dismantled by a variety of councils.

5. I am unable to answer to the cabinet members and members of the parliament regarding actions taken in the name of my government but without our knowledge.

6. In conclusion I find it necessary to once again remind you that this resignation, God forbid, by no means translates into my turning my back on the regime or the government of the Islamic Republic and the authorities responsible for the revolution - for even it it did, given the grandeur of our revolution and my insignificance in comparison, it would certainly have no effect on the further development and growth of the Islamic revolution. This resignation is rather as a result of my inability to perform my duties effectively. It is because of this inability therefore that I see it my duty to release myself of my responsibilities.

Mir Hossein Mousavi - September 5th, 1989

Translated by: Banooye Sabz