سه‌شنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۹۳

گردآوری/تطبیق تاریخی اندیشه‌های مصباح یزدی و انجمن حجتیه

مصباح یزدی همه را یا ناکار کرد یا نا کارآمد. (او به دلیل تندروی ها و تکفیر کردن‌هایش توسط شهید بهشتی از مدرسه‌ی حقانی اخراج شد!)شخص مصباح یزدی به عنوان بزرگترین نماد انجمن حجتیه طی سال‌ها رخوت و خواب آلودگی سیاسیون و روشنفکران به صورت خزنده تمام کشور را به تسخیر درآورد. دست راست مصباح یعنی جنتی با حذف تمامی مدعیان راه را برای افرادی چون حسینیان، کوچک زاده، رسائی، آقاتهرانی و ... باز کرد. نوبت پیاده شدن از قطار قدرت به اصول‌گرایان تند مزاج دیروز رسید. احمد توکلی، علی مطهری، باهنر و .....!
در تاریخ آمده :
در طی همان ایامی که محمد خوارزمشاه قدرت خود را در نواحی شرقی مرزهای ماوراءالنهر گسترش می‌داد و خلیفه بغداد - الناصر الدین بالله - برای مقابله با توسعه قدرت او در جبال و عراق سرگرم توطئه بود؛در آن سوی مرزهای شرقی قلمرو خوارزمشاهیان، قدرت نو خاسته‌ای در حال طلوع بود .

 مغولان که در آن ایام با ایجاد اتحادیه‌ای از طوایف بدوی یا بدوی گونه، خود را برای حرکت به سوی ماوراءالنهر آماده می‌ساختند، اهمیت و قدرتشان در معادلات و مجادلات سیاسی سلطان خوارزمشاه و خلیفه بغداد، نه تنها جایگاهی پیدا نکرد بلکه به حساب هم آورده نشد.

 در نتیجه فاجعه عظیمی که تدارک دیده می‌شد، از دید دو قدرت و نیروی مهم آن پوشیده ماند به طوری که هنگامی که دهان باز کرد، نه از سلطنت پر آوازه خوارزم چیزی باقی گذاشت و نه از دستگاه خلافت. آنچه باقی‌ماند، ویرانی، تباهی، کشتارهای دسته جمعی، روحیه تباه شده و در یک کلام، ویرانی یک تمدن بود. هنگامی که چنگیز خان به تختگاه خویش باز می‌گشت، بخش عمده ایران به کلی ویران شده و بسیاری از آثار تمدنی آن نابود شده بود.

و اما حجتیه از خواب گران متفکران  همه جناح ها و بخصوص جناح راست که طی این سال‌ها تمام توان خود را برای حذف اصلاح‌طلبان به کار بردند استفاده کرد و سوار بر موج ایجاد شده به ساحل امن رسید. این تفکر سیاه زیرک‌تر از آن بود که خود را تمام قد در معرض دید قرار دهد و ترجیح داد در سایه منتظر بماند و حال سرود پیروزی سر دهد.

آن سال‌ها که جناح اصلاحات مشغول به درگیری داخلی بود و روشنفکرانش در اندیشه عبور از آن و جناح راست هم همه فکر و ذکرش حذف اصلاح‌طلبان و دغدغه متفکرانشان نابود کردن اصلاحات، این تفکر شوم به همه در دل می‌خندید! بخصوص آنان‌که سوار بر مرکب تندروی راست‌گرا  سودای حکومت همیشگی را در سر می‌پروراندند.

پنج سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی آیت الله خمینی در اشاره‌ای تلویحی به انجمن آن‌ها را به سرکوب خشونت‌بار تهدید کرد: «یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد شود تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب مگر برای چی می‌آید؟ حضرت صاحب می‌آید معصیت را بردارد. ما معصیت می‌کنیم که او بیاید؟ این اعوجاجات را بردارید... در این موجی که الآن این ملت را به پیش می‌برد، در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف این موج حرکت نکنید که دست و پای‌تان خواهد شکست.» پاسخ حلبی تعلیق کامل تمام فعالیت‌های انجمن بود. بیانیه کوتاه حلبی که تعطیلی حجتیه را اعلام می‌کرد در ۵ فروردین ۱۳۶۲ در روزنامه‌ها به چاپ رسید. پس از آن جنبشی برای تصفیه وابستگان به حجتیه از نهادهای آموزشی، دانشگاهی و سیاست‌گذاری در سراسر ایران ایجاد شد.
شیخ محمود حلبی موسس انجمن حجتیه
انتشار کتاب در شناخت حزب قاعدین زمان، که توسط عماد الدین باقی به رشته تحریر در آمده بود، بر شدت مخالفت طرفداران انقلاب اسلامی با انجمن حجتیه افزود. باقی در این کتاب با انتقاد از انجمن حجتیه و فعالیت‌های آنان، آشکارا این انجمن را عامل استعمار خوانده بود. او سال‌ها بعد، اعلام کرد که در نگارش این کتاب تحت تأثیر فضای حاکم در انتقاد و بدبینی نسبت به حجتیه زیاده‌روی کرده‌است: «فکر می‌کنم در فضای پس از انقلاب و جو مسلط آن زمان، به شدت تحت تاثیر انقلاب بودم و در راستای دفاع مطلق از انقلاب و نفی هر جریان مخالف انقلاب، به دور از داوری منصفانه و با ادبیاتی تند، غیراخلاقی و غیرعلمی کتاب «در شناخت حزب قاعدین» را نوشتم. البته شور و حال جوانی نیز در این قضاوت شتاب‌زده و احساسی‌ام بی‌تاثیر نبود.» او همچنین با اشاره به نظرات انجمن حجتیه در مورد ولایت، اعلام می‌کند که انتقادات او بر این انجمن، ناشی از تقلید او از روح الله خمینی بوده و بعد از گذشت سال‌ها، هنگامی که با دیدهٔ یک محقق به آن مطالب نگاه می‌کند، پشیمانی وجودش را فرا می‌گیرد: «در شرایطی که پذیرفتن خطایای گذشته هنوز در جامعهٔ ما به شکل یک فرهنگ درنیامده و بسیاری از آقایان که امروز به نظر و موضع خاصی دست یافته‌اند، با تکذیب عملکرد گذشته‌شان اصرار دارند که بگویند از بدو تولد چنین نظری داشته‌اند؛ من صادقانه می‌گویم که مواضعم در خصوص انجمن حجتیه اشتباه بوده و در آن تجدیدنظر کرده‌ام. امروز نظراتم به برخی از دیدگاههای انجمن حجتیه (نه همه آنها) نزدیک‌تر از گذشته شده‌است.»

پس از آن نیز جناح‌های مختلف حکومت ایران نسبت به فعالیت دوباره حجتیه هشدار داده و مدعی نفوذ آن در ارکان حکومت شده‌اند. برای مثال علی اکبر محتشمی معتقد است که حجتیه به واسطهٔ ارتباط با برخی مراجع توانستند در نهادهای حکومتی چون جامعهٔ مدرسین حوزهٔ علمیهٔ قم، شورای نگهبان و مجلس خبرگان رهبری نفوذ نمایند.

انجمن حجتیه ایجاد حکومت اسلامی را تنها با حضور مهدی، امام دوازدهم شیعیان، میسر می‌دانست و همچنین نظریه ولایت فقیه مرسوم در جمهوری اسلامی را مردود می‌دانست و بیان می‌کرد که ولایت سیاسی فقیه فقط به امام معصوم تعلق دارد به همین علت بین اعضاء انجمن و افرادی که به ولایت مطلقه معتقد بودند اختلاف‌های زیادی وجود داشت. البته انجمن به ولایت محدود فقیه اعتقاد داشت و از مراجع تقلید تبعیت می‌کرد.
سید روح الله خمینی در پیامی که به «منشور روحانیت» معروف بود نوشت: صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۲۸۱
«... دیروز حجتیه‌ای‌ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات، تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابیون شده‌اند! ولایتی‌های دیروز که در سکوت و تحجّر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته‌اند، در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته‌اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسّب و تعیّش نبوده‌است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می‌خورند!»

آنچه انجمن حجتیه بطور دقیق هدف قرار داد استقلال مرجعیت شیعه به بهانه عدم دخالت مراجع شیعه در امور سیاسی و نظارت بر عملکرد سیاسیون بود. فضایی که موجب شد مرجعیت نتواند نظر مستقل خود را اعلام کند. بطوری که امروز می‌بینیم  بسیاری از علمای مستقل از ترس بدنام شدن سکوت را به سخن گفتن ترجیح می‌دهند چه رسد به اعتراض. چون خود ایشان بهتر می‌دانند که این تفکر (حجتیه) مبای تفکرش بر حذف است. حال به هر طریق ممکن که همین نوع نگرش در چند سال گذشته منجر به بروز بزرگترین بی‌اخلاقی‌ها در سطح جامعه شد. رفتارها و گفتارهائی که  تمام ساختار اخلاقی جامعه را زیر سوال برده است و هیچ مرزبندی را در این چهارچوب بی‌نصیب نگذاشته است.

گزیده‌ای از عقاید حجتیه‌ای‌ها:
انجمن حجتیه به شدت مخالف تشکیل حکومت اسلامی و دخالت عالمان دینی در سیاست بود. آنها با تمسک به روایت «رایت» (پرچم)؛ «هر پرچمی که قبل از قیام قایم برپاداشته شود، صاحبش طاغوت است، غیر از خدای عز و جل پرستیده می‌شود. معتقد بودند قبل از قیام مهدی موعود شیعیان هر قیامی اشتباه است و به شکست می‌انجامد. همچنین با تمسک به روایتی از امام جعفر صادق (علیه السلام) تشکیل حکومت خالص را تنها در زمان موعود ممکن می‌دانستند؛ «هیچیک از ما اهل بیت تا روز قیام قائم ما، برای جلوگیری از ستمی یا برای بپاداشتن حقی خروج نمی‌کند، مگر آنکه بلا و آفتی، او را از بیخ برکند و قیام او بر اندوه ما و شیعیانمان بیفزاید.

بر خلاف مشهور، آنها معتقد نبودند که باید گناه و ستم به اوج خود برسد تا زمینه قیام مهدی فراهم شود. بلکه آنان را اعتقاد بر این بوده و هست که راه گشایش از فتنهٔ غیبت، خواست و ارادهٔ الهی است و خواست خداوند، تنها با درخواست مردم از او و دعا کردن برای فرج امکان پذیر است. لذا از دید آنها توجه دادن به این موضوع مصداق بارز امر به معروف است و بدین وسیله، باید مردم را به دعای برای ظهور آن حضرت توجه داد. این گروه در دوران غیبت امام عصر، مخالف جهاد ابتدایی (آغاز جنگ) بوده هر چند که منکر دفاع در صورت تجاوز نیستند.

این سازمان در دوران غیبت امام عصر، قایل به تقیه بوده، معتقد بودند که «مبارزه» نابخردانه و ماجراجویانه، هدر دادن نیروهاست. آنان در عصر غیبت یکی از مسئولیت‌ها و وظایف یک انسان مسلمان را «انتظار» می‌دانند و البته در کنار انتظار، سایر وظایف یک مسلمان شیعه، همچون برقراری نماز، روزه، پرداخت خمس و زکات و اقامه امر به معروف و نهی از منکر را برقرار می‌دانند.

آنها فلسفه را نوعی بدعت و ورود فلسفه یونان را به اسلام از طرحهای خلفای بنی عباس برای مقابله با مکتب امامان شیعه و مبانی اندیشهٔ دینی تشیع می‌دانستند.

آنها معتقد بودند هر گونه مبارزهٔ هیجانی و نابخردانه با استعمار و استبداد نه تنها سودی ندارد بلکه مایه نیرومندی و پیشرفت دشمنان خواهد شد و پیوسته این اندیشهٔ شیعی را پراکنده می‌ساختند که مبارزه با زورمندان و قدرتهای جهانی ویژه مهدی است و قرآن با صدای رسا اعلام می‌دارد که خود را به دست خویش هلاک نکنید.

آنها خود را پیرو افرادی که «علما و فقهای اسلام شناس، آگاه، عالم و دلسوز برای اسلام» می‌نامیدند دانسته و معتقد بودند، رهبر و ولی و حاکم جامعه باید معصوم باشد، و عدالت تنها برای مرجعیت دینی کافی است، و برای تشکیل حکومت اسلامی به عصمت و علم الهی نیز احتیاج است. سه اصل اساسی آنها در زمان شاه چنین بود: ۱. مبارزهٔ منطقی و علمی با گروه‌های از نظر آنان منحرف که اعتقادات شیعیان را هدف قرار گرفته بودند؛ ۲. خودداری از دخالت در سیاست به منظور حفظ کیان خود وجلوگیری از زد و خورد بی مورد با دولت مستقر در کشور؛۳. پیروی از مرجعیت دینی.

انتقادات صریح شهید بهشتی از مصباح یزدی
مرور انتقادات صریح شهید بهشتی از مصباح یزدی نشان می دهد که متاسفانه در طول ۴۰ سال اخیر شیوه های تکفیرگرایانه ، شیوه غالب مصباح یزدی در برخورد با پدیده های اجتماعی و سیاسی بوده است.آنچه که در ادامه ارائه می شود بخشهایی از سخنان شهید بهشتی است که در جمع طلاب مدرسه حقانی و در انتقاد از شیوه های برخورد حضرت آیت الله مصباح یزدی ایراد شده است.

شهید بهشتی اولین انتقاد خود از مصباح یزدی را به  "شیوه تربیت شاگرد" ایشان اختصاص داده و در همین رابطه می گوید:« من مکرر به جناب آقای مصباح هم گفته ام . گفته ام دوست عزیز ، چرا این بحث هایی که احتیاج به رسیدگی بیشتر دارد باید اینطور مطرح شود؟ مدرسه ای که بخواهد یک مشت انسان لجوج ، پرخاشگر بی جا و متعصب تربیت کند، نتوانند با هم دو کلمه حرف بزنند چه ارزشی دارد؟ در این صورت چه خدمتی به اسلام و به حق کرده اند؟ به چه انگیزه ای ؟... من می گویم شرط اول خدمت در مدرسه این است که انسان منصف ، اسلام انصاف آور ، تشیع انصاف آور در مدرسه پا بگیرد. برخورد باید منصفانه ،منطقی ، آرام، متین، روشنگر، امکان فکر گسترده دادن ، باشد. تحجر، تعصب، جمود، مطالب را زود در چارچوب های محدود آوردن و تاختن ، هرگز نمی تواند آهنگ تربیت مدرسه باشد.اگر هست ، بنده از این مدرسه نیستم.

ما می خواهیم انسان جستجوگر بار بیاوریم که در پی شناخت حق باشد. شما آقایان چگونه معارف فعلی خودتان را برای شناخت حق در تمام جزئیاتش آنقدر بالغ می دانید که اینقدر به هم پرخاش می کنید؟! مدرسه جای برخورد سالم آراء و افکار است و از هر آهنگ و شیوه ای که بخواهد به سلامت برخورد آراء و افکار لطمه بزند بشدت جلوگیری می شود. خوب دقت کنید این شعار ماست: مدرسه جای برخورد سالم آراء و افکار است....موضع من در برابر دکتر شریعتی و کارهای او موضع بهره برداری صحیح است، نه لگدکوب کردن ، نه لجن مال کردن و نه ستایش کردن و بالابردن. بلکه حسن استفاده از سرمایه ای در خدمت هدفی ، با روشنگریِ بدون کمترین محافظه کاری برای تمام نقطه های ضعف او... من با صراحت به جناب آقای مصباح اعلام کردم ، جناب آقای مصباح ! اجمالا به شما بگویم ، من در برابر دکتر شریعتی نقد سالم و سازنده خواهم داشت.

شهید بهشتی در همین سخنرانی شیوه های برخورد مصباح یزدی با مخالفان را جنجال آفرین، تحریک آمیز و تکفیری خوانده و این قبیل روشها را موجب ایجاد دوقطبی کاذب در جامعه و مسبب جدایی دانشگاهیان و غیرحوزویان از  حوزویان دانسته و می گوید:« موضع‏گیرى جنجالى و جنجال ‏آفرین و تحریک‏ آمیز ، که با شدت و حدت همراه است، به نظر من با توجه به مجموع جوانب مختلف مربوط به این بحث و این شخص و این عصر، نتیجه عکس دارد. این نوع موضع‏گیرى‏ ها بسیارى از افراد را به یاد چماق‏هاى تکفیرى مى ‏اندازد که در تاریخ درباره عصر تفتیش عقاید کلیسا و قرون وسطى خوانده‏ اند و موجب مى‏ شود که زمینه‏ هاى مثبت و ارزنده هدایت نسل جوان که امروز در دسترس دوستان علاقه‏ مند قرار گرفته تباه شود و به زمینه‏هاى ضد تبدیل شود....







صدیقی امام جمعه‌ی تهران و دستبوسی مصباح یزدی


متن نامه  مصباح یزدی به هاشمی رفسنجانی از این قرار است: «بسمه تعالی- مقام منیع ریاست جمهوری اسلامی ایران، دامت تاییداته.  با عرض سلام، همچنان که شفاها به عرض مبارک رسیده تتمه ارزی که برای سفر اینجانب و همراهان اختصاص داده بودید در حساب نمایندگی دایمی جمهوری اسلامی ایران در نیویورک باقی مانده است. لطفا نظر مبارک را درباره مورد مصرف آن مرقوم فرمایند. مصباح – ۶۹/۱۱/۱۴»


اکبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی نیز همان روز این گونه پاسخ داده است:«بسمه تعالی- می توانید به مصارف فرهنگی- اسلامی برسانید. اکبر هاشمی۶۹/۱۱/۱۴»

یکشنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۹۲

محسن رفیقدوست

محسن رفیقدوست زادهٔ ۱۳۱۹ در جنوب تهران،وزیر سپاه (از زمان تأسیس وزارت سپاه در سال ۱۳۶۲)در دولت اول و دوم میر حسین موسوی و رئیس بنیاد مستضعفان و جانبازان بود. وی پیش از انقلاب از اعضای نسبتاً رده بالای جمعیت موتلفه بود ولی پس از ورود به سپاه پاسداران از جمعیت موتلفه خارج شد.

تحصیلاتش تا پایان اول دبیرستان است، در سال ۱۳۴۸ با سعید محسن و محمد حنیف نژاد از سران مجاهدین خلق ارتباط یافت و به همراه سید علی اندرزگو به همکاری با آنها پرداخت.این همکاری در زمینه تامین اسلحه و مهمات سازمان مجاهدین خلق از لبنان و واردات آنها به ایران از راه‌هایی مثل کردستان عراق بود.

رفیقدوست در روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، راننده خودروی آقای خمینی در بدو ورود به ایران بود. یکی از سمت‌هایی که پس از انقلاب در مدرسه علوی بر عهده وی بود، صدور احکام لازم برای تصرف اموال و اماکن ثروتمندان دوران پهلوی بود. باتوجه به اینکه اغلب افراد رژیم پهلوی از ایران فرار کرده‌بودند، املاک و دارایی‌های آنها بی صاحب مانده بود وی در مقام مسؤل تدارکات مدرسه علوی و رفاه، بیشتر درگیر صدور احکام مختلف برای تصرف و تملک آن دارایی‌ها بود.

رفیقدوست همچنان با درجه سرتیپی عضو سپاه پاسداران می‌باشد و هنوز عضو هیات امنای بنیاد مستضعفان است.

وی پس از برکناری از بنیاد مستضعفان در سال ۱۳۶۸ شخصاً بنیاد نور را تأسیس کرد که به فعالیت در زمنیه دارو و ساختمان سازی می‌پردازد. رفیقدوست برای مدتی مالک شرکت داروسازی لقمان بود ولی پس از مدتی آنرا فروخت.بنیاد نور حامی مالی تشکیلاتی بنام موسسه خیریه گل یاس بود که مسئولان آن به همراه حجت‌الاسلام هادی منتظریمقدم در پی فرار یکی از دختران از این مرکز به اتهام تجاوز و سواستفاده گسترده از دختران دستگیر و محاکمه شدند.

اموال وی در پرونده‌هایی چون تعاونی مسکن دانشگاه آزاد تبریز، تعاونی مسکن دانشگاه تهران، و پروژه سعادت آباد توقیف شده‌اند.

برادر محسن رفیقدوست، مرتضی رفیق دوست، در سال ۷۴ در پرونده اختلاس ۱۲۳ میلیارد تومانی مجرم شناخته شده و به حبس ابد محکوم شد. مرتضی البته پس از حدود ۱۰ سال از زندان آزاد شد. متهم اول این پرونده فاضل خداداد اعدام شد.

فرزند محسن رفیقدوست، یاسر رفیق‌دوست، به فعالیت اقتصادی در اتحادیه باشگاههای فوتبال ایران مشغول است.داماد محسن رفیقدوست، محمود محتشمی پور است که برادر زن مصطفی تاج زاده می‌باشد.

رفیقدوست در خاطرات خود از قتل فردی می‌نویسد که از چماقداران حکومت پهلوی و معروف به عضویت در ساواک بوده‌است. رفیقدوست ادعا می‌کند که روزی مشاهده کرده این فرد با چماق یک پیرمرد روحانی را بر زمین انداخته و به عمامه وی لگد زده، و در همین زمان تصمیم به قتل او می‌گیرد. وی مدعی است که از سید محمدهادی میلانی، مرتضی مطهری و محمدرضا مهدوی کنی برای انجام این قتل اجازه گرفته‌است که البته در زمان بیان این ادعا فقط نفر آخر در قید حیات است.او نحوه انجام قتل را چنین شرح می‌دهد:«یک شبی که به شدت باران می‌آمد، شاید یکی از شب‌هایی بود که توی تهران کمتر آن جور باران می‌آید. البته من چند شبی کشیک او را کشیدم با یک چماق حسابی و چون کمتر شبی بود که این مست نباشد. بالاخره او، از ماشین پیاده شد، می‌خواست برود خانه‌اش. من مخفی شده بودم و با چماق زدم توی سر این. او افتاد و یک هفت هشت تا چماق دیگر هم زدم توی سر و کله این و هلش دادم افتاد توی جوی آب و رفتم. فردای آن روز شایع شد که یک جنازه‌ای توی میدان شوش توی آب‌ها پیدا شده و ان شاءالله خدا قبول کند...»

میرحسین موسوی خطاب به محسن رفیقدوست:اگر زمان جنگ دولت را در اختیار می گرفتید بر سر کشور همان می آوردید که بر سر اموال مستضعفان و یتیمان در بنیاد مستضعفان آوردید!

محسن رفیقدوست،اخیرا در مصاحبه‌ای با مهر  با زیر سئوال بردن عملکرد دولت احمدی‌نژاد٬ از وی به عنوان «کلاهی» یاد کرده که هشت سال پیش بر سر نظام گذاشته شد.
رفیقدوست افزوده احمدی‌نژاد در دیداری که با لطف‌الله فروزنده داشته گفته اوضاع روحانیت و مراجع تقلید خوب بوده و شکمشان سیر است و «اصلا آن‌ها به چه دردی می‌خورند؟»

امام معتقد بود:  ساختمان سفارت آمریکا متعلق به آمریکاست،مگر قرار است هزار سال با آمریکا رابطه نداشته باشیم؟

یکشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۹۲

احمد جنتی لادانی،مردی برای تمام زمانها

"احمد جنتی لادانی" حکایت مردی است که در تاریخ معاصر چهره های زیادی از خود نشان داده است.داستان مردی لایزال که قبل از انقلاب از مخالفین انقلاب و راهپیمایی ها بود و زیر هیچ اعلامیه ای را امضا نکرده بود و حتی در برابر نظام شاهنشاهی سر تعظیم فرود آورده بود اما بعد از انقلاب و در زمان آیت الله خمینی به ریاست سازمان تبلیغات و عضویت در شورای نگهبان در کنار ده ها سمت دیگرش رسید.از بدو تاسیس شورای نگهبان عضوفقها و بعد از آیت ا... صافی گلپایگانی دبیر شورای نگهبان شده است،او همچنین عضو مجلس خبرگان رهبری، دبیر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر کشور و از امامان جمعه موقت تهران است.

فرزند مارکسیستش(سازمان منافقین) محمد حسین،از او برائت می جست و شرم میکرد.احمد جنتی لادانی خودش اذعان داشت که نه انقلابیست و نه سودای مخالفت با رژیم پهلوی را دارد!

بعد از مرگ فرزندنش حضانت تنها نوه‌اش،عاصف که بعدها احمد جنتی او را محسن نامید(فرزند محمد حسین) را از مادرش فاطمه سروری گرفت.که او هم در ۱۸ سالگی به عنوان یک بسیجی فعال در ستاد امر به معروف و نهی از منکر که پدربزرگش ریاست آن را به عهده داشت و دارد در اثر سانحه‌ی رانندگی و حین مامورین جان سپرد.بعد از انقلاب حکم اعدام فرزندش محمد حسین که ازاعضای فعال سازمان منافقین بود را صادر کرد.(محمد حسین،۲۳ خرداد ۱۳۶۱ در حمله‌ی سپاه پاسداران کشته شد)،احمد ۴۰ روز را درشادی این اتفاق مبارک روزه ‌ی شکر گرفت!

فرزند دیگرش علی، پس از انقلاب در دوره‌های مختلف ریاست پستهایی نظیر صدا و سیمای استان خوزستان، استانداری خوزستان، استانداری خراسان، ریاست دفتر هاشمی رفسنجانی، سفیر ایران در کویت، معاونت سیاسی وزیر کشور در دوره احمدی نژاد به عهده داشته‌است و در دوره حسن روحانی(یازدهمین ریاست جمهور ایران) وزیر فرهنگ و ارشاد شد.او که از حامیان هاشمی رفسنجانی است در دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد سفیر ایران در کویت بود که در سال ۱۳۸۹ از این مقام برکنار شد.

در زمان جنگ هم موافق با سیاست های آقای خمینی نبود و چون همفکران خود نظیر علم الهدی(امام جمعه‌ی مشهد و ریاست آموزش وقت دانشگاه امام صادق) و مهدوی کنی(ریاست دانشگاه امام صادق) و مصباح یزدی حتی یک روز هم به طور نمادین در جبهه‌های جنگ حضور نیافت.زمانی وصیت نامه های دانشجویان شهید دانشگاه امام صادق را به دیوار دانشگاه زده بودند (سریعا جمع آوری گردیدند) که در آنها به صراحت گفته بودند روی پل صراط گریبان مهدوی کنی و علم الهدی را خواهند گرفت،آخر هر دانشجویی به جبهه می رفت اخراج میشد!

در حالیکه خیلی از شخصیت های سیاسی نظیر آیت الله منتظری و امامان جمعه که سنی از آنها گذشته بود نظیر شهید مدنی و شهید دستغیب،شهید صدوقی در میان رزمندگان می رفتند و به آن ها دلگرمی میدادند.

بنی صدر و شهید چمران

 هاشمی و حسن روحانی

 شهید محمد منتظری و شهید رجایی

میرحسین موسوی،نخست وزیر

بعد از رحلت بنیانگزار جمهوری اسلامی او قدرتی دو چندان یافت و از حاشیه به صدر آمد،محبوب حجت الاسلام خامنه ای گشت و به ریاست شورای نگهبان رسید.

در کنار سمتهای رسمی، او به طور نامحسوس در خیلی از حوادث و اتفاقات و تصمیم گیری های نظام تاثیر گزار بود.نظارت استصوابی ابزاری شده بود برایش تا مخالفین خود را سرکوب و از میدان به در کند.بسیاری از کاندیداهای جناح های منتقد خود را پشت سد عدم صلاحیت ناکام گذاشت و حتی در یک مورد آشکار زمان انتخابات مجلس ششم  ۷۰۰۰۰۰ رای علیرضا رجایی را به نفع غلامحسین حداد عادل مصادره کرد و رجایی را از ورود به مجلس بازداشت که با انتقاد و شکایت مصطفی تاجزاده ریاست وقت ستاد انتخابات وزارت کشور مواجه شد.

اعتراض و شکایت تاجزاده از احمد جنتی به جایی که نرسید هیچ،با شکایت جنتی،تاجزاده از تمام مناصب دولتی عزل شد و  از خرداد ۱۳۸۸ ، با نقش آفرینی احمد جنتی تا هم اکنون(نهم آذر۹۲) در بند دو الف سپاه در حبس به سر می برد!

اگر در کنار محمود احمدی نژاد یک نفر در تاریخ انقلاب اسلامی ایران، در بدی خبرساز باشد یقینا آن احمد جنتی خواهد بود!

در باب رحم و شفقت احمد جنتی لادانی
پاره ای از سخنان جنتی:
  جنتی‌خطاب‌به‌رئیس قوه قضائیه: رحم نکنید؛ دو نفر را سریعا اعدام کردید، دستتان درد نکندکلمه

  هر وقت تصویر این زن (لیونی) را می‌بینم دلم می‌خواست یک نفر پیدا می‌شد و گلوله‌ای خرج او می‌کردشبکه ایران

  خطاب به اوباما: اُف بر تو و کسانی که بر تو رای دادندخبرگزاری مهر

  از مشکلاتی که دانشجو شدن خانم‌ها برای ما درست کرده،مطرح شدن میزان تحصیلات در خواستگاری‌ها و بالا رفتن سن   ازدواج است  خبرگزاری ایسنا

  معترضان (به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری) مفسدند؛ امانشان ندهید. احکام پنجاه وهفتی صادر کنیدجرس

 گزینش دانشجو به شرط رعایت حجاب: دانشگاه و دانشجو در اختیار شماست با این شرایط گزینش کنید اگر نه، کمیته انضباطی وارد عمل شود؛ دانشجو نمره می‌خواهد ناچار است دستور دهید عمل کند .نمازجمعه۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
  
آیت‌الله خامنه‌ای سپهسالار لشكر مولایمان صاحب الزمان هستند، مقام معظم رهبری با هدایت الهی و فرزانگی كشور را از فضای فتنه نجات دادند،من با تمام وجودم از رهبر فرزانه انقلاب برای مدیریت كشور و انقلاب در زمان فتنه تقدیر می‌كنم و این در حالیست كه امروز بزرگ‌ترین امر به معروف ما ولایت فقیه است و بزرگ‌ترین منكر ما مخالفت با ولایت فقیه است.

سخنان جنتی همیشه با حمایت قاطع حجت الاسلام خامنه ای همراه بوده است تا جاییکه وی به صراحت در پاسخ نمایندگان کاندیداهای معترض در انتخابات خرداد ۸۸ ومیلیونها مردمی که به آنها رای داده بودند گفت: اگر در اين مملكت به آقای جنتی اعتماد نكنيد به هيچكس نمی توانيد اعتماد کنید.

او که از حامیان سرسخت احمدی نژاد بود، پرکاری و پاکدستی را از ویژگی های دولت احمدی نژاد مینامید.جنتی در مورد احمدی نژاد می گفت:اين مرد واقعاً مردی شجاع، متدين و مقتدر است كه به حرف خود ايمان دارد. اين مرد آبروي مملكت و اسلام است. همان‌طور كه گفتم اين نامه(نامه‌ی احمدی نژاد به اوباما) الهام است و خداوند لطف دارد و میخواهد قدرت اين مملكت را زياد كند و به اين نحو الهام می‌كند. در داخل و خارج كجا چنين نامه‌ای نوشته شده است كه اين‌گونه همه را مبهوت كرده باشد.
دست بوسی!

در باب ورع و تقوای احمد جنتی لادانی
اول آذر امسال(۱۳۹۲) احمد جنتی در نماز جمعه ی تهران مدعی شد: “این روسیاهان(موسوی و کروبی) در خانه خود محبوس شده‌اند اما این امکانات و وسایل زندگی، تلویزیون و رفاهیات را در خانه در اختیار دارند. اگر رأفت اسلامی نبود باید اعدام می‌شدند،نظام خیلی بر سر این‌ها منت گذاشته است که زنده هستند و در خانه خود محبوس هستند و اگر دکتر لازم داشتند دکتر در اختیار آن‌ها قرار می‌گیرد اما در عین حال این افراد حاضر نیستند اظهار ندامت کنند.

این صحبتهای افراطی بازتاب تند داخلی را به همراه داشت،علی مطهری نماینده ی اصولگرای مجلس در واکنش به سخنان جنتی گفت:جناب آقای جنتی مانند همیشه بر طبل تفرقه و خشونت و افراط کوبیدند. باید به آقای جنتی گفت به وجدانتان رجوع کنید و از او بپرسید آیا مقصر و عامل اصلی این اتفاقات اعتراض آن‌ها بود یا نوع برخورد ما؟ کسانی که آقای جنتی می‌گوید افراد و جوان‌ها را کشتند چه کسانی بودند؟ عکس‌های آن موجود است و روشن است که چه افراد شناخته‌شده‌ای سوار بر موتور در حال تیراندازی هستند. ایشان از حرمت‌شکنی عاشورای ۸۸ و از پاره شدن عکس امام گفته‌اند. واقعیت این قضایا چه بود؟ آیا آقایان موسوی و کروبی در این‌باره حرف ندارند؟ چرا به آن‌ها اجازه صحبت کردن نمی‌دهید؟ آیا جز این است که می‌ترسید حقیقت ماجرا برای مردم آشکار شود؟ 

اساساً چرا از محاکمه علنی آن‌ها هراس دارید؟ آن‌ها را محاکمه علنی کنید و اجازه دفاع به آن‌ها بدهید و در آخر هم فرضا حکم اعدام برای آن‌ها صادر کنید، اما حکم اعدامی که توسط دادگاه صالح صادر شده باشد نه حکم اعدامی که توسط امثال  آقای جنتی -که خود به جای داور بی‌طرف بودن یک طرف دعوا بوده است- از تریبون نماز جمعه اعلام شود. جناب آقای جنتی! به راستی چرا از محاکمه علنی این دو نفر می‌ترسید و همواره می‌خواهید از کم‌اطلاعی و عواطف مذهبی مردم برای به کرسی نشاندن این حرف باطل خود استفاده کنید؟

و آیت الله محقق داماد ریاست سابق سازمان بازرسی کل کشور و استاد دانشگاه و حوزه اظهارات احمد جنتی را خلاف شرع و مصداق تهمت و افترا و فسق نامید!

 وی طی انتخابات دهم ریاست جمهوری و حوادث پس از آن، به جانبداری آشکار از احمدی‌نژاد پرداخت و به شدت علیه هاشمی رفسنجانی، میرحسین موسوی و خاتمی موضع‌گیری کرد و آنها را متهم به طراحی انقلاب مخملی کرد.

در مرداد ۱۳۸۹ طی یک سخنرانی در مسجد جمکران قم، مخالفان دولت را متهم به دریافت کمک مالی از آمریکا کرد. او گفت:
«سندی را به دست آورده‌ام مبنی بر اینکه ایالات متحده آمریکا از طریق عربستان سعودی یک میلیارد دلار به "سران فتنه" داده‌است. همین سعودی‌ها که به نمایندگی از طرف آمریکا صحبت می‌کردند، (به سران فتنه) گفتند که اگر توانستید نظام را منقرض کنید، تا پنجاه میلیارد دلار دیگر هم می‌دهیم، اما خداوند این فتنه را به دست بندگان صالحش خاموش کرد.»

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در بیانیه‌ای خواستار رسیدگی قضایی به این اتهام شد. در این بیانیه آمده:«ما نه تنها انتظار، بلکه اصرار داریم که آقای جنتی سند ادعایی خود را منتشر و برای پیگیری و اثبات ادعای خود رسماً به دادگاه شکایت کند.»

علی مطهری نماینده اصولگرای مجلس از جنتی خواست که اسناد مربوط به این کمک مالی را به دستگاه قضایی و کمیسیون اصل نود مجلس ارائه کند. همچنین مطهری گفت:«اگر مستندی برای ادعای آقای جنتی وجود نداشته باشد، مصداق بارز افترا خواهد بود.»

میرحسین موسوی و مهدی کروبی در یک نامه مشترک به مراجع تقلید از سخنان جنتی شکایت نموده و کهولت سن او را دلیل ناتوانی ذهنی او دانستند.

در باب ساده زیستی و زهد احمد جنتی لادانی

جنتی در توجیه رد صلاحیت اکبر هاشمی رفسنجانی برای انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۹۲عنوان کرده بود: "رئیس جمهور باید ساده زیست باشد و ساده زیستی را هم باید از خودش شروع کند یعنی اینکه خانه، وسایل زندگی اش، و ماشینی که سوار می شود ساده باشد کسی که شعار ساده زیستی می دهد اما ماشین بنز سوار شود درد مردم را نمی فهمد و نمی فهمد که می گویند گرسنه ام یعنی چه دلش به حال طبقه محروم نمی سوزد. بنابراین رییس جمهور باید مثل یک مادر باشد نه دایه برای مردم."
اینم بنز آنچنانیه قالی باف و علی لاریجانی،پل صدر(آذر ۹۲)
بر روی عکس بالا کلیک کنید تا در اندازه‌ی واقعی دیده شود

 علی مطهری در حاشیه جلسه علنی امروز شنبه در جمع خبرنگاران افزود: آقای جنتی می‌گوید به کسی که سوار بنز می‌شود رای ندهید، ولی بحث برسر این است که اگر برخی مقامات سوار بنز می‌شوند، این کار بنا بر تشخیص تیم حفاظت انجام می‌شود. از طرف دیگر بنزهایی که این مقامات سوار می‌شوند، بنزهای ۲۰، ۳۰ سال پیش است که قیمتش در حد پراید است، به نظرم این حرف خیلی خامی بود.


وی در واکنش به این‌که اظهارنظر جنتی تاکیدی بر لزوم دوری رییس‌جمهور آینده از اشرافی‌گری بود، گفت: موضوع برسر این است که تیم حفاظت آقای هاشمی برای ایشان مشخص می‌کند که با بنز و ماشین ضدگلوله برود، این کار به دلیل موقعیت ایشان است، آقای جنتی هم با پژو تردد می‌کنند که فکر نمی‌کنم بنز آقای هاشمی گرانتر از پژوی آقای جنتی باشد.وی با سخیف دانستن «عوام‌فریبی» بیان داشت: در انتخابات‌های گذشته مردم را فریب دادیم و آرای‌شان را به سمتی سوق دادیم که به این بدبختی‌ها رسیدیم. پس دیگر این روش‌ها را تکرار نکنید.


واینکه حضرت آیت ا... سابقه ی بنز سواری را از بعد پیروزی انقلاب داشته اند:

مهدی خزعلی فرزند آیت الله خزعلی از فقهای سابق شورای نگهبان: بعضی روزها با محافظان اعضای شورا اختلاط می کردم، حرف های آنها شنیدنی بود، به شما(احمد جنتی) لقب حاجی بنزی داده بودند، از بس بنز بیت المال از رده خارج کرده بودید، یک چروکی چیف و یک بنز سفید مدل بالا - آنروزها به بنز عقابی معروف بود - در اختیار شما بود، یک بنز سرمه ای صفر کیلو متر هم از سازمان تبلیغات گرفته بودید که با یک راننده در اختیار سرکارعلیه خانم بود که به خان باجی ها سر بزند!


و داستان آموزنده‌ و عبرت آموز احمد جنتی لادانی همچنان ادامه خواهد داشت...