چهارشنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۹۱

نامداران آرمیده در امامزاده طاهر کرج

اولین بار به خاطر تدفین شاملوی بزرگ به امامزاده طاهررفتم،اوایل یک روز گرم تابستانی(۶ مرداد ۷۹) که من در تب تندی می سوختم،بیمارستان ایرانمهر محل تجمع بود ، آنجا که بنان و نعمت حقیقی و پرویز فنی زاده جان دادند.تب تندی که داشتم باعث شد فقط کلیاتی از آن زمان را به یاد بیاورم و دیگر بار سال ۸۴ بود که به آنجا رفتم.

دیروز وقتی وارد شدم کمی سر در گم بودم تا آنکه یکی از اهالی قبرستان راه بلد شد و یک یک مزارها را نشانم داد.به خاطر همسطح سازی قبور قدیمی نمی توانستم به تنهایی قبرها را پیدا کنم.راه بلد خسته ی ما می گفت الان قیمت هر قبر ۷۰ میلیون تومان است.


.
.
.
.
.
.
.


غلامحسین بنان،(اردیبهشت ۱۲۹۰، تهران - ۸ اسفند ۱۳۶۴، تهران) خواننده ایرانی است که از سالهای ۱۳۲۱ تا دهه ۵۰ در زمینه موسیقی ملی ایران فعالیت داشت. او عضو شورای موسیقی رادیو، استاد آواز هنرستان موسیقی تهران و بنیان‌گذار انجمن موسیقی ایران بوده‌است.

.
.
.
.
.
.
.

احمد شاملو(زادهٔ ۲۱ آذر ۱۳۰۴؛ ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵، در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه - در تهران، درگذشتهٔ ۲ مرداد۱۳۷۹؛ ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۰ در شهرک دهکده، فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ‌نویس، روزنامه‌نگار، پژوهشگر، مترجم ایرانی و از مؤسسان و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع شده‌است. در دوره‌ای از جوانی شعرهای خود را با تخلص الف. بامداد و الف صبح منتشر می‌کرد. سرودن شعرهای آزادی‌خواهانه و ضد استبدادی، عنوان شاعر آزادی ایران را برای او به ارمغان آورده‌است.

.
.
.
.
.
.
.

دلکش(زادهٔ: ۷ اسفند ۱۳۰۳ در بابل - درگذشتهٔ: ۱۱ شهریور ۱۳۸۳ تهران) خواننده‌ای ایرانی با صدای    آلتو بود که در دهه‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۴۰ خورشیدی در زمینهٔ موسیقی دستگاهی و پاپ ایران فعالیت داشت.




.
.
.
.
.
.
.

عبدالعلی وزیری(زادهٔ ۱۲۹۰ — درگذشتهٔ ۴ خرداد ۱۳۶۸) خوانندهٔ موسیقی سنتی ایرانی بود.او که پسرعموی علینقی وزیری بود از ۱۲ سالگی در مدرسهٔ موسیقی که پسرعموی‌اش بنیان گذاشته بود به آموختن تار وآواز مشغول شد.

.
.
.
.
.
.
.

علی‌اصغر بهاری (۱۲۸۴-۱۳۷۴) از استادان موسیقی ایرانی و نوازنده برجسته ساز کمانچه می‌باشد. وی در دههٔ ۶۰، بافرامرز پایور، جلیل شهناز، محمد اسماعیلی و محمد موسوی، در «گروه اساتید»، همکاری داشت.




.
.
.
.
.
.
.

احمد عبادی (۱۲۸۵-۱۳۷۱) از استادان موسیقی ایرانی و نوازنده سه‌تار و فرزند میرزا عبدالله فراهانی بود. از هشت سالگی با موسیقی آشنا شد و اصول نوازندگی را از خواهران خود مولود و ملوک، که از تعلیمات پدر برخوردار بودند فرا گرفت.







.
.
.
.
.
.
.
حسین قوامی(فاخته)متولد ۱۲۸۸ خورشیدی، فرزند رضاقلی قوامی و یکی از اولین خوانندگان دوره جدید موسیقی ایرانی است، او از دوران کودکی به موسیقی علاقمند بودند، حسین خان اسماعیل زاده، همان کسی که صبا، مرتضی خان محجوبی، رضا محجوبی، حسین یاحقی و حسین تهرانی را آموزش داده بود در همسایگی وی بود. هنگامی که حسین خان اسماعیل زاده صدای حسین قوامی را در سنین ۱۰-۱۲ سالگی شنید از پدر او خواست تا به وی اجازه دهد تا آموزش آوازی او را عهده دار شود که با مخالفت پدر محمود قوام مواجه شد.



.
.
.
.
.
.
.
حبیب الله بدیعی (۱۳۱۲ سوادکوه - ۱۳۷۱ تهران(موسیقی دان و نوازنده ویلن بود.او از سال ۱۳۲۹ به عنوان تکنواز با برنامه موسیقی ارتش همکاری کرد و سال بعد بود که رسما وارد ارکستر ابراهیم منصوری شد. حبیب الله بدیعی در سال ۱۳۳۱ در فیلم «ولگرد» صدای قوامی و شمس را با ویلن همراهی کرد. در سال‌های ۱۳۳۳ تا ۱۳۳۴ ارکستر کوچکی تشکیل داد که خوانندهٔ آن بانو شمس بود.


.
.
.
.
.
.
.
مرتضی حنانه، (۱۳۰۱ - ۱۳۶۸) موسیقی‌دان و آهنگ‌ساز ایرانی.فرزند مهندس محمد حنانه، موسس دبیرستان ایرانشهر، پس از پایان دورهٔ ابتدایی دبستان در هنرستان موسیقی به تحصیل مشغول شد. در آن زمان، هنرستان موسیقی ده نفر از موسیقیدانان را از چکسلواکی برای آموزش به هنر آموزان هنرستان استخدام کرده بود که مرتضی حنانه آموختن هورن را زیر نظر رودولف اوربانتس آغاز نمود.وی بعدها به عنوان «هورنیست» اول ارکستر سمفونیک تهران شناخته شد.

.
.
.
.
.
.
.
.
حسن کامکار(یک فروردین ۱۳۰۲، سنندج - ۲۴ اردیبهشت ۱۳۷۱)، موسیقی‌دان، نوازندهٔ ویولن و بنیان‌گذار گروه موسیقی کامکارها بود.او اولین بار با خرید «سه‌تار» از نوازنده‌ای نابینا به نام «علی‌خان» و نواختن آن، به دنیای موسیقی گام نهاد. در دوازده سالگی در مدرسه‏ ی «موزیک نظام» استخدام شد. حسن کامکار در سن ۱۷ سالگی با سازهای سنتی و به‌ویژه ویولون آشنا شد و چون در ارتش سلفژ را فرا گرفته بود، این ساز را بدون استاد و با استفاده از نت‌ها و ردیف‌های چاپ شده از ابوالحسن صبا تمرین کرد. او تمام سازهای ایرانی از قبیل سنتور، تار، سه‌تار و کمانچه را بدون استاد فرا گرفت و نیز می‌توانست به راحتی این سازها را کوک کند که نشان‌دهندهٔ استعداد بسیار زیاد وی است.

.
.
.
.
.
.
.
امیرناصر افتتاح(۱۳۱۴، تهران - ۱۱ بهمن ۱۳۶۶)، نوازندهٔ تنبک بود.او نوازندگی تنبک را نزد حسین تهرانی و هوشنگ مهرورزان فرا گرفت. در سال ۱۳۳۴ به رادیو رفت و با گروه گلها همکاری کرد.از شاگردان امیرناصر افتتاح، می‌توان بهمن رجبی، آبتین جلالی و مرتضی اعیان را نام برد.



.
.
.
.
.
.
.
جلال ذوالفنون)  ۱۳۱۶، آباده - ۲۸ اسفند ۱۳۹۰، کرج) موسیقی‌دان و نوازندهٔ ایرانی سه‌تار بود. در کودکی به همراه خانواده‌اش به تهران آمد و فراگیری موسیقی را در ده سالگی در خانوادهای اهل موسیقی شروع کرد. برای ادامهٔ تحصیل به هنرستان موسیقی ملی رفت و در آنجا با سازهای دیگر چون تار وویلن آشنا شد. ویلن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت. در هنرستان از رهنمودهای موسی معروفی در زمینه تکنیک سه‌تار برخوردار شد. هم‌زمان با تأسیس رشته موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا، به آنجا راه یافت. آشنایی با شخصیت‌های موسیقی ملی ایران از جمله نورعلی خان برومند و دکتر داریوش صفوت، شناخت تازه‌ای از موسیقی اصیل ایران و امکانات وسیعسه‌تار برای وی به ارمغان آورد و از سال ۱۳۴۶ فعالیت خود را روی سه‌تار متمرکز کرد.


.
.
.
.
.
.
پوران زادهٔ ۱۳۱۲ تهران - درگذشته ۱۳۶۹ در تهرانخواننده و بازیگر زن ایرانی.پوران با نام اصلی «فرح‌دخت عبّاسی طاقانی» متولد ۱۳۱۲ در دههٔ ۳۰ یکی از مشهورترین خوانندگانی ایران بود و این شهرت خود را تا اواسط دههٔ ۵۰ همچنان حفظ کرد. با نام «بانوی ناشناس» و سپس «بانو شاپوری» (نام خانوادگی همسر اول) و بعد از آن با نام مستعار «پوران» پا در وادی هنر گذاشت او خواهرزادهٔ بانو روح بخش دیگر خواننده ایرانی آن دوران است. 


.
.
.
.
.
.
.
.
عزت روحبخش،(۱۲۹۳ - ۱۳۶۸) از خوانندگان ایرانی بود.عزت روحبخش اهل آشتیان و از شاگردان علیخان نایب السلطنه بود.او در شانزده سالگی با بازی در نمایش «خسرو و شیرین» و اپرت «دخترک بت پرست» وارد عرصه ی هنر شد اما خوانندگی را با رادیو اغاز کرد.در سال ۱۳۱۹هـ.ش توسط حسین تهرانی به رادیو رفت و شاگرد علی اکبر شهنازی، شب پره، سلیمان روح افزا و ابولحسن صبا شد.

.
.
.
.
.
.

حسن گل‌نراقی (۱۳۰۰ - ۱۳۷۲) خوانندهٔ ایرانی است. که بیشتر به‌خاطر ترانه «مرا ببوس» معروف است.او در کوچه آبشار خیابان ری در تهران به‌دنیا آمد. بعد از تحصیلات متوسطه، به‌کار پدری خود که خریدوفروش بلور و چینی عتیقه بود پرداخت. او در حرفه عتیقه‌شناسی مهارت پیدا کرد.موسیقی ترانه مراببوس را مجید وفادار ساخته و اجرای آن با ویلیون پرویز یاحقی همراه بوده‌است. این ترانه ابتدا در فیلمی با هنرمندی ژاله علو استفاده شده و سپس به رادیو راه یافت.

.
.
.
.
.
.
.
مازیار (عبدالرضا کیانی نژاد) در یکم تیرماه ۱۳۳۱ در زادگاهش بابل پا به جهان هستی گذاشت در نوجوانی استعداد شگرفش را در زمینه خواندن نشان داده ،کار حرفه ای خود را از اردوی جوانان رامسر تجربه کرد. در همین زمان صدای  او در سال ۱۳۵۲ کشف و اولین ترانه اش با نام ماهیگیر به بازارهنر عرضه شد. پس از آن ترانه های ماندگاری چون زمزمه ، عزیز ، کبوتر ، ساقی ، آدم برفی ،عادت ... و آخرین ترانه وی ایران ایران که در سال ۵۷۱۳اجرا شد. در سالهای اخیر چهار آهنگ را به صورت آزمایشی ضبط کرده بود که اجل مهلتش نداد و درسحر گاه شانزدهم فروردین ۱۳۷۶ دیده از جهان فرو بست. 


.
.
.
.
.
.
.
احمد اعطا با نام ادبی احمد محمود (۴ دی ۱۳۱۰ اهواز - ۱۲ مهر ۱۳۸۱ تهران) نویسندهٔ معاصر ایرانی بود. او را پیرو مکتب رئالیسم اجتماعی می‌دانند. معروفترین رمان او همسایه‌ها، در زمرهٔ آثار برجستهٔ ادبیات معاصر ایران شمرده می‌شود.


.
.
.
.
.
.
.
.
هوشنگ گلشیری زاده ی ۱۳۱۶ در اصفهان و متوفی ۱۶ خرداد ۷۹ در بیمارستان ایرانمهر تهران نویسندهٔ معاصر ایرانی و سردبیر مجلهٔ کارنامه بود. وی را بعد از صادق هدایت، تأثیرگذارترین داستان‌نویس ایرانی دانسته‌اند.او با نگارش رمان کوتاه شازده احتجاب در اواخر دههٔ چهل خورشیدی به شهرت فراوانی رسید. این کتاب را یکی از قوی‌ترین داستان‌های ایرانی خوانده‌اند.

.
.
.
.
.
.
.
سید کریم امیری فیروزکوهی (زادهٔ ۱۲۸۹ در فرح‌آباد – درگذشتهٔ ۱۳۶۳ خورشیدی در تهران) از شاعران معاصر ایرانی بود.


.
.
.
.
.
.
.

محمود مشرف آزاد تهرانی (م. آزاد) (۱۳۱۲ - ۱۳۸۴) شاعر معاصر ایرانی.





.
.
.
.
.
.
.
.
فاطمه -غزاله- علیزاده -بیست و یک بهمن -۱۳۲۷ - اردیبهشت ۱۳۷۵)، نویسنده ایرانی که از آثار مشهور او رمان دوجلدی خانه ادریسی‌ها است.






.
.
.
.
.
.
.
.

محمد مختاری در روز ۱ اردیبهشت سال ۱۳۲۱ به دنیا آمد و در ۱۲ آذر ۱۳۷۷ خورشیدی در ماجرای موسوم به قتل‌های زنجیره‌ای کشته شد. وی از شاعران، نویسندگان، مترجمان و منتقدان معاصر ایران و از فعالین در کانون نویسندگان ایران بود.



.
.
.
.
.
.
.
.
محمدجعفر پوینده (زادهٔ ۱۷ خرداد ۱۳۳۳ در اشکذر، استان یزد- درگذشتهٔ ۱۸ آذر ۱۳۷۷ در تهران) مترجم، نویسنده و روشنفکر معاصر است که در جریان ترورهای موسوم به قتل‌های زنجیره‌ای کشته شد. پوینده از فعال‌ترین اعضای کانون نویسندگان ایران بود.پوینده از طرفداران جریان چپ در ایران بود، اما به ایده‌های سنتی مارکسیسم باور نداشت و هرگز به سازمان یا حزبی سیاسی نپیوست، هرچند یک مدافع پرکار دمکراسی و آزادی نامحدود اندیشه و بیان بود.




.
.
.
.
.
.
.


فرزند رضا شاه پهلوی






پرویز نارنجی ها



شهین حنانه


هادی غفاری کیست؟



به بهانه ی میهمان "صندلی سبز" سرای اهل قلم(هادی غفاری)،مطلب زیر را نگاشته ام.نام هادی غفاری همیشه آمیخته با قتل ناجوانمرادانه ی امیرعباس هویدا نخست وزیر مخلوع پهلوی آخر است.هادی غَفّاری نماینده سه دوره اول مجلس شورای اسلامی بود و در انتخابات مجلس چهارم، پنجم و هفتم رد صلاحیت شد.


مدتها قبل او را می شناختم،شاید یک سالی  می دیدمش و گاهی می نشستیم و از هر جایی سخنی می گفتیم و این چهره ی مرموز تاریخ انقلاب اسلامی برایم حکایاتی شگرف از گذشته ی خود و انقلاب بازگو می کرد.بسیار محتاط و اسرار آمیز سخن می گفت و البته در هیچ موردی هم خود را مقصر نمی دانست.امام جماعت مسجد الهادی واقع در خیابان "تهران نو" ایستگاه قاسم آباد است و مدیریت موسسه ی خیریه ی الهادی را هم دارد.
آیت الله حسین غفاری

مبارزی بوده متهور و بی باک ،پدرش آیت الله حسین غفاری هم در زندان های محمد رضا پهلوی شدیدترین شکنجه ها را متحمل شد و سرانجام سرش را با مته سوراخ کردند و با درد و رنج بسیار جان سپرد.

خودش مدعی است که سوابق مبارزاتی و شکنجه و زندانش از تمام رجال طراز اول کشور طی۳۳ سال بعد از انقلاب۵۷ بیشتر است و انصافا هم چنین بوده است.ولی هادی غفاری امروز چگونه است!؟
از دیگر نسبت هایی که مخالفینش( چپ و راست) به او می دهند ماجرای جوراب استارلایت و موسسه ی الهادی و به قول مخالفینش،"الحادی" هست.

موسسه ی الهادی حدودا  ۱۵۰۰ متر زیر بنا دارد و موقوفه ای عام المنفعه و خیریه است که زیر نظر ولی فقیه می باشد.در اساسنامه ی آن آمده که ریاست با هادی غفاری است و بعد از او حتما یک روحانی باید آن را اداره کند.ریاست هیئت امنا و مدیریت آن جا از طرف آقای خمینی به غفاری واگذار می شود و کارخانه ی جوراب استارلایت (که هم اکنون با نام آسیا فعالیت می کند و جوراب های "گیپور" و به قول مذهبیون بدن نما را تولید می کرد) هم به عنوان اسپانسر موسسه و برای صرف هزینه های بنا و خدمات عمومی به مردم، به ایشان داده می شود.از آنجاییکه هادی مبارز بود و سر رشته ای از حساب و کتاب نداشت بعد از مدتی استارلایت ورشکست شد و بنیاد مستضعفان آن را از غفاری گرفت،که این موضوع با اعتراض و دلخوری او روبرو شد.
۵۰  میلیون تومان به عنوان مالیات از غفاری به عنوان ریاست هیئت امنا(هیئت امنایی وجود نداشت) طلب کردند که ایشان آنها را عودت داد به ولی فقیه!!(همان سالها)

بنا در سه طبقه با امکانات قابل قبولی از قبیل سالن مجهز آمفی تاتر و کنفرانس و اتاق های متعدد می باشد که جهت کاربری های مختلف آموزشی(کلاس کنکور،نقاشی،انگلیسی،مهد کودک،مشاوره ی حقوقی و ...) اجاره داده شده اند.

 به دلیل سوء مدیریت و شخصیت خود محور و خوی تهاجمی که ایشان دارند، درآمدی که از موجرها گرفته می شود به سختی هزینه های نگهداری و کارمندان را تامین می کند!

شاید نقل چند خاطره(از بسیار حرفهایی که زده) از ایشان خالی از لطف نباشد.ایشان همان ابتدای انقلاب وقتی از قدرت زیادی برخوردار بود و رعب و وحشت هادی غفاری همه گیر بود بنز کوپه ای را از یکی از کاخ های شاه به تملک خود در آورده بود ،و چون مدارک شناسایی ماشین موجود نبود پلاک خودرو دیگری را روی این ماشین گذاشته بود و با آن تردد می کرد.و این وقتی نمود پیدا می کند که روی سردر موسسه ی الهادی سخن از فقر و غنا به چشم می خورد.آن هم در شرایط بحرانی جنگ و فشارها و تنگنا هایی که مردم با آن ها مواجه بودند.

متاسفانه همیشه نیروهای چپ و راست(اصلاح طلب و اصول گرای امروزی) از اینگونه افراد برای پیشبرد مقاصد خود بهره برده اند.یک بار برایم تعریف کرد که در دوران دولت اصلاحات از طریق مرز زاهدان به دیدار ملا عمر رفته بود!قطعا این کار بسیار پر مخاطره بوده و یقینا هیچ شیر پاک خورده ای حاضر به انجام آن نمی شده،برای دولت هم بی هزینه بوده،چون یک شخص غیر رسمی بدون مناصب دولتی اگر بازداشت یا کشته هم می شد خطری را برای حاکمیت نداشت.

و یا در غائله ی جنگل آمل( اینجا    اینجا   اینجا) او را به آنجا اعزام کردند و به گفته ی خودش یک ماه کار دشوار اطلاعاتی کرد تا توانست غائله را بخواباند.که این امر هم در آن مقطع از هر کسی بر نمی آمد.

داستان دستگیری "حسین فرزین" از اوباش معروف ساکن نظام آباد تهران هم شنیدنی است.به گفته ی حسین بروجردی تنها کسی که با خدعه توانست او را به دام بیندازد ،هادی غفاری بود.نقل می کنند روز ختم حسین فرزین وقتی دو طرف خیابان حسینی نظام آباد را نوچه ها و هوادارهای فرزین حجله باران کرده بودند هادی با بستن تیغه ی آهن به جلوی اون جیپ معروفش تمام حجله ها را سرنگون می کند و از رعب اسم او، کسی مداخله نمی کند.

خودش نقل می کرد یک هفته جلوی تالار رودکی(وحدت) با نیروهایش شبانه روز کشیک می دادند که انقلابی های تندرو آن جا را ویران نکنند.

هادی غفاری پیش از مجلس ششم با شعار خدا نان آزادی به میدان آمد که مورد تمسخر قرار گرفت.(شعار کمونیست ها نان مسکن آزادی بود) و بعد از انتخابات  ۱۳۸۸ هم یک بار به حجت الاسلام خامنه ای تندی کرد و چندین بار هم از آقایان موسوی و کروبی حمایت کرد و حصر آنان را تقبیح کرد.یادم می آید روزی به من گفت که نزد رهبری رفته بوده و به او با ناراحتی گفته که چفیه ی یاسر عرفات را به گردن انداخته و او هم به هادی پوزخند زده.(اواخر دهه ی هفتاد)

عمر سیاسی و اجتماعی افراد سوخته ای چون هادی غفاری به سر آمده و امکان بازگشت اینان به صحنه سیاسی به صفر میل می کند و یقینا باید در دادگاهی صالح و با حق داشتن وکلایی اختیاری و طبق ضوابط و قوانین پاسخگوی رفتار و کردار خود باشند.

ولی آنچه بیش از همه نام هادی غفاری را بر سر زبان ها انداخته است،قتل ناجوانمردانه و سبوعانه ی امیر عباس هویدا نخست وزیر مخلوع محمد رضا پهلوی است.

محمدرضا پهلوی برای آرام کردن مردم، هویدا و چند تن دیگر از رجال سرشناس سیاسی دوران زمامداری خود را بازداشت کرد. البته هویدا می‌دانست که این بازداشت برای آرام کردن مردم است و با بازداشتهای سیاسی و معمول فرق دارد.اما نمی‌دانست که بازداشتش تا روز پیروزی انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ادامه خواهد داشت. وی تنها مقام بلند پایه رژیم محمد رضا پهلوی بود که علی‌رغم داشتن امکان فرار، از ایران نگریخت و از طریق داریوش فروهر تسلیم دولت موقت مهندس مهدی بازرگان شد.  مسعود بهنود  در کتاب "۲۷۵ روز بازرگان" (صفحه ۲۶۷) نوشته است:"او در ۲۲ بهمن ۵۷ پس از فرار نگهبان‌ها از پادگان جمشیدیه از زندان بیرون آمد و به منزل آقای طالقانی تلفن زد و از آن طریق خود را تسلیم کرد. سپس به دادگاه انقلاب تحویل داده شد و با حکم صادق خلخالی قاضی دادگاه اعدام شد. "

بر اساس آنچه آقای ابراهیم یزدی نقل می کند،وقتی آقای هویدا را برای دادگاه می بردند ،هادی غفاری در راهروی دادگاه  به سر او شلیک می کند و این در حالیست که هنوز حکم ایشان صادر نشده بود.

به اعتقاد آقای یزدی هویدا را به سرعت کشتند تا اسرار مگوی او فاش نشود،اسراری که او از خیلی از اشخاص و روحانیون داخل انقلاب و نظام داشته و بر ملا شدن آنها می توانسته تبعات منفی زیادی برای جمهوری اسلامی داشته باشد.و این شامل هادی غفاری و صادق خلخالی نیز بوده است.

...هادی غفاری از پشت سرش آمد هفت‌تیری به دست گرفت و گلوی هویدا را نشانه رفت و دو تیر خالی کرد. هویدا به زمین افتاد. خون از رگ گردنش فواره می‌زد. هادی غفاری می‌خواست او را به مرگی تدریجی و پر عذاب بکشد. هویدا که می‌دانست زخمی مهلک برداشته، از شخصی به نام (علی)کریمی در صف همراهان خلخالی خواست که جانش را بستاند. کریمی هم ظاهراً از سر لطف تیر خلاص را به جمجمه هویدا زد . ...
در همان جلسه ی "سرای اهل قلم" ،چندین بار از آقای غفاری راجع به این ماجرا سوال می کنند که ایشان طفره می روند(نفی یا تکذیب نمی کند) و نهایتا می پذیرد که اولین کسی بود که حکم را اجرا و شلیک کرده است.

و کلام آخر:مشایی ها ،حمید رسایی ها، دهنمکی ها و احمدی نژادها از دل هادی غفاری ها و نوریزادها و عبدالله نوری ها و موسوی خویینی ها و "رفسنجانی! " ها درآمده اند.

یکشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۹۱

مکاترونیک

طجرشت در گذر ایام


تجریش در زمان ناصرالدین شاه  پر از درخت انجیر وگیلاس و مزرعه های با صفا بود،اصل این نقاشی در موزه صاحبقرانیه موجود است .

  هزار سال پیش تجریش، طجرشت خوانده می شد.  چنانکه راوندی مورخ تاریخ در شرح سلطنت طغرل سلجوقی آورده است: «آنگاه سلطان از تبریز به سوی ری رفت تا زفاف به دار الملک باشد.  اندک مایه رنج بر وی مستولی شد، به قصران بیرونی، به در ری به دیه طجرشت از جهت خنکی هوا نزول فرمود، چه حرارت هوا بغایت بود.  به سال ۴۵۵ ق

جالب اینجاست که طغرل در همان تجریش وفات یافت و جنازه اش برای دفن به ری منتقل شد.
نمایی از شمیران قدیم،دو راهی زعفرانیه  

کهنسالان درباره محل قدیمی تجریش اعتقاد دارند که نزدیک پل رومی در جاده قدیم شمیران رو به شمال طرف راست، روی تپه باغی بزرگ به نام «گِلِ باوکان» بود.  (ظاهراً محلی که نماز عید فطر سال ۵۶ در آن برگزار شد.)  دو دهکده تجریش و دزاشیب سابقاً آنجا بودند.  از گل باوکان تا امامزاده قاسم هم باغی دیگر به نام «جنت گلشن» بود..  در اراضی اطراف این باغها گرگهای زیادی بودند که باعث زحمت اهالی تجریش می شدند...  بدین لحاظ اهالی این منطقه دهکده را ترک کردند و به حوالی امامزاده صالح در جنت گلشن منتقل شدند و تجریش فعلی شکل گرفت..

این دهکده کم کم رونقی گرفت و چنان شد که حتی طغرل نیز برای فرار از گرمای منطقه جنوب کوههای البرز و ری به آنجا پناه آورد.  صدها سال بعد طهران پایتخت قاجاریان شد این منطقه، ییلاق اهالی آنجا تبدیل گردید و اشراف این شهر باغهای زیادی جهت تابستان در آنجا احداث کردند.
سر پل تجریش در حدود سال ۱۳۰۰ شمسی
تجریش قدیم دارای سه محله بود:

 ۱- محله بالا ۲- محله پائین ۳- محله قلعه نو و حومه آن که به نامهای زیر خوانده می شد: زعفرانیه، محمودیه، ناودانک، جعفرآباد و ...

محله بالا شامل: باغ فردوس، چهار راه حسابی، زعفرانیه، الهیه.

 و محله پائین شامل: ظهیرالدوله، سه راه دزاشیب، سه راه قیطریه، اسدی و فردوسی بود.

کم کم کوچ مردم از سایر مناطق کشور به طهران و حومه آن افزایش یافت به طوری که تعدادی از آنان در تجریش سکنی گزیدند.  در آمارگیری نفوس سال ۱۳۳۵ اهالی آنجا و تیره های مهاجر از افراد زیر تشکیل شده بود: بومیها، ترقی ها، نائینی ها، اصفهانی ها، خراسانی ها، شیرازی ها، یزدی ها، طالقانی ها و لرها.
میدان تجریش

 ساختمانهای تجریش قدیم مانند روستای تاریخی ماسوله بود، یعنی ساختمانهای روستا طوری بود که مردم از روی بامهای یکدیگر طی مسیر می کردند.. جمعیت در تجریش قدیم در دو محله به صد و پنجاه خانواده می رسید.  از محله بالا حدود بیست خانوار تابستانها بر سر باغهای خود می رفتند و زمستانها به ده باز می گشتند.  کوچه ها و معابر بسیار تنگ و پر پیچ و خم بود.  شاید نمونه ای که بتوان با آن قیاس کرد روستای فعلی پس قلعه در دربند باشد.  خانه های خشت و گلی یا چینه ای تجریش، در زیر دست و سمت شرق پل تجریش تا زیر دست ایستگاه جادة قدیم بنا شده بود.
 
 پل تجریش و خانه های اطراف آن - دوره پهلوی

 مرکز تجریش امامزاده صالح بود.  این امامزاده مرکزیت معنوی این ناحیه بود.  بازار شکل گرفته در حاشیة آن کانون اقتصادی این محل است..  حسن ملقب به صالح از نوادگان امام موسی کاظم علیه السلام است دربارة امامزاده صالح می گویند که وی تحت تعقیب حسن نامی از پل کَرَخ یا کرج امروزی بود.

 تعقیب کننده بالأخره وی را در باغ جنت گلشن زیر چنار بزرگ نزدیک چشمه ساری گرفتار کرده وی را شهید می کند.  اهالی محل به احترام انتساب وی به ائمه برای وی مرقد و بارگاهی می سازند که در طول زمان منشأ خیر و برکت برای اهالی این منطقه گردید .  بنای اصلی این مرقد را هلاگو میرزا فرزند فتحعلی شاه به سال ۱۲۱۰ ق بنا کرده است.
بارگاه امامزاده صالح و درخت چنار معروف آن - دوره پهلوی

 چنار امامزاده صالح کهنسال ترین چناری است که تاکنون دیده شده است.  این چنار حتی اعجاب مسافرین خارجی را نیز بر می انگیخته است.  چنانکه دیالافوا در سفرنامه اش در ایران به سال۱۸۸۱م دربارۀ این درخت می نویسد:

 در مسجد (بقعۀ امامزاده صالح) تجریش چنار عجیب و غریبی است که کمتر نظیر آن در دنیا پیدا می شود..  قطر فوق العاده آن را نمی توان دقیقاً با رقم معین کرد.  تقریباً محیط آن به پانزده متــر می رسد.  هریک از شاخه های آن مانند تنه درخت کهنسالی در بالای بنای مسجد و سایر اطراف سر به آسمان کشیده است .  این درخت عده کثیری را در سایة خود پناه می دهد.  مؤمنین در زیر آن نماز می خوانند..  مکتبدار اطفال را در آنجا جمع کرده درس می دهد.  قهوه چی سماور و استکان و لوازم خود را در درون آن قرار داده است.  سقا هم کوزه های پر آب خود را در گوشه ای از تنه گذارده است.


چنار کهنسال امامزاده صالح که چند سال قبل قطع شد

 این چنار عظیم تا سالیانی پیش نیز در حیاط امامزاده به چشم می خورد ولی به علتهای مختلف چه طبیعی و چه تخریب انسانی از آن چیزی باقی نمانده است.

 سالها پس از این دیدار دیولافوا از تهران، منطقه تجریش و سر پل آن به محل تفرجگاه تهرانیان فراری از گرما تبدیل شد.  این محل که سالها محل سکنای اشراف قاجاری و ییلاق سفارتخانه های خارجی در تهران بود از دورة رضا شاه رو به گسترش رفت.  جاده قدیم آن (دکتر شریعتی)، آباد شد و سنگفرش گردید و راههای دسترسی آسان شد.  ماشینهای کرایه افزایش یافت.  بسیاری از باغهای آباد و معمور آن تبدیل به ویلا شد و در سالهای اخیر این ویلاها نیز به حامیان آن وفا نکرد.  ویلاها تخریب شد و باغچه های آن تبدیل به برجهای بلند گردید.  این روزها تقریباً از محله تجریش چیزی باقی نمانده بجز ساختمانهای سر به فلک کشیده که به جای چنارهای بلند سر برآورده اند.  تتمه آن دربند و ارتفاعات تهران است که باز مجالی برای تنفس تهرانیان فراهم می کند.

میدان تجریش

 ____________ _________ _________ ____

منابع:

۱- حسین کریمان، تهران در گذشته و حال

۲- منوچهر ستوده، جغرافیای تاریخی شمیران

۳- کریستف لودو، شمیران یا باغهای گمشده

جمعه، شهریور ۱۷، ۱۳۹۱

جمعه ی سیاه


کشتار ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ معروف به جمعهٔ سیاه به کشتار تظاهرکنندگان در محلات فقیر نشین جنوبی و میدان ژالهٔ تهران، توسط نیروهای نظامی ارتش شاهنشاهی ایران گفته می‌شود. ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ در ادبیات سیاسی ایران، جمعهٔ سیاه نام گرفت.

۱۷شهریور ۱۳۵۷ اغلب به عنوان آغاز پایان کار رژیم شاهنشاهی ایران در نظر گرفته می‌شود که هر گونه امید به مصالحه میان انقلابیون و سلطنت‌طلبان را از میان برد.وقایع این روز عملاً امکان به ثمر رسیدن اصلاحات تدریجی، آرام و لیبرالی را عقیم گذارد.

وقایع روی داده در جمعهٔ سیاه در روزگار خود، در افواه هزاران کشته یافته بود؛ هرچند بعدها توسط عمادالدین باقی و دیگران بر طبق آمار منابع رسمی وقت (بنیاد شهید) ادعا شد که تعداد کشته شدگان حدود ۹۰ نفر بوده‌است.

در مناطق جنوبی تهران برای متفرق کردن جمعیت ازبالگردهای نظامی استفاده شد کوریره دلا سرا در این رابطه نوشت: این بالگردها "کوهی از اجساد متلاشی شده" را بر جای گذاردند. در میدان ژاله، تانک‌ها که مردم را محاصره کرده بودند و از پراکنده کردنشان ناتوان بودند شروع به شلیک به سمت مردم کردند. بنا بر نوشتهٔ   میشل فوکو، این صحنه به جوخهٔ آتش شبیه بود که در آن افراد مسلح به انقلابیون بی‌حرکت شلیک می‌کردند.

پنجشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۹۱

بیانیه نهضت آزادی درباره اعدام‌های ۶۷ - تاریخ صدور: دیماه ۶۷



شاید کمتر کسی می داند که انسانهای دیگری در کنار آیت الله منتظری بودند که در آن زمان در ایران سکوت نکردند. لازم به ذکر است که در آن زمان آقای مهندس مهدی بازرگان دبیرکل نهضت آزادی بود. 

بخشهایی از بیانیه

شگفتا کار این آئین به جائی رسیده است که مدعیان پیروی از آن امامان، با داعیه ادامه رسالت انبیا، به اینکه نتوانسته‌اند پس از گذشت ۱۰ سال از انقلاب، در زندانهائی که دانشگاهش می‌نامند تأثیری تحول‌آفرین بر خیل عظیم اسیران خود که شمار آنان بی‌سابقه در تاریخ اسلام و ایران است، بگذارند بلکه مجبور شده‌اند کسانی را که از "عقیده" خود بر‌نگشته‌اند، روانه دیار عدم نمایند.

ما اگر از آنچه در ماههای اخیر در زندانهای متعدد رژیم در سراسر کشور گذشته است، علیرغم خطرات محتمل آن، ابراز انزجار و اعتراض می‌کنیم به هیچوجه با مواضع سیاسی و عقیدتی گروههایی که با مشی براندازی و شیوه تضاد و تخاصم و خشم و خشونت گره‌های کور بر ریسمان رهایی این ملت مظلوم زده‌اند موافق نیستیم و آنرا تأئید نمی‌کنیم. کلام و دفاع ما صرفاً به خاطر عدالت و انسانیت و از حق و حیثیتی است که به حکم قرآن و قانون برای بندگان خدا و هموطنان وجود دارد.

گرچه در سایه سانسور حاکم بر جامعة رسانه‌های داخلی، طبق معمول اشاره‌ای به آنچه در زندانها گذشته است نکرده‌اند ولی ناله و ندای داغدید‌گانی که جگرگوشه‌های خود را از دست داده‌اند سینه به سینه در سطح جامعه پخش گشته و رادیوهای خارجی آن را نقل کرده‌اند...

اگر این اعدامها مطابق شرع و قانون اساسی انجام گشته چرا در سکوت و بیخبری و در پشت درهای بسته اجرا شده است؟ چرا خانواده‌های اعدام شدگان تهدید شده‌اند که مبادا گریه کنند، سیاه بپوشند و یا مجلس ختم تشکیل دهند؟ بگذریم از این که اهانت و زخم زبان به مادران و پدران داغدیده و تبریک گفتن به آنان به عنوان این که لکه ننگی را از دامان خانواده شما پاک کرده‌ایم، با هیچ معیار اسلامی و انسانی قابل توجیه نیست.

انگیزه اعتراض ما کشتار گسترده اسرایی از هموطنان است که در سالهای گذشته در دادگاههای همین رژیم و با احکام همین حکام شرع به محکومیتهائی کمتر از اعدام، حتی یک ‌سال و دوسال محکوم شده و بعضاً روزهای آخر اسارت خود را می‌گذراندند و خانواده‌هائی قبل از تحویل ساک و لباس خونین، خانه را برای ورود آنها آب و جارو کرده بودند! ‌آیا در جوامع متدین و موحد و در کشورهای متمدن دنیا سابقه دارد که زندانیان محکوم شده را بدون آنکه کار تازه‌ای کرده باشند به جرم ایستادگی بر "موضع عقیدتی" بدون محاکمه یا با محاکمه مجدداً اعدام نمایند؟

البته ریاست دیوانعالی کشور رسماً اعلام داشته‌اند: "ما آماده‌ایم با ارائه اسناد و مدارک در یک کنفرانس مسائل مربوط به گروهکهای محارب را اعلام کنیم" و برای آنکه نشان بدهند آنها در سالهای قبل محکوم به اعدام شده بودند اضافه کرده‌اند:

"افراد زیادی از آنها محاکمه شده بودند و حکمشان تائید شده بود اما به خاطر روال عادی و این که تا آخرین مرحله فرصت توبه و بازگشت به آنها داده می‌شود اجرای حکم به تعویق می‌افتاد اما متأسفانه این افراد نه تنها اصلاح نشدند بلکه از طرق مختلف در زندان دست به تحریکاتی زدند که این تحریکات پس از عملیات مرصاد به اوج خود رسید و به این ترتیب عناد خود را با نظام به اثبات رساندند و آدم محکومی که حکم محکومیتش تائید شده و به او نیز فرصتی برای اصلاح شدن داده‌اند تازه در زندان مامور زندان را کتک می‌زند."

آیا به راستی همه این اسرا در سراسر کشور چنین تماسهائی داشته‌اند یا بعضاً برای رهایی خود یا پیوستن به مهاجمان ارتباطهایی برقرار کرده بودند؟ آیا باور کردنی است علیرغم برج و باروها و بندوبست‌های متعدد و نگهبانان بیشمار و دستگاههای اطلاعاتی هوشیار، عملیات برون مرزی با همفکری و هماهنگی دسته جمعی زندانیان طراحی و هدایت شده باشد؟ تازه این توجیه‌ها عذر بدتر از گناه نیست؟

واقعیت امر به دلیل گستردگی و عظمت آن، علیرغم ضد و نقیض‌گویی مسئولین، قابل کتمان نیست. امروز در شهرهای بزرگ کمتر فامیلی است که نصیبی از این نقمت ( که به قول رادیوهای بیگانه ۱۲ هزار و به قول مقامات مصاحبه کننده کمتر از ۱۵درصد این رقم قربانی داشته است) نگرفته و بی‌خبر از این ماجرا باشد.

می‌گویند انگیزه اصلی این اعدامها، خلاص شدن و نفس راحت کشیدن از نیروی مخالف بالقوه‌ای بوده است که با تجربه تلخ زندان می‌توانسته است در آینده برای حاکمیت خطر آفرین باشد و خواسته‌اند با تصفیه جدی آنها پایه‌های نظام و اقتدارشان را تحکیم بخشند. اگر چنین بوده باشد خوب است نظری به نصیحتی که امیرالمومنین در عهدنامه خود به مالک اشتر در مورد سرکوب خونین مخالفین کرده‌اند بنمایند و عاقبت این شیوه را ارزیابی کنند...
دی‌ماه ۱۳۶۷