چهارشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۹۱

بازدید از احمد آباد،مزار دکتر محمد مصدق

از تهران که راه افتادیم به این فکر می کردیم که قطعا نمی گذارند وارد "قلعه ی احمد آباد" شویم ولی دل را به دریا زدیم و رفتیم ،می گفتیم هر طور شده داخل می شویم ولو شده از در بالا برویم!

بعد از هشتگرد کرج،از خروجی وارد "نظر آباد" شدیم و وارد جاده  قدیم شدیم،تا آبیک رفتیم و پرسان پرسان وارد جاده ای شدیم که منتهی به احمد آباد می شد.

خیلی سعی کرده اند نشانی از دکتر مصدق نماند،ردی ،تابلویی و یادی باقی نماند اما وقتی از مردم راه را می جستم از نوجوان تا جوان و سالمند می گفتند: "احمد آباد مصدق را می خواهید؟!"

مصدق در قلب مردم منطقه بود و نیازی به تابلو نداشت،کسی هم که جویای او باشد به هر نحو شده پیدایش می کند.

از چگونگی ورود به خانه می گذرم!

"قلعه" خیلی غریبانه تر و حقیرانه تر و دلمرده تر از آن بود که وصفش را شنیده بودم!

یعنی یکی از بزرگترین و وطن پرست ترین رجال سیاسی این کشور که نام و آوازه ی او در تاریخ ایرانزمین تا به ابد ثبت است در این بیغوله ی مغموم و غمبار ذره ذره جان داده است!؟

خیالش هم ناراحت کننده و رنج آور است.

یکی "از تهران تا قاهره" پا به فرار می گذارد ودرآنجا دفن می شود ،دیگری با عزت و احترام در وطن خویش ایستادگی می نماید و در زادگاه خود به خاک سپرده می شود.

نمی دانم چرا "شاه سابق ایران" به هر کسی علاقمند بوده یا او را حبس می کرده و یا به تبعید می فرستاده!

همسرش،فرح دیبا می گفت شوهرش خیلی به دکتر مصدق علاقمند بوده و ملی شدن صنعت نفت را مرهون تلاش های مصدق بوده است! 

او همچنین می گفت همسرش خیلی به امیرعباس هویدا (۱)علاقمند بوده! اما هویدا در زمان انقلاب۵۷ با دستور شاه در زندان جمشیدیه بود!

چند اتاق تودرتو وعکس هایی از او بر دیوار.اتاق هایی سرد که تاریخی را به خود دیده اند.اتاق هایی که هر گوشه شان تنها، تنهایی او را به یاد می آورند، ده سال زمان کمی نیست، یک عمر است.مردی که زندگی اش را فدای آزادی و استقلال میهنش کرده بود،پیر احمد آباد چگونه این قفس را تحمل کرده؟ چگونه او را در این زندان تاریک به بند کشیدند!؟

دکتر در روزهای اخر عمر خود درباره حوادث سال ۳۲ می‌گوید:
كمونيسم را بهانه كرده اند كه نفت ما را ۱۰۰ سال ديگر هم غارت كنند. دادگاه نظامی مرا به سه سال حبس مجرد محكوم كرد كه در زندان لشكر ۲ زرهی آن را تحمل كردم. روز ۱۲ مرداد ۱۳۳۵ که مدت آن خاتمه یافت به جای اینکه آزاد شوم به احمدآباد تبعید شدم و عده‌ای سرباز و گروهبان مأمور حفاظت من شدند. اکنون که سال۱۳۳۹ خورشیدی هنوز تمام نشده مواظب من هستند و من محبوسم و چون اجازه نمی‌دهند بدون اسکورت به خارج [قلعه] بروم در این قلعه مانده‌ام و با این وضعیت می‌سازم تا عمرم به سر آید و از این زندگی خلاصی یابم.

از نیمه شب ۱۴ اسفند سال چهل و پنج رو به بیهوشی رفت و سرانجام در سحرگاه همان روز در بیمارستان نجمیه درگذشت.

بزرگمرد دیگر اسیر نبود،آزاد شد!

این خانم چه می گوید!؟


مصدق در دادگاه نظامی گفته بود:من می خواهم از افتخاری که نصیب آن مرد شده یعنی توانسته متهم لجوج و عنود ردیف یک را که برای اولین بار از روی لجاج و خیره سری به جنگ با استعمار برخاسته روی کرسی جرم و جنایت نشانده استفاده کنم و شاید برای آخرین بار در زندگی خود ملت رشید ایران را از حقایق این نبرد وحشت انگیز مطلع سازم و مژده بدهم:

مصطفی را وعده داد الطاف حق       گر بمیری تو نمیرد این ورق

همین که ۴۶ سال پس از مرگ او این ورق (یاد او) نمرده از همان «الطاف حق» حکایت می کند... 



من مصدق را در سيزده سال آخر عمرش نديدم. سيزده سالی که سه سالش در زندان گذشت و بقيه اش در مِلک احمدآباد. هر سال به مناسبت نوروز، برايش تبريکی می فرستادم و او با نامه ای بسيار مهربان جواب می گفت. آخرين کاغذی که از او دارم شش روز قبل از درگذشتش نوشته شده است. پادشاه به او اجازه داده بود که برای معالجه به خارج سفر کند ولی مصدق جواب داده بود:
- خير من همانجائی که به دنيا آمده ام خواهم مرد و هيچ دليلی نمی بينم که مردی درسن و سال من بخواهد يکی دو سالی بر عمرش اضافه کند.

وقتی از طريق دوستان خبر فوتش رسيد، با ماشين کوچکی که داشتم خود را فوراً به احمدآباد رساندم. خانه در محاصره ی  مأموران ساواک بود. بايد اسم می داديم.

- آمده ايد اينجا چه کنيد؟

- مصدق مرده است. به من گفته اند که او را به اين خانه حمل کرده اند.

قبل از اينکه در را باز کنند مدتی با هم مشورت کردند. وارد شدم، کالبد را کنارنهر آبی در آن باغ عظيم و غمزده گذاشته بودند. روز شش مارس ۱۹۶۷ بود. فقط حدود دوازده نفر توانسته بودند جواز آمدن به آنجا را بگيرند و يا شهامت تقاضای اين جواز را از خود نشان داده بودند. بيشتر اين افراد هم زن بودند و از خويشان نزديک مصدق.

مصدق خواسته بود که در کنار شهدای سی تير دفن شود. پسر او اين آخرين تقاضای پدر را با هويدا، که در آن زمان نخست وزير بود، در ميان گذاشت. طبق معمول،هويدا مطلب را به شرف عرض رساند و از طرف شاه مأمور شد که تقاضا را رد کند.بنابراين، طبق تصميم افراد خانواده، مصدق در صحن اطاق ناهارخوری ملک احمدآباد به خاک سپرده شد. ما تابوت او را حدود سيصد متری بر دوش برديم. ملائی که از طرفداران پر و پا قرص مصدق بود(سید رضا زنجانی) مراسم متعارف را به جا آورد. در همان لحظه درها باز شد و تقريباً تمام اهالی ده در اطراف ما جمع شدند.(شستشو وغسل و کفن را مرحوم دکتر یدالله سحابی انجام دادند)

بعد ما به طبقه ی اول ساختمان رفتيم و از آنجا برای آخرين بار به اطاق آن عزيز ازدست رفته نگاهی کرديم. اطاقی بسيار ساده و بی تکلف، با قالی های معمولی که تنها مبلش ميز کوچکی بود که روی آن چند روزنامه، يک مجسمه نيم تنه از گاندی که کسی به او هديه کرده بود و تصاوير سه دانشجوی جوانی که در تظاهرات ۱۶ آذر کشته شده بودند قرار داشت. کنار ديوار قفسه ای بزرگ بود پر از شيشه ها و بسته های دارو، چون او حتی پس از اصلاحات ارضی، خود بر عهده گرفته بود که دوای مورد نياز اهل ده را تأمين کند.

هر جمعه پسرش، که پزشک است، برای مداوای روستائيان به کمک پدر می آمد.من، با کنجکاوی، دری را که در کنار بستر او بود باز کردم. پشت اين در، يکی ازآن آبگرمکن های نفتی عظيمی که در مُلک ما طرفداران زياد دارد، قرار داشت. اين آبگرمکن هيولا به چه کار اين مرد سالخورده ی بيمار می آمد؟ پسرش برايم توضيح داد که به منظور رساندن آب گرم به دهاتيان کار گذاشته شده است، برای آنکه بيايند و رختهاشان را پائين باغ بشويند.

تا لحظه ای که به خاک سپرده شد نيز مورد غضب بود. در حالی که در عزای هر بی سر و پائی مساجد تهران لبريز از جمعيت می شد، مصدق در تنهائی جان سپرد. روز پر سوز و سردی بود، از آن روزهائی که شمار کلاغان ده دل مرده از هميشه بيشتر است. روزهفت او نيز طبق سنن مذهبی و ملی باز به آن محل رفتم و از آن پس هم گاه به گاه به آنجا باز گشتم.وقتی به نخست وزيری رسيدم اين زيارت تجديد شد...
.
.
.
.
.

خدمات دکتر مصدق 
      ۱-     موازنه منفی (قانونی برای ندادن هیچ امتیازی به دولتهای استعماری روسیه و انگلیس) در زمان وکالت در مجلس چهاردهم
       ۲-      ملی شدن شیلات و کشتیرانی در زمان وکالت در مجلس چهاردهم
       ۳-      ملی شدن صنعت نفت ایران (اکتشاف، استخراج و بازرگانی) در زمان وکالت در مجلس شانزدهم
       ۴-      اجرای قانون خلع ید از انگلیسیها در صنایع نفت ایران در زمان نخست وزیری
       ۵-      ملی شدن مخابرات در زمان نخست وزیری
       ۶-     تاسیس بندر آزاد در بوشهر در زمان نخست وزیری
       ۷-     لایحه مجازات دادن پاسخ خلاف واقع (مجازات دروغگویی) در زمان نخست وزیری
       ۸-      قانون استقلال کانون وکلا
       ۹-      تاسیس سازمان نقشه برداری
     ۱۰-  قانون صدور چك
     ۱۱-  ایجاد سازمان تربیت بدنی و پیشاهنگی ایران

طرح ها و لوایح مهم دولت دکتر مصدق 

       ۱- لغو دادگاه های نظامی
       ۲- قانون دادرسی و کیفر ارتش و متمم آن
       ۳- لایحه قانون کار و تشکیل بیمه های اجتماعی
       ۴-  قانون بازنشستگی کشوری
       ۵-      لایحه تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی
       ۶-      قانون استقلال شهرداری ها
       ۷-      اصلاح قانون مطبوعات
       ۸-      لایحه سد سفیدرود
       ۹-       قانون تشکیل اتاق های بازرگانی
     ۱۰-  قانون تشویق صادرات و صدور پروانه بازرگانی
      ۱۱-  لایحه بانک توسعه صادرات
      ۱۲-  تشکیل شورای عالی فرهنگ
      ۱۳-  لایحه و متمم قانون وصول مطالبات غیر مالیاتی دولت
      ۱۴-  لایحه الفای عوارض در دهات
      ۱۵-  قانون بنگاه عمران کشور
      ۱۶-  لایحه تشکیل پلیس گمرک
برخی از این طرحها در سالهای بعد عملیاتی شدند. از جمله تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی، ساخت سد سفیدرود و بانک توسعه صادرات. و برخی نیز بلادرنگ پس از سرنگونی دولت او، ملغی شدند. از جمله اصلاحات حقوقی و قضایی که در دوران مصدق انجام شده بود.
 .
.
.


متن کامل وصیت‌نامه دکتر محمد مصدق بدین شرح است:‏
        ۱- وصیت می‌کنم که فقط فرزندان و خویشان نزدیکم از جنازهٔ من تشییع کنند و مرا در محلی که شهدای ۳۰ تیر  مدفونند، ‏دفن نمایند. ‏
          ۲- بدون سند رسمی یا نوشته به خط و امضای خود به کسی مدیون نیستم. ‏
       ۳- ‏نظر به اینکه طبق اسناد رسمی ثبت شده در دفتر اسناد رسمی شماره ۳۹ تهران منافع دو سال از خانه‌ها و   مستغلاتی که ‏به فرزندان خود بخشیده‌ام پس از مرگ تعلق به اینجانب دارد به شرح ذیل:‏
الف- منافع خانه واقع در کوچه ازهری ملک خانم ضیاء اشرف بیات مصدق سند شماره ۴۲۱۵۶ (۲۹ اسفند ۱۳۲۹)‏
ب- منافع چهاردانگ از خانه‌هایی که در آن سکونت داشتم، ملک آقای مهندس احمد مصدق، سند شماره ۴۲۱۵۷ (۲۹ اسفند ‏‏۱۳۲۹)‏
ج- منافع خانه مسکونی همسر عزیزم، ملک آقای دکتر غلامحسین مصدق سند شماره ۴۲۱۵۸ (۲۹ اسفند ۱۳۲۹)‏ حق‌الارض عمارت دو اشکوبه و دو گاراژ، ملک دکتر غلامحسین مصدق، سند شماره ۴۲۱۵۹ (۲۹ اسفند ۱۳۲۹) که در سال ‏به یکصد و بیست هزار ریال (دوازده هزار و تومان قطع شده)‏
د- مستغلات واقع در خیابان ناصرخسرو، ملک‌بانو منصوره متین‌دفتری، سند شماره ۴۲۱۶۰ (۲۹ اسفند ۱۳۲۹)‏ از بابت منافع سال اول مبلغی که در صورت جداگانه به خط اینجانب تنظیم شده به اشخاص مفصله در آن صورت بپردازند و ‏هرچه باقی ماند، برای نماز و روزه و حج اینجانب به کار برند و از عواید سال دوم قطعه زمینی که برای باشگاه دانشجویان ‏دانشگاه تهران مناسب باشد، با نظر نمایندهٔ آقایان مزبور خریداری شود و چنانچه آقایان دانشجویان قطعه زمینی در اختیار ‏داشته باشند، مبلغ مزبور را به نماینده یا نمایندگان قانونی آقایان دانشجویان تحویل دهند که آن‌ها خود مبلغ مزبور را صرف ‏تعمیر ساختمان جدید آن بنمایند. چنانچه وصیت‌نامه دیگری از نوشتجات غارت شده یا در خانه نزد دیگران است از درجه ‏اعتبار ساقط است. ‏
احمدآباد، ۲۰ آذر ماه هزار و سیصد و چهل و چهار هجری شمسی
دکتر محمد مصدق
پی نوشت،(۱):
محمدرضا پهلوی برای آرام کردن مردم، هویدا و چند تن دیگر از رجال سرشناس سیاسی دوران زمامداری خود را بازداشت کرد. البته هویدا می‌دانست که این بازداشت برای آرام کردن مردم است و با بازداشتهای سیاسی و معمول فرق دارد.اما نمی‌دانست که بازداشتش تا روز پیروزی انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ادامه خواهد داشت. وی تنها مقام بلند پایه رژیم محمد رضا پهلوی بود که علی‌رغم داشتن امکان فرار، از ایران نگریخت و از طریق داریوش فروهر تسلیم دولت موقت مهندس مهدی بازرگان شد.

 مسعود بهنود  در کتاب "۲۷۵ روز بازرگان" (صفحه ۲۶۷) نوشته است:"او در ۲۲ بهمن ۵۷ پس از فرار نگهبان‌ها از پادگان جمشیدیه از زندان بیرون آمد و به منزل آقای طالقانی تلفن زد و از آن طریق خود را تسلیم کرد. سپس به دادگاه انقلاب تحویل داده شد و با حکم صادق خلخالی قاضی دادگاه اعدام شد. "

۴ نظر:

  1. تاریخ هرگز نخواهد توانست نام او را فراموش و غبارآلود کند. شرم بر کسانی که چنین آزاده مردی را بر بند کشیدند و آنهایی که از خاک مزارش نیز در هراسند...

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. درود بر پیر مردم ایران
      درود بر ملت نجیب ایران
      نکون سار باد ستم و دروغ و زهد فروشی
      زنده باد آزدای
      زنده باد مصدق

      حذف
  2. ایران سرزمین قدر ناشناسیست! همیشه بهترین فرزندان خود را به ناجوانمردانه ترین راه ها پس از تحمل سختی و درد بسیار در دل خاک غبار آلوده اش فرو داده است. رسم این خاک و سرزمین آزرده خاطر کردن فرزندان خود است! ناسپاسی صفت همیشگی آن است!

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. اری برادر . ما پست ترین مردمی هستیم که جز به جیب مان به چیز دیگری اعتقاد نداریم و همه ریا و دروغ هستیم لعنت به این ملت .
      درود بر روح تابناک و پاک دکتر محمد مصدق
      و کسانی که مصدق وار و امیر کبیر گونه در راه اعتلای وطن کوشیدند و به مام وطن پیوستند.

      حذف