دوشنبه، دی ۰۵، ۱۳۹۰

نقدی بر انقلاب ۵۷

انقلاب سال ۵۷ در نتیجه حضور میلیونی مردم در خیابان‌ها و در اعتراض به دیکتاتوری شاه صورت گرفت. من موافقم که اکثریت مطلق مردم خواهان قدرت گیری حکومت سرکوبگر و مستبد فعلی نبودند اما با اینکه  اصولا انقلاب سال ۵۷ را اشتباه بنامیم کاملا مخالفم. اصولا مردم برای رسیدن به یک وضعیت بدتر قیام نمیکنند. قطعا هدف مردم رسیدن به شرایطی بهتر بوده است. منتهی اینکه خواست مردم عملی نشده و جهت حرکت مردم به سوی دموکراسی منحرف شده است، بحث دیگری است و باید آن را ریشه‌یابی و علت‌یابی کرد.

انقلاب سال ۵۷ در ادامه حرکت ایرانیان به سوی دموکراسی اتفاق افتاد. حرکتی که از انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ شروع شده بود و در آن زمان موفق شده بود قدرت شاه زمان (مظفرالدین شاه) را محدود و او را از فراقانونی بودن خارج سازد. این موفقیت و حرکت تدریجی به سمت دموکراسی و نظر مردم اما با به قدرت رسیدن پهلوی متوقف و نیمه کاره ماند! در دوره رضا شاه به ویژه در بازه زمانی ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۰ موسوم به دوره استبداد رضا خانی، عده زیادی از مخالفان و منتقدین شاه به طرز مشکوکی به دستور رضا خان کشته شدند. مجلس فرمایشی شد و کوچکترین انتقادها با مرگ یا تبعید همراه بود. این دوره سیاه خفقان تا سال ۱۳۲۰ و اشغال ایران توسط متفقین ادامه یافت. اگرچه در بازه زمانی سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۳ به دلایل مخلتف از جمله ضعف شاه جوان، قدرتمند بودن مجلس و شکل گیری احزاب و روزنامه های منتقد و آزاد، شاهد فضای باز سیاسی کم‌نظیری در تاریخ معاصر ایران بودیم، اما دیری نپایید که این دوره با کودتای ۲۸ مرداد آمریکا و بریتانیا بر علیه دولت مردمی دکتر محمد مصدق به پایان رسید و بار دیگر ایران شاهد دیکتاتوری و سرکوب مخالفان و سیاسیون منتقد بود.

در زمان محمد رضا شاه اگرچه به یمن افزایش قیمت نفت شاهد شکوفایی اقتصادی و صنعتی ایران بودیم اما آزدی سیاسی مطلقا وجود نداشت. منتقدین سیاسی به تبعید یا زندان‌های طولانی مدت محکوم میشدند. همچنین شاه به شدت به دولتهای غربی وابسته بود. وجود کاپیتولاسیون یا مصونیت قضایی برای خارجی‌های مقیم ایران از دیگر موارد ننگین کارنامه پهلوی بود. دیکتاتوری و سرکوب تا زمانی که شاه در دی ماه ۱۳۵۷ احساس خطر کرد و نخست وزیری را به بختیار سپرد، ادامه داشت. در دوره کوتاه یک ماهه نخست وزیری بختیار تا انقلاب اگرچه مجددا شاهد فضای باز سیاسی بودیم اما دیگر بسیار دیر شده بود و مردم تنها به یک دگرگونی اساسی (پایان سلسه پهلوی) راضی میشدند!
لذا علت وقوع انقلاب مردمی در سال ۵۷ را میتوان در چهار مورد زیر خلاصه کرد:

 ۱) اعتراض به دیکتاتوری مطلق، سرکوب و فضای بسته سیاسی؛ مواردی چون فرمایشی بودن مجلس،عدم وجود    آزادی مطبوعات

۲) وابستگی شدید شاه به غرب و وجود مواردی چون مصونیت قضایی برای بیگانگان

۳ )فساد دربار و سوء استفاده‌های گسترده مالی در قالب سازمان عریض و طویل و فراقانونی به نام “  بنیاد پهلوی"
۴) ورود یکباره مفاهیم و فرهنگ غربی در جامعه شدیدا سنتی و مذهبی ایران
هدف مردم قطعا دستیابی به شرایطی بهتر و جهت رسیدن به دموکراسی بوده است. منتهی به دلیل عدم شناخت از ]آقای[خمینی و اسلام‌گرایان، مردم در دام آنها گرفتار آمدند و در نتیجه انقلاب مردم توسط اسلام‌گرایان تندرو ربوده و حرکت مردمی به سمت حکومت اسلامی و فاشیسم دینی منحرف شد.


واقعیت این است که مردم شناخت چندانی از{آقای}خمینی نداشتند چرا که او ۱۵ سال در تبعید و خارج از ایران به سر برده بود. حاکمیت به محض به قدرت رسیدن حرفهایی که قبل از انقلاب و در زمان اقامت در نوفلوشاتو زده بود را ۱۸۰ درجه تغییر داد! در نوفلوشاتو وی تلاش کرد خود را دموکراتیک، منعطف و کسی که خواهان به قدرت رسیدن نیست، نشان دهد. بازتاب جهانی گفتگوها و مصاحبه‌های او در زمان اقامت در فرانسه و به ویژه نقش بی بی سی در مطرح کردن و محبوب کردن{آقای}خمینی در ایران غیر قابل انکار است.

قطعا مردم و حتی نخبگان جامعه هیچ‌گاه فکر نمیکردند ممکن است در اثر آن حرکت مردمی و در اعتراض به دیکتاتوری شاه، ممکن است در نهایت گرفتار دیکتاتوری دینی بشوند به گونه‌ای که نه تنها به دموکراسی و آزادی سیاسی نرسند که حتی آزادی‌های اجتماعی موجود در زمان شاه هم از بین برود و حکومتی به شدت توتالیتر و سرکوبگر بر سر کار بیاید که با منتسب کردن خود به خدا و اسلام، شدیدترین سرکوبها را نجام دهد.


 اینکه تصور کنیم که انقلاب سال ۵۷ مردمی نبوده و تنها در نتیجه حضور عده‌ای معدود یا حزب و گروهی خاص رخ داده است، نادانی است. همچنین اینکه از مردم بخواهیم به خاطر تلاش خود برای رسیدن به دموکراسی و جامعه ای بهتر، عذرخواهی کنند، شگفت‌آور و در عین حال مضحک است! 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر