پنجشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۹۱

امامزاده عین و غین!


امامزاده عین و غین واقع در روستای ازناواز توابع بخش پیشخور در فاصله ۴۰ کیلومتری از شهر فامنین در استان همدان قرار دارد.

این بنا با ابعاد ۱۰*۱۰ یکی از مهمترین و زیباترین بناهای تاریخی استان همدان می باشد که به علت مشابهت با گنبد علویان در شهر همدان به بنای دو قلو مشهور می باشد.

این بنا به قدمت سلجوقی و در سال ۱۳۷۶ به شمار ثبت ۱۸۷۶ توسط اداره کل میراث فرهنگی استان به ثبت آثار ملی کشور رسیده است. 


نگران نشوید دیکتاتوری این گونه شروع می‌شود (قسمت دوم)


۱ تمرکز اقتدار در یک فرد با توحید مخالف است زیرا در نظام توحیدی همه برادر و همه برابرند همه مسئول و همه غمخوار یک‌دیگرند اما در نظاماتی که همه قدرت‌ها به‌دست یک فرد یا یک طبقه تفویض شده جامعه به‌دو طبقه حاکم و محکوم تقسیم می‌شود

آقای بنی‌صدر یکی از تئوریسین‌های جمهوری اسلامی در کتاب «کیش شخصیت» که ظاهراً قبل از تشکیل جمهوری اسلامی منتشر کرده است می‌نویسد: «تمرکز و تراکم قدرت در جامعه دو دسته قدرت‌جویان و قدرت‌پرستان آلت‌دست به‌وجود می‌آورد. تمایلات زورطلبی را چنان تقویت می‌کند که قدرت، ارزش برین و مطلق می‌شود تا بدان‌جا که حتی آن‌ها هم که می‌خواهند نظم فساد را براندازند در سازماندهی الگوهائی را به‌کار می‌برند که موجب تمرکز و تکاثر قدرت می‌شوند. قدرت‌جویان، قهرمان‌پرستان و قدرت‌پرستان یک قومند. شمار زورپرستان ایرانی و فرنگی و عرب و ترک و تاجیک... این شعر فردوسی است

جهان تا جهان جای زور است و بس                          مکافات بی‌زور گور است و بس 

زورپرستان از به‌کار بردن زور لذت می‌برند حتی اگر علیه خودشان باشد. از این رو است که زورپرستان کارپذیر، ابتکار عمل را به‌قدرت حاکم می‌گذارند و قدرت حاکم نیز همواره پسند خود و پسند عموم را یکی می‌داند و اگر کسی جرئت کند خلاف رأی او حرف بزند وای بر او

۲تمرکز قدرت در یک فرد برخلاف اصل بعثت است زیرا بعثت عبارت است از حرکت تلاش و مجاهدت دسته‌جمعی انسان‌ها برای عبور از سد «هویت‌های فردی و وصول به‌هویت کامل، و به‌جامعه‌ئی که در آن جز خدا حکم نراند» - بعثت یعنی حرکت دائمی انسان همراه سایر انسان‌ها به‌این قصد که همه به‌یک هویت برسند و از عبودیت و بندگی طاغوت‌ها آزاد شوند و حال آن که در نظاماتی که همه قدرت‌ها در دست یک فرد متمرکز است هر انسانی برای نجات جان و حیثیت خویش از شر دیکتاتور فقط به‌منافع و مصالح خودش فکر می‌کند و جز محدوده حقیر آمال و مقاصد خویش دنیای دیگری را نمی‌شناسد و این چنین است که زندگی هر انسان همچون جزیره‌ئی دورافتاده با حصاری از سوداها و اغراض محدود مادی و خصوصی از سایر انسان‌ها جدا می‌شود و هر انسان به‌صورت گرگ انسان دیگر در می‌آید


۳ تمرکز قدرت در یک فرد با اصل امامت مخالف است زیرا در امامت هر کس با استعداد و قابلیتی که دارد در اداره و تنظیم امور و مدیریت جامعه شرکت می‌کند. باز به‌قول آقای بنی‌صدر «زمینه رقابت و تعدد هویت و تشخص در چنین جامعه‌ئی نیست. زمینه دوستی و عشق و رسیدن به‌یک هویت است.» و ایضاً به‌قول همو «در امامت، یک تن به‌جای یک ملت (و گاه دنیا) تصمیم نمی‌گیرد و این کار را ضد ارزش می‌داند، بلکه همه در تصمیم شرکت می‌کنند و تصمیم را در آزادی از وابستگی‌ها می‌گیرند و در هر تصمیمی، در گذشتن از خود و نزدیکی به‌خدا را می‌جویند، اما در جامعه‌های قدرت‌طلب و استبدادی مردم هدفی و ارزشی جز سلطه‌جوئی و غلبه کردن نمی‌شناسند از این رو "آدمیان یا شیرند و یا گوسفند یا خودکامه و رهبرند و یا آلت – در جامعه‌های امروزی رهبر کسی است که خوب بتواند رقبای خود را از میدان بدر کند، استعدادهای دیگر را قربانی استعداد رهبری خود کند و به‌دیگران مثل موم شکل بدهد و همواره موقعیت خود را به‌عنوان یک موجود استثنائی حفظ کند و ابرمرد باقی بماند."

۴تمرکز قدرت در یک فرد منافی با عدالت است زیرا عدالت و عدل ضابطه تشخیص امامت است از رهبری مبتنی بر زور عدل اسلامی به‌روایت آقای بنی‌صدر «یعنی حد و رسمی که در آن همه به‌یک اندازه نسبت به‌یک‌دیگر فعالند." و چنین نیست که «یکی همه کاره و دیگری هیچکاره، یکی رهبر و بقیه آلت، یکی فعال و بقیه فعل‌پذیر باشند."

۵ و بالاخره تمرکز قدرت در یک فرد با اصل معاد نیز تضاد و تناقض صریح دارد زیرا اگر صحیح است که معاد چیزی جز فردائی به‌پاداش عمل امروز و ارزش نهادن به‌فردا به‌جای امروز و دیروز نیست. در این صورت وقتی سرنوشت جامعه‌ئی در تحکیم و تثبیت یک طبقه خاص معلوم و محتوم شد و تقدیر میلیون‌ها انسان در اسارت تصمیمات مرجع واحدی از هر نوع تغییر و تحولی محروم ماند هر نوع امید به‌فردای زمانه و آینده‌ئی که باید بازدهٔ حرکت و مشغله امروز باشد پوچ و بی‌معنی خواهد بود و این چنین است که اندیشه‌ها در یاس و نومیدی و دلسردی از جوش و جذبه باز می‌ماند و جامعه در اسارت نوعی جمود به‌گورستان آرزوها تبدیل می‌شود

من مخصوصاً در تعریف ارزش‌های اسلامی همه حرف‌ها را از قول آقای بنی‌صدر نقل کردم تا نشان بدهم که تفویض اقتدارات سیاسی به‌یک فرد با ارزش‌هائی که ایدئولوگ‌های نظام موجود در کتاب‌های خود به‌دست داده‌اند منافات صریح دارد اما البته در عرف سیاست معمولاً بین گفتار تا کردار تفاوتی است که بعضی از رندان به‌آن «واقع‌بینی» نام داده‌اند. امامت و بعثت و عدالت و آزادی، همه از سخن‌هائی است که تا قبل از تشکیل جمهوری اسلامی به‌گوش مردم خوانده می‌شد. اگر به‌قول فردوسی سخن‌ها به‌کردار بازی نیست و اگر این قصد در میان نبوده است که قبل از انقلاب برای جلب دل‌ها و فکرها با سخنانی دلاویز و دلپسند و دل‌شکار راه تصرف قدرت هموار شود و بعد از استقرار حکومت همه آن وعده‌های طلائی به‌بایگانی تاریخ سپرده شود اکنون زمان عمل و نوبت انصاف و عدل و شجاعت و پایمردی و پایداری در تحقق آن وعده‌هاست. روزی که آیت‌الـله خمینی به‌تهران بازگشتند در گورستان بهشت‌زهرا و بر مزار شهدا و راه آزادی جمله‌ئی گفتند که من هیچ وقت آن را فراموش نمی‌کنم. حرف ایشان ناظر به‌قانون اساسی سابق و به‌این معنا و مضمون بود که مجلس موسسان رضاشاهی حق نداشت که برای نسل‌های آینده که ما هستیم قانون بنویسد و آیندگان را مکلف به‌اطاعت از قانونی کند که برای گذشتگان تدوین می‌شد

جائی که برای نسل‌های غایب و علیرغم نسل‌های غایب هر نوع تعیین تکلیف و تدوین ضابطه و قانون غیرعادلانه باشد برای مردمی که حی و حاضر و شاهد و ناظر بر حوادث زمانه هستند، تدوین و تصویب قوانینی که معارض و منافی ارزش‌ها و آرزوها و آمال قشر عظیمی از روشنفکران و هوشمندان جامعه است به‌طریق اولی ظالمانه‌تر است. تجربه حکومت شاه برای اثبات حقانیت این سخن گویا باید کافی باشد که تمرکز و تراکم قدرت در یک مقام و مرجع واحد هیچ مسئله‌ ای را حل نمی‌کند و فرماندهی بر قوای مسلح به‌معنای فرماندهی بر روح و اندیشه مردم نمی‌تواند بود.

فانتوم و راکت و تیربار اگر می‌توانست مشگل‌گشا باشد و روح اطاعت و تسلیم را در دل مردم بنشاند چیزی به‌نام انقلاب هرگز به‌وجود نمی‌آمد و اگر هم به‌وجود می‌آمد به‌پیروزی نمی‌رسید. آنان که باد می‌کارند طوفان درو خواهند کرد.

برگرفته از:  "کتاب جمعه" (به سردبیری احمد شاملو) - شماره ۱۲- آبان ماه ۱۳۵۸

نگران نشوید دیکتاتوری این گونه شروع می‌شود(قسمت اول)

۱۷آبان ۱۳۵۸
دکتر محمود عنایت 

(محمود عنایت (زاده ۱۳۱۱، تهران - درگذشت ٢٨ دی ۱۳۹۱، آمریکا(فعال سیاسی و روزنامه‌نگار ایرانی بود. وی دارای مدرک دکترای دندانپزشکی از دانشگاه تهران بود، ولی از جوانی به فعالیت مطبوعاتی روی آورد. در جوانی از هواداران حزب ایران بود، در دوران قبل از انقلاب مسئول تهیهٔ برنامه‌ای رادیویی به نام پنج و سه دقیقه بود که بعدها به همه روز، همین ساعت، همین جا تغییر نام داد. این برنامه انتقاداتی را به حکومت وارد می‌کرد و برنامه‌ای پرطرف‌دار بود.

وی بعدها سردبیری نشریهٔ ایران‌آباد را بر عهده گرفت، و از اسفند ۱۳۳۴ سردبیری نشریهٔ فردوسی را نیز عهده‌دار شد. وی در این نشریه با افرادی چون ابراهیم گلستان، جلال مقدم، فروغ فرخزاد، مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو که اکثراً از مخالفان شاه بودند، همکاری می‌کرد.

عنایت از سال ۱۳۴۴ امتیاز نشریهٔ نگین را نیز کسب کرد و از همان سال‌ها بیش‌تر به کاظم شریعت‌مداری نزدیک شد. در دوران نخست‌وزیری شاپور بختیار به عنوان مشاور وی انتخاب شد.

گفته می‌شود محمود عنایت در سال‌های پس از انقلاب، در شکل‌گیری حزب خلق مسلمان که هوادار کاظم شریعت‌مداری بود، نقش داشت. بعد از سرکوب حزب جمهوری خلق مسلمان و اعدام رهبران آن در تبریز، وی به اروپا و سپس آمریکا پناهنده شد و همچنان به فعالیت مطبوعاتی مشغول بود.

دکتر محمود عنایت در ۲۸ دی ماه ۱۳۹۱ در سن ۸۰ سالگی در آمریکا در گذشت.

یکی از آقایان فقها هنگام بحث درباره ماده مربوط به‌واگذاری فرماندهی کل قوا به‌شخص اول روحانیت فرموده‌اند که ما به‌دنیا کار نداریم. دنیا بپسندد یا نپسندد ما راه خودمان را می‌رویم

شاه مخلوع هم وقتی حزب بی‌بدیل و بی‌عدیل رستاخیز را تشکیل داد همین حرف را زد. وقتی به‌تلویح و تعریض به‌او اندرز می‌دادند که سابقه ندارد که حزبی در نقطه‌ئی از ربع مسکون تشکیل شود که همه افراد یک مملکت عضو آن باشند و دنیا به‌این طرز مملکت‌داری و این طرز تحزب می‌خندد طعنه و تسخر می‌زد که: «ما به‌ دنیا چکار داریم. دنیا هر غلطی می‌خواهد بکند و هر رجزی می‌خواهد بخواند، ما با رستاخیزمان به‌سوی تمدن بزرگ می‌رویم» وقتی به‌او می‌گفتند که در قرن بیستم هیچ مملکتی نمی‌تواند مجرد و مجزا از خانواده بزرگ ملل روی زمین، و بی‌اعتناء و بی‌توجه به‌قضاوت سایر ملت‌ها زندگی کند و عصر ما عصری نیست که ملتی علیرغم بندها و پیوندهائی که وی را به‌جهان متمدن مربوط می‌کند در مسیری مخالف و معارض با افکار عمومی ده‌ها گام بردارد به‌غرور و تفرعن افاده مرام می‌کرد که این منم طاووس علیین شده. وین منم ناقوس علیین شده. غربی‌ها باید بیایند و مملکت‌داری را از ما یاد بگیرند.

دیکتاتورها ممکن است هدف‌های متضاد و متعارضی داشته باشند ولی شیوه و شگردشان در وصول به‌هدف معمولاً یکی است. دیروز وقتی شرح مذاکرات روز پنج‌شنبه مجلس خبرگان را می‌خواندم و می‌دیدم که گروهی علی‌رغم مخالفت جمعی از همفکران و هم‌مسلکان خودشان کوشش می‌کنند که همه قوای مملکتی و اختیار همه شئون و امور ملی اعم از تعیین فقهای شورای نگهبان و نصب اعظم مقامات قضائی کشور و اعلان جنگ و عقد صلح و فرماندهی کل قوا و اتخاذ تصمیم درباره عزل رئیس جمهور را به‌مقام واحدی واگذار کنند به‌ یاد جماعتی افتادم که در طلوع استبداد پهلوی و در اولین مجلس رضاخانی کوشش می‌کردند که اختیارات و اقتداراتی از همین قبیل را با استدلال و احتجاجی مشابه به‌شخص رضاخان تفویض کنند

من نمی‌دانم اگر ما تا این حد دچار قحط ‌الرجال هستیم که یک رئیس جمهور یا یک قاضی یا یک سپاهی قابل اعتماد در میان این همه آزادیخواه و خیل مبارزین انقلابی نمی‌توانیم پیدا کنیم پس چطور دست به‌انقلاب زده‌ایم، و اگر سخن از احتمال است و آقایان می‌خواهند باب یک فتنه و توطئه احتمالی را با تدبیر واگذاری همه اقتدارات به‌شخص فقیه مسدود کنند این ایراد مطرح می‌شود که از کجا صلاحیت فقیه در آینده هم نظیر امروز مورد تأیید و انفاق قاطبهٔ مردم باشد؟ و مقامی که می‌خواهد از تخلف فرماندهان نظامی و اعظم مقامات قضائی و حتی رئیس جمهوری جلوگیری یا آن‌ها را عزل کند اگر خودش دچار لغزش شد و از اختیاراتش به‌نادرستی استفاده کرد چه مقام و مرجعی در مقابل او خواهد ایستاد – اگر بگوئیم که فقیه یا بالاترین مرجع روحانیت مافوق انسان است و هرگز اشتباه نمی‌کند سخنی گزاف و خلاف واقعیت و حتی خلاف اصول و احکام مذهب گفته‌ایم و معقول هم نیست که کسی هم ابرمرد و مافوق انسان و در زمره معصومین و طاهرین باشد و هم برای حفظ خودش نظیر افراد عادی به‌قوای مسلح اتکاء کند چون لامحاله این حرف مطرح می‌شود که چنین فردی را همان قوای ماوراء طبیعی و مافوق انسانی حفاظت می‌کند و احتیاجی به‌توپ و تانک و مسلسل نیست – می‌ماند این فرض که چنین فقیهی یک فرد عادی با همه خصوصیات انسانی و قوت‌ها و ضعف و محاسن و معایب احتمالی یک انسان باشد در این صورت از آیت‌الـله خمینی و شرائط خاص امروز که بگذریم هیچ منطقی حکم نمی‌کند که همه اقتدارات و اختیارات ناظر بر شئون حیاتی یک ملت را دربست به‌دست فرد واحدی بدهیم و با علم به‌این که تنها مختار غیرمسئول، ذات باری تعالی است یک موجود انسانی را در عین مختار بودن مافوق همه مسئولیت‌ها بشناسیم. این همان استبداد فردی و تسلط مطلقه و مستقله‌ای است که مرجع واحدی را مافوق میلیون‌ها انسان زنده قرار می‌دهد و ملت ایران برای شکستن دور جهنمی آن قیام کرد. این همان نظم نامبارکی است که دوام و بقای آن اهانت مستقیم به‌مقام انسانی میلیون‌ها ایرانی شرافتمند به‌شمار می‌رفت و خود آیت‌الـله خمینی به‌سقوط و انقراض آن فتوا داد.

تمرکز همه اختیارات سیاسی و نظامی در یک مقام – و ترجیح اراده و تشخیص و شعور و تصمیم او بر سایر بندگان خدا به‌این معنی است که سایر افراد در صلاحیت و کفایت و فضل و بذل و حلم و دانائی و آگاهی به‌پایِ آن مقام نمی‌رسند چنین سخنی به‌شرحی که خواهد آمد مخالف همه آن اصولی است که انقلاب ایران برای استقرار و تنفیذ آن‌ها آغاز شد

برگرفته از:  "کتاب جمعه" (به سردبیری احمد شاملو) - شماره ۱۲- آبان ماه ۱۳۵۸

چهارشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۹۱

روح بلند انسان کامل،برادر بسیجی،هوگو چاوز،به آسمان پر کشید!




بسم‌الله الرحمن الرحیم انا لله و انا الیه راجعون دوست گرامی جناب آقای نیکولاس مادورو کفیل محترم ریاست جمهوری ونزوئلا روح بلند مردی بزرگ از تبار عدالت طلبان و آزادی‌خواهان به آسمان پر کشید و جهان را در سوگ فرو برد.

ونزوئلا فرزندی برومند و شجاع و جهان، رهبری خردمند و انقلابی را از دست داد. در نهایت تأثر این حادثه غم‌انگیز را به همه ملت‌ها و ملت بزرگ ونزوئلا و خانواده محترم ایشان و جنابعالی تسلیت عرض می‌نمایم. هوگو چاوز نامی آشنا برای همه ملت‌هاست.

نام او یادآور زلال پاکی و مهربانی، شجاعت، پایمردی، عشق به مردم و فداکاری و تلاش بی‌وقفه برای خدمت به مردم به ویژه محرومین و زخم خوردگان از استعمار و استکبار است. او انسانی عمیقاً موحد و مؤمن و پایبند به ارزش‌های انسانی و آسمانی و باورمند به راه انبیاء الهی و حاکمیت جهانی عدالت و عشق به رهبری صالحان بود. او همزمان که با رشادت تمام در برابر زیاده‌خواهی‌های مستکبران می‌ایستاد و فشار سنگین تبلیغاتی و اقتصادی و تهمت‌ها و حتی کودتاها را در هم می‌شکست، قامت بلندش در برابر کودکی خردسال فرو می‌افتاد و با دست‌های مهربانش او را نوازش و سرود آزادی و سرافرازی را در گوش او زمزمه و زلال عشق را در اندیشه و جان او جاری می‌کرد. هوگو چاوز نماد و میراث دار همه شجاعان و مبارزان و انقلابیون در تاریخ پرافتخار و البته غم بار آمریکای لاتین و تجلی روح آزادگی مردم مظلوم این دیار و همه ملت های تحت ستم و پرچم برافراشته مبارزان ضد استعماری و عدالت طلبانه و طلایه دار دوستی بین ملت ها است.

او نقطه اتکاء روحی و پشتیبان همه انقلابیون و آزادی خواهان منطقه و جهان بود. او حقیقتا جلوه روشنی از یک ونزوئلایی پرشور و آرمانی و دوست داشتنی است و مردم بزرگ ونزوئلا با آگاهی و هوشمندی بارها و بارها او را به مسند ریاست جمهوری رساندند و در فراز و نشیب و سختی ها یاریش کردند و او نیز همه فرصت‌ها و قدرت را برای خدمت به مردم و سربلندی کشورش و آزادی ملت ها به کار گرفت. او سرانجام در پی یک بیماری مشکوک همه وجود و جان خود را نیز در این راه پرافتخار تقدیم کرد. او در حقیقت شهید راه خدمت به ملت ونزوئلا و پاسداری از ارزش های انسانی و انقلابی است گرچه امروز و به ظاهر هوگو چاوز، دوست صمیمی و مهربان مردم، در بین ما نیست اما اطمینان دارم که روح آسمانی و اندیشه پاک او هر روز و در افقی بالاتر در دل و جان تک تک مردم آمریکای لاتین و ونزوئلا و همه ملت های عالم و با درخششی بیشتر طلوع می کند و راه عزت و سربلندی را فرا روی همگان قرار خواهد داد.

هوگو چاوز زنده است تا عدالت و عشق و آزادی زنده است. او زنده است تا ایمان و پاکی و انسانیت زنده است. او زنده است تا ملت ها زنده اند و برای استقرار استقلال و مهربانی و عدالت تلاش می کنند. تردید ندارم که او بازخواهد گشت و به همراه همه صالحان و حضرت مسیح (ع) و تنها باقیمانده از نسل پاکان، انسان کامل، خواهد آمد و جامعه بشری را در استقرار صلح و عدالت کامل و مهربانی و کمال یاری خواهد کرد. یک بار دیگر این ضایعه سنگین را تسلیت گفته و از خداوند منان برای جنابعالی و ملت ونزوئلا و همه ملت ها سعادت و سلامت و رفاه و عزت آرزو می‌کنم.

دوست و برادر شما محمود احمدی نژاد رییس جمهوری اسلامی ایران 1391.16.12 نهم مارس 2013