شنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۹۱

دهکده ی چوبین نیشابور و اولین مسجد چوبی ضد زلزله در دنیا





دهکده چوبین نیشابور دهکده‌ چوبین نام محلی است که در یکی از روستاهای نیشابور در استان خراسان رضوی واقع در شمال شرقی ایران ساخته شده است. این دهکدهٔ چوبی کم نمونه و بی‌ همتا در ایران به‌وسیله مهندس مجتهدی ساخته شده و یکی از دیدنی ‌ها و تفرجگاه‌ های نیشابور می‌باشد. 

نام «دهكده‌ چوبین‌» برخاسته از ویژگی‌ منحصر به فرد سازه‌ های‌ آن‌ در استفاده‌ كامل‌ از چوب‌ و بکارگیری روشی‌ نوین‌ در ساخت‌ بناهای آن که برخاسته‌ از پیشینه‌ تاریخی‌ ـ فرهنگی‌ و متناسب‌ با امكانات‌ و قابلیت‌های اقلیمی‌ وجغرافیایی‌ منطقه‌ است‌، می باشد. دیدنی های این دهکده شامل مسجد چوبی، موزه‌ و كتابخانه، رستوران، فروشگاه و نانوایی، آلاچیق، سوئیتها، فضای سبز و اکوسیستم زیبای آن به همراه کشاورزی و دامپروری است. 

این مسجد، اولین‌ مسجد چوبی مقاوم‌ در برابر زلزله‌ در جهان ‌می‌باشد. این‌ بنا ۲۰۰ متر مربع‌ وسعت‌ دارد و سقف‌ آن‌ به‌ صورت‌ شیروانی ‌می‌باشد.‌ دو مناره‌ آن ۱۳ متر از سطح‌ زمین‌ ارتفاع ‌و وزن‌ هر یک تقریباَ ۴ تن‌ می‌باشد. شكل‌ ظاهری‌ آن‌ به‌ صورت‌ كشتی‌ای‌ وارونه ‌بر زمین‌ است‌‌. در ساخت این مسجد ‌که حدود ۲ سال‌‌ طول‌ کشیده است، ۴۰ تن‌ چوب‌ استفاده شده است. 

مسجد چوبی این دهکده نه تنها در ایران بلکه در جهان بی نظیر است. این مسجد می تواند تا ۸ ریشتر زمین‌ لرزه را تحمل کند و بنای آن به گونه ای است که تا صدها سال دیگر نیز آسیب نخواهد دید. 

اسكلت ‌آن‌ به‌ شیوه Two by Four یا Double L ساخته‌ شده‌ است‌. مناره‌ ها به‌ سقف‌ به ‌گونه‌ای اتصال‌ دارند كه‌ در داخل‌ مسجد ستونی وجود ندارد. 

دیواره‌ های‌ آن‌ دوجداره‌ بوده که بین‌ این‌ دو لایه‌، اسكلت‌ بنا وجود دارد. اسکلت مناره‌ ها و سقف‌ و همچنین‌ سقف‌ و دیواره ‌ها به روش عنكبوتیی اتصال‌ دارند. این نام به دلیل شیوه ساخت آن که مانند تنیدن‌ تار عنكبوت‌ است می باشد بطوریکه‌ اتصال‌ مناره ‌ها طوری‌ است كه‌ وزن‌ آن‌ ها به‌ صورت‌ مساوی‌، ابتدا روی‌ سقف ‌و سپس‌ به‌ دیواره‌ ها و از آنجا به‌ زمین‌ منتقل‌ می‌شود. قابل توجه است كه‌ از طریق‌ نردبان‌ داخل‌ مناره‌ ها می توان به‌ بالای‌ مناره ‌دسترسی‌ پیدا كرد. جالبترآنکه در محل اتصال‌ مناره‌ به‌ سقف‌، دریچه‌ای‌ تعبیه شده كه‌ مانند یك‌ كانال‌ تهویه‌ هوا عمل‌ می‌كند بطوریکه در تابستان‌ هوای‌ گرم‌ و آلوده‌ را از فضای‌ مسجد خارج‌ می‌كند و هوای‌ پاكیزه‌ از طریق ‌بادگیر مخصوصی‌ كه‌ در سقف‌ بنا شده‌، داخل‌ مسجد می‌گردد؛ و به‌ این‌ ترتیب‌ یك‌ تهویه‌ طبیعی‌ انجام‌ می‌پذیرد. دیواره‌ ها كمی‌ حالت‌ زاویه ‌دار دارند كه‌ انتقال‌ وزن‌ را از مناره‌ به‌ زمین‌ ساده‌ تر می‌سازد. 

قابل‌ ذکر است‌ كه‌ محلی‌ كه‌ در آن‌ مسجد‌ ساخته شده‌، بسیار موریانه‌ خیز است‌، لذا راهکارهای ویژه‌ای در ساخت این مسجد و دیگر بناهای‌ این‌ مجموعه‌ برای جلوگیری از اثرات مخرب چوب خواران به کار گرفته شده است‌. بطوریکه به‌ عنوان ‌نمونه‌، خانه‌ سازنده مجموعه‌ با عمر بیش‌ از۲۰ سال‌، از آسیب‌ چوب‌ خواران‌ به دور مانده‌ است‌. برای ماندگاری‌ دراز مدت‌ دیواره‌ های‌ خارجی در برابر نزولات‌ آسمانی، چوبهای ویژه با فرآوری خاص استفاده شده است. 

كابینت ‌ها، دیواره‌ ها و حتی سینی ‌های آبدارخانه‌ این‌ مسجد،‌ چوبی‌ است‌‌. مسجد دارای یك‌ ایوان‌ بیرونی‌ که کف آن از خشت‌ است‌ می باشد. برروی‌ دیواره‌ های داخلی و بیرونی مسجد‌ به ترتیب تعداد ۷ و ۶ كتیبه‌ زیبا از آیات قرانی به‌ همراه‌ قابهایش‌ از چوب‌ درختان‌ گردو وتوت ‌نصب‌ است. 

در ساختمان‌ و تزیینات‌ داخلی چوبهای‌ مختلفی‌ از درختان‌ مثمر و غیر مثمر مانند انواع‌ كاجها، اشن‌، سپیدار، گیلاس‌، گلابی‌، زبان‌ گنجشك‌، گردو و توت استفاده شده است‌. نور پردازی‌ ویژه مجموعه‌، هارمونی‌ ویژه‌ای‌ از رنگهای‌ شاد، در شبها جلوه‌ خاصی‌ دارد. 

هدف‌ سازنده این مجموعه‌، رونق بخشیدن به‌ صنعت‌ گردشگری‌ و نیز احیای‌ نام‌ و یاد بزرگ‌ مردی‌ است‌ كه‌ روزگاری‌ در این‌ مكان‌ به‌ خدمت‌ می‌زیسته ‌است‌. 









بدون شرح!


پشت چراغ قرمز ایستاده بودم که پسرکی با چشمان معصوم و دستان کوچک گفت: چسب زخم میخری ؟ آهی کشیدم و با خود گفتم: همه چسبهایت را هم که بخرم نه زخمهای من خوب میشوند نه زخمهای تو..

پنجشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۹۱

ازدواج


هر کسی باید یک روزی ازدواج کنه،چون شادی تنها چیز زندگی نیست

آنونیموس
———— ——— ——— ——— ——— ——— ——— —

Bachelors should be heavily taxed. It is not fair that some men should

be happier than others.

–
Oscar Wilde

برای مجردها باید مالیات سنگینی مقرر شود، چون این انصاف نیست که بعضیها شادتر از بقیه زندگی کنند

اسکاروایلد
———— ——— ——— ——— ——— ——— ——— —-

Don’t marry for money; you can borrow it cheaper.

–
Scottish Proverb
برای پول ازدواج نکنید ، میتونید اون رو با بهره کمتری قرض بگیرید

ضرب المثل اسکاتلندی
———— ——— ——— ——— ——— ——— ——— —-

I don’t worry about terrorism. I was married for two years.

–
Sam Kinison

من از تروریستها وحشتی ندارم ، من دوساله ازدواج کردم

سام کینیسون
———— ——— ——— ——— ——— ——— ——— —

Men have a better time than women; for one thing,

they marry later; for another thing, they die earlier.

–
H. L. Mencken

مردها فرصت بهتری در زندگی نسبت به زنان دارند،یکی بخاطر اینکه دیرترازدواج میکنند و دوم اینکه زودتر میمیرند

اچ.ال.منکن
———— ——— ——— ——— ——— ——— ——— —
Love is blind but marriage is an eye-opener.

عشق آدم را کور میکند ولی ازدواج چشمان انسان را باز میکند

———— ——— ——— ——— ——— ——— ——— —-

When a man opens the door of his car for his wife,

you can be sure of one thing:either the car is new or the wife.

وقتی مردی درب خودرو را برای همسرش باز میکند ، شما میتوانید مطمئن باشید که : یا ماشین جدید است یا همسرش

———— ——— ——— ——— ——— ——— ———

We always hold hands. If I let go, she shops.

من همیشه دستان همسرم را در دستم میگیرم، چون اگه رهاش کنم اون میره خرید۰
———— ——— ——— ——— ——— ——— ——— —

A man placed some flowers on the grave of his dearly,parted mother and started back toward his car when his attention was diverted to another man kneeling at a grave. The man seemed to be praying with profound intensity and kept repeating, ‘Why did u have to die?

Why did you have to die?” The first man approached him and said, “Sir I don’t wish to interfere with your private grief, but this demonstration of pain in is more than I’ve ever seen before. For whom do you mourn so Deeply? A child? A parent?
”The mourner took a moment to collect himself, then replied “My wife’s first husband.”
مردی دسته گلی روی قبر مادر عزیز مرحومش گذاشت و داشت به سمت ماشینش برمیگشت که توجهش به مردی جلب شد که بالای سر قبری زانو زده بود.بنظرمیرسید مرد با سوز و گداز فراوانی جمله ای را تکرار میکرد،”چرا باید ازدست میرفتی؟” ، ” چرا باید از دست میرفتی؟”۰

مرد اولی به سمتش رفت وگفت: امیدوارم مزاحم سوگواریتان نشده باشم اما دراین حد اظهار عجز و ناراحتی را تا بحال ندیده ام، برای چه کسی اینطورعمیق ابراز ناراحتی میکنید؟ فرزند؟والدین؟مرد سوگوار چند لحظه ای طول کشید تا خودش را جمع و جور کند سپس پاسخ داد:”شوهر اول همسرم ! ” 

شنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۹۱

چی بگم!؟خودتون ببینید



.
.
 .

خط 4 متروی تهران



همیشه سعی کنید مشکلاتتونو به دریا بسپارید



اينترنت ايران سواحل فلوریدا رو اينطور نشون ميده
 !راه حل خلاقانه


قابل توجه کارمندان

فیسبوک







چهارشنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۹۱

Tomorrow is not promised



به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند : "روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فکر کن که گفتند :"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ، ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،  سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،گریه می کنم.

به افراد دور و بر خود فکر کنید ...کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.قدر لحظات خود را بدانید.

حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند ازدست ندهید؛زیرا اگر دیگرآنها نباشند،برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !"دیروز"گذشته است؛و"آینده"ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.لحظه "حال" را دریاب چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.اندکی فکر کن ...!

شنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۱

ننه علی! از ما پیش شهیدان هیچ نگو

جعفر محمدی




سلام مادر ! سلام ننه علی ! سلام اسطوره مهربانی !

دیروز خبر آمد که بالأخره پیش فرزند شهیدت رفتی ؛ نه این که از او دور بوده باشی و حالا به او برسی ، نه! تو در تمام سال هایی که پسرت آسمانی شده بود ، در زمین ، کنارش بودی و ماندی و خانه که چه بگویم ، کلبه ات را در کنار آرامگاه شهیدت بنا کردی و شب و روزت را در کنار جوان شهیدت به سر کردی تا تجسمی از مهرمادری باشی در روزگاری که مهربانی ها به حراج روزمرگی ها رفته و رو به افسانه شدن گذاشته اند.


نمی دانم در آن شب های سرد زمستانی و در آن روزهای داغ بهشت زهرای تهران ، با "قربانعلی" ات چه نجواها کرده ای و در میانه اشک های مادرانه ات با او چه ها گفته ای.
این را نیز نمی دانم حالا که به وصال فرزند دلبندت رسیده ای و بعد از سال ها که سنگ قبر او را بغل می کردی ، اینک خودش را در آغوش گرفته ای ، به او چه ها خواهی گفت و داغ غربت سالیانت را چگونه برایش روایت خواهی کرد ؛ نباید هم بدانم ؛ حرف های مادری و فرزندی ، رازهایی دوست داشتنی بین خودشان است و بس!


اما ننه علی ! تو را به آن سال های فراق و به آن قرآن  درشت خطی که بارها در کلبه ات ختمش کردی ، قسمت می دهم هر چه به شهیدت می گویی بگو ، اما حال و روز ایرانی که علی تو و علی های دیگر برایش فدا شدند را برایش باز مگو! بگذار روحشان آزرده نشود.


به پسرت نگو که او و همرزمانش هر چه رشته کرده بودند را عده ای دارند به اسم همان شهیدان پنبه می کنند! نگذار خبر دار شود که عده ای با اسم ارزش ها ،چنان به جان بیت المال افتاده اند و آن را چنان با حرص و ولع می بلعند که جهانی انگشت حیرت به دهان گرفته است و تازه کلی هم طلبکار هستند و قیافه هایشان حق بجانب! نگو که چنان دارند جوانان را از اسلام عزیز می رانند و بدان بدبین می کنند که میسونرهای مسیحی هم نتوانستند چنین کنند؟

چه نیازی هست اوقات قربانعلی را تلخ کنی و به او بگویی که با یاران انقلاب چه ها که نکرده اند؟! احتیاجی هم نیست درباره تازه به دوران رسیده هایی که حتی خدا را هم بنده نیستند به او چیزی بگویی. ناراحتش نکن ننه علی!

 
نگذار فرزندت بفهمد که هنوز که هنوز است ، خیلی ها در سرزمینش می میرند ، فقط به خاطر این که یک مشت اسکناس ندارند. هنوز کودکان معصوم سرزمینش ، تا نیمه شب در چهار راه ها فال و گل مریم می فروشند و در حسرت یک جفت دستکش قرمز رنگ اند تا نوک انگشتانشان از فرط سرما کرخت نشود. نگذار متوجه بشود که زنان و دختران زیادی تن می فروشند و نان می خرند؛ به غیرت پسر برومندت بر می خورد.


مادر جان! بی خیال این باش که به علی ات بگویی مردمی که برای رفاه شان جنگیده ، برای دادن نامه درخواست چندرغاز مساعده ، مجبورند کیلومترها پشت ماشین رؤسا بدوند و نفس نفس زنان ، نامه را به داخل ماشین شان بیندازند و بعد هم چشم به در بدوزند که جواب نامه شان کی خواهد آمد؟

تو را به خدا نگو جوان هایی مانند علی ات که روزگاری شاه بیرون می کردند و دماغ صدام بر خاک می مالیدند ، کرور کرور گرفتار تریاک و هروئین و کراک و شیشه و اکس و کوفت و زهرمار شده اند تا روزگارشان بین نئشگی و خماری بگذرد.

مهربان مادر! چکار داری به فرزندت بگویی که تشنگی خدمت ، جای خود را به شیفتگی قدرت داده است؟ چکار داری برایش بازگو کنی که برای چهار روز نشستن بر روی یک صندلی چه کار ها که نمی کنند و چه تهمت ها و انگ ها که نثار خلق الله نمی کنند؟ چکار داری بگویی که بعضی ها آنقدر دروغ تحویل مردم داده اند که حتی آبروی نداشته دروغ را هم برده اند؟! چکار داری بگویی که از ارزش هایی که علی ات به قربان آنها رفته ، چه دکان هایی علم شده است؟ چه کار داری از آزادی و ... .

اصلاً از آب و هوا برایش بگو ... نه! این را هم نگو! علی و یاران شهیدش حتماً ناراحت می شوند اگر بدانند مردمشان با هر دم و بازدمی ، کلی سرب و دی اکسید کربن و ذرات معلق و ... تنفس می کنند؛نگو که مبادا یاد خاطرات بمباران شیمیایی زمان جنگ بیفتند و خاطر نازنینشان آزرده شود.


ننه علی! مادر اسطوره ای سرزمین مادری من! اصلاً از ما و از کارهایمان هیچ به علی نگو! دلش می شکند،بگذار روحش آسوده باشد.نگذار حلاوت دیدار مادر با تلخی کارهای ما کم رمق شود... .


آه ...! چه می گویم من ننه علی! لابد داری شماتتم می کنی که "پسر! مگر یادت رفته که شهیدان زنده اند و می بییند و می شنوند و اصلاً شهید نامیده شده اند چون شاهد مایند." و ادامه می دهی: "فکر می کنی اگر من هیچ نگویم این ها هم هیچ نخواهند دانست؟"

راست می گویی ننه علی! بر من ببخش! نگرانم، نگران علی های دیگر این ملک و فرزندان شان. می ترسم کاسه صبر شهیدان به سر آید و شکایت مان را بی هیچ گذشتی نزد خدا ببرند که "خدایا ببین! ما رفتیم و عزیزترین متاع مان که جانمان است را برای دین و میهن و ناموس این ها دادیم و به خون خود غلتیدیم و حال اینان به اسم ما چه ها که نمی کنند و چه مفسده ها که به نام مصلحت مرتکب نمی شوند و چه آبرویی که از دین خودت نمی برند؟خدایا! به عذابی سخت گرفتارشان کن و تاوان خون سرخ مان را از ایشان بگیر که سخت آن را هدر دادند."

راستی ننه علی ! فردای قیامت که علی تو و شهیدان دیگر چشم در چشم ما دوختند و گفتند: "بعد از ما چه کردید؟" چه خواهیم گفت؟ اصلاًچه داریم که بگوییم؟  بگوییم که بعد از شما افتادیم به جان هم ؛ هزار گروه شدیم و هزار کیسه دوختیم و هزار بیراهه رفتیم و کلاً یادمان رفت که حتی نفس کشیدن هایمان را هم مدیون کسانی هستیم که به خاطر ما از نفس افتاده اند و شد آنچه نباید می شد؟!

خوش به حالت ننه علی! و خوش به حالتان شهدا که رفتید و این روزهای تلخ را ندیدید!
آدم حتی رویش نمی شود که بگوید : شهیدان شفاعت مان کنید!

بدرود ننه علی

پینوشت:

چون ارسال لینک از سایت مذکور در بالاترین مجاز نبود،مطلب را از این وبلاگ ارسال کردم

پنجشنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۹۱

گشت ارشاد،آشنای تمام ایرانیان



شنیدم تنها سینمایی که فیلم گشت ارشاد(ساخته ی سعید سهیلی) رو نمایش می ده سینما آفریقا،سر خیابون زرتشت بالای میدون ولی عصر  است،شتابان رفتم و بلیت گرفتم و منتظر شروع فیلم شدم.انتظار فیلمی معمولی و کمدی و نیمه زرد را داشتم ولی وقتی از سینما خارج می شدم با خودم فکر کردم در چند سال اخیر بهترین فیلمی بود که دیدم.

همه عالی بودند،تورج منصوری در مقام فیلمبردار و بعد از شاهکار سینماییش هامون،این بار نیز گل کاشت.ناصر چشم آذر موزیسین شهیر ایرانی نیز شاهکار سینمایی هامون را در کارنامه ی خود داشت(جدای آثار موسیقیایی فراوان).بازی حمید فرخ نژاد و پولاد کیمیای و ساعد سهیلی حرف نداشت.چنان در نقش های خود فرو رفته بودند که احساس می کردم واقعا شخصیت واقعی شان همان است که می بینم.

فیلم یک دست و شسته و رفته بود،میزانسن خوبی داشت و طنزهای به جا و گیرایی را ارایه داده بود.طنزهایی که بعضا تلخ و سوزناک بودند.من که اطراف خود بسیجی و حزب اللهی زیاد دیدم و می بینم کاملا با کنه و ذات و هویت و شخصیت تمام کاراکترهای فیلم ارتباط برقرار می کردم.عموما فکر می کنند اینایی که توی خیابان ها توی آشوبهای بعد از انتخابات 88 آمده بودند بابت این حضورشان پول و امکانات و تسهیلاتی دریافت می کردند ولی اکثرشان مثل شخصیت های فیلم گشت ارشاد از روی ناچاری و بدبختی و قسمتی هم رسوبات فکری و جمود اندیشه دست به چنان کارهای احمقانه ای می زدند.

نریشن آخر فیلم بی نظیر بود،من که میخکوب شده بودم ولی به سختی می تونستم پرده را ببینم چرا که خانم ها و آقایان چیپس و پفک بدست برای خروج از سالن کورس گذاشته بودند،و این هم طنز تلخ دیگری از فرهنگ عمومی ما بود!!